eitaa logo
سبزنوشته‍┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
675 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
451 ویدیو
3 فایل
﷽ «و گاهی بهتر است حرف ها به زبان قلم درآیند...»🪴 ࣬ صندوق پستی‌مون: @Green_Text_Chatroom کانال تقدیمی ها: @Green_Text2 ‌‌─ ⋅⋅ ─ ⋅⋅ ─ ⋅ ⊹ ⋅ ─ ⋅⋅ ─ ⋅⋅ ─ •هرگونه کپی مطالب ممنوع و حرام می‌باشد!
مشاهده در ایتا
دانلود
نیاز نیست اطرافمون پر از آدم باشه همون چند نفری که هستن آدم باشن کافیه! ☕️ | @MAH_Text
وقتی به عقب برمی‌گردی متوجه می‌شی که جای بعضیا الان که تو زندگیت خالی نیست هیچ؛ اون موقعشم زیادی بوده. ☕️ | @MAH_Text
آدمی که تنها نباشه، از آدمی که تنها باشه، تنها تره. ☕️ | @MAH_Text
یه وقت زشت نباشه که، به هو.س یه غریبه میگیم عشق ورزیدن ولی به دلواپسی مادر میگیم گیر دادن... ☕️ | @MAH_Text
بعضی چیزها گفتن ندارد اما فهمیدن که دارد بعضی چیزها را نگفته بفهمید لطفاً.. ☕️ | @MAH_Text
- 𝓣𝓲𝓽𝓵𝓮: Green hope / امید سبز - 𝓝𝓾𝓶𝓫𝓮𝓻 𝓸𝓯 𝓹𝓪𝓻𝓽: 29 ☕️ | @MAH_Text
سبزنوشته‍┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
- 𝓣𝓲𝓽𝓵𝓮: Green hope / امید سبز - 𝓝𝓾𝓶𝓫𝓮𝓻 𝓸𝓯 𝓹𝓪𝓻𝓽: 29 #Green_hope ☕️ #Sakura | @MAH_Text
"امید سبز" (قسمت بیست و نهم) یوکو دست کای را پس زد و او را به عقب هل داد. - چرند نگو. هنوز اون لحظه ای که برادرمو کشتی جلوی چشمامه. فکر نکن با این مزخرفات خام میشم. با دستای خودم می کشمت! - باشه، باشه! ولی حداقل قبل از کشتنم به حرفام گوش کن.. - حتی یه ثانیه نفس کشیدنت روهم نمی تونم تحمل کنم! - داستانی دارم که باید بشنوی. یوکو فریاد کشید: - نمی خوام بشنوم! - حتی اگه درباره گذشته پدر و مادر باشه؟ یوکو ، ساکت شد و به کای چشم دوخت. - هیچوقت فکر نکردی چرا پدر و مادر انقدر تنها بودن؟ چرا ما هیچ فامیل و آشنایی نداشتیم؟ چرا هیچکس مثل خودمونو ندیدیم؟ کای نفس عمیقی کشید و چشمانش را بست تا تمرکز کند. - چیزی که می خوام بگم حقیقته، و باید بهت بگم. چه باور کنی چه باور نکنی. خیلی سال پیش، تعدادی از نژاد موسفیدها در همین کشور زندگی می کردن. خانواده میدوریکاوا که اوناهم از نژاد موی سفید بودن، خاندان سلطنتی این کشور بودن. - ی...یعنی... - اره، ما از خانواده سلطنتی هستیم. - ولی... چطور؟... پس چه اتفاقی افتاد؟ - پدربزرگ و مادربزرگ مون، که ملکه و پادشاه این کشور در زمان خودشون بودند، دوتا فرزند داشتند. یه دختر و یه پسر، یعنی پدرمون. پدر که پسر بزرگ خانواده بود، وقتی بزرگ شد تصمیم گرفت که با دختری به جز نژاد خودشون ازدواج کنه؛ با مادرمون. پدر برخلاف پدربزرگ، به نژاد اهمیت نمی داد و براش مهم ترین چیز شخصیت خود فرد بود. پدربزرگ به شدت مخالف بود؛ اما با اصرار پدر و پادرمیونی مادربزرگ راضی شد، با یک شرط. فرزندان شون باید مانند خودشون مو سفید می بودند و اگه فرزند مو سیاهی به دنیا میومد، باید خانواده سلطنتی رو ترک می کرد. پدر شرط رو پذیرفت. مطمئن بود که چنین چیزی پیش نمیاد؛ هم نظر پزشکان هم اسناد تاریخی پزشکی نشون می دادند که رنگ مو و نژاد فرزند معمولا به پدر می‌ره. دوسال بعد مادر، دوفرزند دوقلوی ناهمسان به دنیا آورد. یکی با موهای مشکی و یکی با موهای سفید.. پدر که دوست نداشت که به خاطر یک چیز مسخره مثل رنگ مو، پسرش اذیت بشه، پسر مو مشکی شو به نزدیک ترین دوستش، که شوالیه ارشد کشور بود سپرد و اون هم با تمام وجود پسر رو بزرگ کرد. - پس تو... - من ، یوکا ، برادر دوقلوی یوتا هستم؛ که مجبورم هویتم رو مخفی کنم و درحال حاضر با هویت کای شناخته میشم. ☕️ | @MAH_Text