eitaa logo
سبزنوشته‍┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
675 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
451 ویدیو
3 فایل
﷽ «و گاهی بهتر است حرف ها به زبان قلم درآیند...»🪴 ࣬ صندوق پستی‌مون: @Green_Text_Chatroom کانال تقدیمی ها: @Green_Text2 ‌‌─ ⋅⋅ ─ ⋅⋅ ─ ⋅ ⊹ ⋅ ─ ⋅⋅ ─ ⋅⋅ ─ •هرگونه کپی مطالب ممنوع و حرام می‌باشد!
مشاهده در ایتا
دانلود
چرا از آدما دوری می کنم!؟ بخاطر عدم درک متقابل. ☕️ | @MAH_Text
سبزنوشته‍┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
چرا از آدما دوری می کنم!؟ بخاطر عدم درک متقابل. ☕️ #Sakura | @MAH_Text
چون انسان موجودیست ترسناک، کسی در آنی می‌تونه یک فرد هزار چهره باشه و اعتماد به اونها سخته ✉️ JOIN 👉 @MAH_Text
سبزنوشته‍┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
چرا از آدما دوری می کنم!؟ بخاطر عدم درک متقابل. ☕️ #Sakura | @MAH_Text
چون که درک عمیقی ازشون پیدا میکنم و از تاثیری که روی قلب و ذهنم میزارن میترسم از انتظارات خودم و در نهایت چون بیش از اندازه غیرواقعی به نظر میرسه جوری که انگار داری روی لایه ای شیشه سرد راه میری ✉️ JOIN 👉 @MAH_Text
سبزنوشته‍┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
چرا از آدما دوری می کنم!؟ بخاطر عدم درک متقابل. ☕️ #Sakura | @MAH_Text
خب میدونی ؛ بزار خودمونی بگم بهت. من شخصیت آدم گریز یا ضد اجتماعی ای نداشتم ، اتفاقا خیلی هم اجتماعی و شوخ طبع و مهربون بودم. ولی قصه ترس من از آدم ها ، تو یک صبح پاییزی رقم خورد. صبح خیلی اتفاقی دیدمش، صداش زدم. برگشت و با تعجب نگام کرد! خیلی سریع عمل کرد ، طوری که یهو دیدم یکی تو بغلمه و با خنده و صدایی که ازش ذوق و خوشحالی می‌بارید داره میگه: دلم برات تنگ شده بود. خندیدم و بغلش کردم ، و صادقانه گفتم: منم... عصر ، در راه رفتن به سمت خونه یکی صدام زد. برگشتم ، دیدم یک خانمی با چهره کاملا جدی داره نگام می‌کنه! خودشو که معرفی کرد فهمیدم مامان کسیه که کلا سه یا چهار بار دیدمش! حرفاش یک ساعت تمام طول کشید و من در ثانیه به ثانیه اون یک ساعت ، خشکم زده بود... کیفِ روی دوشم چندتا کتاب درسی و کلی لوازم التحریر و یک کتاب قطور کمک آموزشی توش بود که باعث میشد خیلی سنگین بشه. کل زمانی که خشک شده به حرف های طرف گوش میدادم کیفم روی شونه سمت راستم بود و حتی متوجه سنگینی زیاد کیف و درد شدید شونم نشدم! یادمه که بعدش تا یک هفته شونه درد بودم. اون فرد تهدیدم کرد ، تحقیرم کرد ، توهین کرد بهم و تمام اینها به خاطر تهمتی بود که اون بهم زده بود. میدونی اون کی بود؟ دارم همونی رو میگم که صبح با خوشحالی پرید بغلم و گفت دلش برام تنگ شده! راه کوتاه رسیدن تا خونه رو با تنگی نفس و سرگیجه و درد شونه به زور طی کردم. نمی‌دونم اما انگار زمین زیر پام کش می‌اومد! در اون لحظات مسیر من تا خونه به اندازه ثانیه ها، دقیقه ها ، روزها ، ماه ها و سالهای یک دوستی چندین ساله طولانی شده بود... بعد از اون ماجرا من از تمام آدم های غریبه توی خیابون می‌ترسیدم و به آشناها بی اعتماد شده بودم. اون روز من فهمیدم که: اطرافیانم در ظاهر من رو دوست داشتن. و من ؛ در باطن... پ.ن مدیر: بذار منم صادقانه بگم. من که از اعماق درونم فهمیدم چی گفتی. و فکر می کنم که بقیه ادمین ها هم همینطور بودن. و صادقانه پیشنهاد میدم با وجود تردیدی که داری، اگه مایل بودی، دوست بروبچ کانال ما باشی. اینجا ادمینا و اعضا، سعی می کنن باهم دوستای خوبی باشن، حتی شده برای چند لحظه و درحد چند متن. ولی اگه خواستی بیشتر تر به ادمینا نزدیک بشی، من یکی تمایل دارم کمکت کنم تا دوستای جدید شاید بهتری پیدا کنی. پس یا آیدی ات رو تو ناشناس بذار، یا از کانال چت روم (توی بیوی کانال هست) آیدی منو بردار تا تورو تو جمع خودمون ببرم. ✉️ JOIN 👉 @MAH_Text
سبزنوشته‍┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
چرا از آدما دوری می کنم!؟ بخاطر عدم درک متقابل. ☕️ #Sakura | @MAH_Text
از آدم ها دوری میکنم چون............. هیچ روی واقعیش رو نشون نمیده انگار همه ی آدم ها یه ماسک فیک دارن 😊😊😐😊😊😊😊😊😊😊 ✉️ JOIN 👉 @MAH_Text