eitaa logo
سبزنوشته‍┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
680 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
446 ویدیو
3 فایل
﷽ «و گاهی بهتر است حرف ها به زبان قلم درآیند...»🪴 ࣬ صندوق پستی‌مون: @Green_Text_Chatroom کانال تقدیمی ها: @Green_Text2 ‌‌─ ⋅⋅ ─ ⋅⋅ ─ ⋅ ⊹ ⋅ ─ ⋅⋅ ─ ⋅⋅ ─ •هرگونه کپی مطالب ممنوع و حرام می‌باشد!
مشاهده در ایتا
دانلود
427.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بارش برف در حرم امام رضا (ع)، مشهد. در مراسم نماز جمعه.
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه توهم مثل من دلت یه آهنگ خاص خواست، ببین. ☕️ | @Green_Text
هدایت شده از ایتا توییت
کاش یکی بیاد بگه قلعه نویی بین ۲ نیمه چکار کرده که هر کدوم از بازیکنا تبدیل به مارادونا شدن؟😂 🐦راوی ➺ @Twitter_eita [عضویت]
امروز داشتم از تو کوچه رد میشدم، چندتا پسر بچه ابتدایی برف بازی می‌کردن «و حتما مستحضر هستید که نگهداری کیف مدرسه در این شرایط سخته!» کیف یکی از بچه ها افتاد و خودش از دست همکلاسی هاش فرار کرد تا گلوله برفی بهش نخوره، پشت سرش دوستش با صدای بلند داد زد: توی کیفت قرآن بود:)✨ خواستم یادآوری کنم چه دوران شیرین و ساده ای داشتیم تو بچگی و متاسفانه سخت گرفتیمش یا قدرشو ندونستیم...:) 🍀 | @MAH_Text
هم آنقدر میترسم که برایت نباید همرنگ جماعت شوم و هم آنقدر آرمان و آرزویت زیباست که نمی توانم بیخیالش بشم . من نام این غرق شدن در هوایت را عشق می گذارم . 🪖 | @MAH_Text
جابر یادت کردم . مثل همان ساعت که با چشمانی بسته راه به کربلای عشق گشودی . جانانم مبارکت باشد اینبار به موقع رسیدی . جابرم ، خوش آمدی عزیزم :) ❤️ 🪖 | @MAH_Text
- 𝓣𝓲𝓽𝓵𝓮: Green hope / امید سبز - 𝓝𝓾𝓶𝓫𝓮𝓻 𝓸𝓯 𝓹𝓪𝓻𝓽: 39 ☕️ | @MAH_Text
سبزنوشته‍┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
- 𝓣𝓲𝓽𝓵𝓮: Green hope / امید سبز - 𝓝𝓾𝓶𝓫𝓮𝓻 𝓸𝓯 𝓹𝓪𝓻𝓽: 39 #Green_hope ☕️ #Sakura | @MAH_Text
"امید سبز" (قسمت سی و نهم) - نمی دونم چقدر به خاطر میاری، ولی تو عاشق مادرت بودی. مادرت تنها کسی بود که توی این کشور به تو عشق می ورزید. بعد ازین که مادرت رو از دست دادی تا همین الان، نتونستی هیچ زن دیگه ای رو توی قلبت جا بدی. چون دلت برای مادرت تنگه. :) ولی به یوکو توجه نشون دادی، تویی که به هیچکس و هیچ چیز اهمیت نمیدی. چون یوکو خیلی به عمه رفته و خیلی شبیهشه. یوکا نیازی به شنیدن جوابی از طرف دنکی نداشت؛ اشک هایی که بدون اراده او تمام صورتش را خیس کرده بودند، از همه چیز خبر می دادند. - مادر... اون خیلی زود منو ترک کرد... همیشه فکر می کردم به این خاطر ازش متنفرم؛ اما درواقع عاشقش بودم... یوتا از عصبانیت دستش را مشت کرد. - فکر می کنی تقصیر کیه؟ پدرت کسی بود که عمه رو کشت! اون قصر رو آتیش زد تا تمام اعضای خانواده سلطنتی رو از بین ببره و اثری از موسفید ها نذاره! و اول از همه هم، حساب مادرتو رسید! دنکی تلو تلو خوردن و با نگاهی ناباورانه به سمت پادشاه رفت. - و...پدر؟ بگو که دروغه! یوکا دستش را روی شانه دنکی گذاشت و او را عقب کشید. دنکی درحالی که اشک هایش متوقف نمی شد، یوکا را پس زد و یقه پدرش را گرفت. - چطور تونستی! چطور... دنکی نتوانست صحبتش را تمام کند، چون پادشاه با شمشیری که زیر لباسش پنهان کرده بود، ضربه ای به پسرش زد و دنکی نقش بر زمین شد. پادشاه به همین بسنده نکرد، بدون فوت وقت به سمت دنکی رفت تا کار پسرش را برای همیشه تمام کند. - دنکی! یوکا به سمت دنکی هجوم برد و بدنش را سپر او کرد. یوکو جیغی کشید. ☕️ | @MAH_Text