eitaa logo
سبزنوشته‍┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
675 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
451 ویدیو
3 فایل
﷽ «و گاهی بهتر است حرف ها به زبان قلم درآیند...»🪴 ࣬ صندوق پستی‌مون: @Green_Text_Chatroom کانال تقدیمی ها: @Green_Text2 ‌‌─ ⋅⋅ ─ ⋅⋅ ─ ⋅ ⊹ ⋅ ─ ⋅⋅ ─ ⋅⋅ ─ •هرگونه کپی مطالب ممنوع و حرام می‌باشد!
مشاهده در ایتا
دانلود
9.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکم حال دلمون خوب شه... :) ثروتمندترین فرد جهان ایشونه، نه اونی که بیشتر از همه پول داره..✨ ☕️ | @MAH_Text
- 𝓣𝓲𝓽𝓵𝓮: Green hope / امید سبز - 𝓝𝓾𝓶𝓫𝓮𝓻 𝓸𝓯 𝓹𝓪𝓻𝓽: 28 ☕️ | @MAH_Text
سبزنوشته‍┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
- 𝓣𝓲𝓽𝓵𝓮: Green hope / امید سبز - 𝓝𝓾𝓶𝓫𝓮𝓻 𝓸𝓯 𝓹𝓪𝓻𝓽: 28 #Green_hope ☕️ #Sakura | @MAH_Text
"امید سبز" (قسمت بیست و هشتم) کای نزدیک تر شد و روبروی یوکو زانو زد. یوکو از خشم می لرزید. اگر دست و پایش بسته نبود، همان لحظه کای را خفه می کرد. قاتل برادرش در چند سانتی او بود و او نمی توانست از صحنه روزگار محوش کند. از شدت عصبانیت چشمانش قرمز شده بود. کای خندید و گفت: - این چه جور نگاه کردنه، نمی‌خوای از ناجی ات تشکر کنی؟ یوکو در ذهنش تا می توانست به کای بد و بیراه گفت. - اوه، شرمنده که اینجوری اینجا بستمت و رفتم. آخه می ترسیدم دردسر درست کنی. از نگاهت می تونم بخونم که الان هم نمی تونم بازت کنم، چون با جدیت قصد داری دردسر درست کنی! خنده ها و مسخره بازی های کای، یوکو را بیشتر عصبانی و دیوانه می کرد. - اوه اوه، نگاهت لحظه به لحظه داره بدتر میشه! بهتره بریم سراغ کار اصلی مون، مگه نه؟ کای یوکو را روی دوشش گذاشت، چراغ را برداشت و به سمت مخالف حرکت کرد. یوکو پاهایش را به کمر کای می کوبید، اما کای عین خیالش هم نبود و می خندید‌. یوکو در ذهنش هزاران بار گفت: مردک قاتل دیوانه!!! پس از مدتی، کای یوکو را روی زمین گذاشت. - لطفا به حرفایی که بهت می زنم خوب گوش کن باشه؟ باید مطلب مهمی رو بهت بگم. مطلبی که برادرت یوتا وقت نکرد بهت بگه، و من باید بهت بگمش‌. یوکو از تعجب خشکش زد. او، برادرش را چطور می شناخت؟ - من بازت می کنم، ولی لطفاً شلوغ نکن و فرار هم نکن. به حرفام گوش بده. یوکو به تایید سر تکان داد. کای یوکو را آزاد کرد و روبرویش نشست. یوکو با آنکه درونش از خشم و عطش انتقام شعله ور بود، ساکت و آرام نشسته بود. کای به چشمان یوکو خیره شد و آرام گفت: - منو به یاد نمیاری، درسته؟ - معلومه که تورو یادمه. تو همون عوضی هستی که جونتو نجات دادم، اما تو برادرمو کشتی. که شوالیه ها دینشونو ادا می کنن، اره؟ - پس واقعا یادت نمیاد... حق هم داری. اون موقع خیلی کوچیک بودی. فکر کنم، 4 ساله ات بود. - هی صبر کن، چی؟ کای چراغ را نزدیک صورتش آورد و چشمان سبز رنگش در نور درخشیدند. - منو به یاد نمیاری، ما باهم فامیلیم یوکو. - احمق گیر آوردی؟ موهای مشکی ات رو می بینم! - یعنی داری میگی موهای مشکی زیبای مادر رو به یاد نمیاری؟ یوکو دستش را روی پیشانی اش گذاشت. چیزی از چهره خانواده اش به یاد نمی آورد. - مادر... چی داری میگی؟ کای لبخند تلخی زد و دستی به موهای سفید یوکو کشید. - به خودت فشار نیار... حق داری بعد اون همه اتفاق چیزی به یاد نیاری، خواهر عزیزم.. ☕️ | @MAH_Text
@mah_chatroom بیاین اینجا باهم حرف بزنیم.
راستی یچیزی بگم؛ ما واقعا به حمایت و کمک شما نیاز داریم. کانال باید رشد کنه و اعضاش بیشتر بشن. به کمکتون نیازمندیم. لطفاً کانال ما رو به دوستاتون و هرجا که تونستید معرفی کنید و یه نقشی در پیشرفت کانال داشته باشید. ممنونم از حمایت های همیشگی تون. 🤝
دهان شماخروجی افکار شماست، وقتی باز میشود سریعترین راه برای درک شخصیتتان دراختیار مخاطب قرار میگیرد؛ مواظب ویترین شعورتان باشید، تا افکار و وجودتان خریدارهای بیشتر داشته باشد! 🦢 | @MAH_Text
ریشه‌های زیبایی، عشق و مهربانی است؛ میوه‌های آن معنا و هدف هستند. 🦢 | @MAH_Text
خوشبختی همیشه داشتنِ چیزی نیست. خوشبختی گاهی لذت عمیق از نداشته‌هاست! «یک نوع رهایی» که شبیه به هیچ چیز نیست؛ و گاهی ساده و غیرقابل تصور است. 🦢 | @MAH_Text
هر روز را بر اساس برداشتی که درو می‌کنید قضاوت نکنید، بلکه بر اساس بذرهایی که می‌کارید قضاوت کنید! 🦢 | @MAH_Text
کاش قبل از حرف زدن کلمات را ذره ذره میجویدیم قورت میدادیم و هضم میکردیم نه اینکه همه رو بلعیده... و آخر به روی طرف بالا بیاریم! 🦢 | @MAH_Text