مکانی که امام کاظم(ع) در اون جا زندانی بودن...🥀
☕️ #Sakura | @Green_Text
سبزنوشته┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
- 𝓣𝓲𝓽𝓵𝓮: Green hope / امید سبز - 𝓝𝓾𝓶𝓫𝓮𝓻 𝓸𝓯 𝓹𝓪𝓻𝓽: 41 #Green_hope ☕️ #Sakura | @Green_Text
"امید سبز"
(قسمت چهل و یکم)
چندسال بعد، با اینکه نوجوون بودم، از طرف پدر دنکی که حالا پادشاه بود، به ماموریتی در کشور همسایه فرستاده شدم. اما همین که پام به اون کشور رسید دستگیر شدم، و فهمیدم که پادشاه از عمد منو لو داده تا از دستم خلاص بشه. یعنی بهم مشکوک شده بود؟
منو به زندان قصر بردن و اونجا زندانیم کردن. حکمم معلوم بود، به عنوان جاسوس اعدامم می کردن. خنده ام گرفت؛ به جرم نکرده باید می مردم. اما، پس قولی که به پدر و یوتا داده بودم چی می شد؟ من نباید به همین زودی می مردم. کارهای نکرده زیادی روی دوشم بود. بلند شدم تا با کمی راه رفتن در همون سلول کوچک،فکرم باز بشه و شاید راه حلی به ذهنم برسه. متوجه شدم که یه پسر دیگه اندکی اون ور تر افتاده. توی تاریکی زندان زیاد چیزی دیده نمی شد، پس به سمتش رفتم تا بهتر ببینمش.
ناباورانه خودمو کنارش انداختم و موهای سفید اون پسر رو از روی صورتش کنار زدم. بهت نمی ذاشت صدایی از گلوم خارج بشه. بعد از چند ثانیه، اسمشو فریاد زدم:
- یوتا.!
- تو.. یوکا؟
اینکه می دونستم ازین کارا بدش میاد، جوری بغلش کردم که کم مونده بود خفه بشه. دلم برای اون احمق تنگ شده بود؛ چندسالی بود که ازش خبر نداشتم.
و اونجا بود که از یوتا بدترین خبر عمرم رو شنیدم؛ پدر دنکی بیخیال نشده بود و به طور هوشمندانه ای، با پخش شایعاتی درباره نحس بودن موسفید ها، خانواده مو پیدا کرده بود و پدر و مادرم رو کشته بود. یوتا شانس آورده بود که تونسته بود با یوکو به این کشور فرار کنه. با این که سنش کم بود، گروهی از موسفید هایی که به کشور همسایه فرار کرده بودند رو جمع کرده بود و گروهی تشکیل داده بود تا بتونه انتقام بگیره. اما توسط نیروهای همون کشور به جرم خرابکاری دستگیر شده بود. اونجا بود که باهم قرار گذاشتیم که اگه ازون زندان زنده بیرون اومدیم، با هم حساب پادشاه ماکی رو برسیم.
دیدن یوتا دراون وضعیت شانس بزرگی بود؛ چون همیشه توی اون کله خرابش یه فکر بکری داشت. و همینطور هم شد. یوتا تصمیم گرفت برای نجات جونمون به پادشاه کشور همسایه بگه که پسر شاهزاده یوسکه ست. ریسک داشت اما، چاره ای نبود. یوتا فکر می کرد جواب میده، تا جایی که به یاد داشت تا وقتی که پدربزرگ کشور رو اداره می کرد، این دوکشور روابط خیلی خوبی داشتند. اما کی به گذشته اهمیت میده، وقتی پدر دنکی هروقت می تونست به مرزهای کشورشون یورش می برد و یا جاسوسی می کرد؟ البته می دونستم که یوتا همه این چیزا رو خوب می دونه و بهشون فکر کرده. پس افکارمو برای خودم نگه داشتم و صبر کردم تا نقشه یوتا عملی بشه.
نمی دونم شانس بود یا چی، ولی پادشاه از شنیدنش خوشحال شد و قرار سری با یوتا گذاشت. قرار شد یوتا رو جز شوالیه های کشورش بپذیره تا یوتا بتونه در قالب شوالیه کشور، به نقشه پس گرفتن کشور برسه. و درعوض، کشورشون رو حمایت کنه و روابط حسنه ی بین دوکشور دوباره ایجاد بشه. معامله انجام شد و یوتا شرط معامله رو آزادی من گذاشت، بدون اینکه درباره اینکه من کیم چیزی به پادشاه توضیح بده.
و ازونجا نقشه دوجانبه برادرا شروع شد؛ من از داخل کشور و یوتا از بیرون کشور، کشورمونو پس می گرفتیم.
وقتی به کشور برگشتم، دیگه تومه زنده نبود. احتمالا پادشاه به شوالیه ارشد مشکوک بود که نکنه درباره حقیقت آتش سوزی همه چیزو فهمیده باشه؛ و شرشو کم کرده بود. برای همین منو هم به جای دوری فرستاده بود و سعی کرده بود از دست منم خلاص شه، اما من به قصر برگشته بودم. دنکی هم که پی برده بود یچیزی اشتباهه، ازون به بعد به طور وسواس گونه ای حواسش به من بود تا مبادا منو از دست بده.
واقعا خوش شانس بودم که دنکی دوستم بود و از من حمایت می کرد؛ ولی ازینکه روزی باید علیه پدرش دست به کار می شدم ناراحت بودم. یعنی وقتی اون روز می رسید، دنکی درباره من چه فکری می کرد؟ یعنی یکبار دیگه به روح و روانش صدمه می زدم..؟
ازون موقع، مدتها گذشته بود و من و دنکی جوانان برومندی شده بودیم. من جای شوالیه تومه رو گرفته بودم و یوتا هم شوالیه ارشد کشور همسایه شده بود.
اگه فکر می کنید که همه این مدت از یوتا بی خبر بودم، اشتباه می کنید. هرچند وقت یکبار می دیدمش، ولی نه به عنوان یوتا و برادرم؛ به عنوان کورو، شوالیه سیاه، و دشمنم. هربار به تور هم می خوردیم، خیلی جدی باهم مبارزه می کردیم. می دونستم که یوتای کله خراب چقدر محتاطه، پس سعی می کردم خوب نقش بازی کنم تا مورد نگاه های آتشینش قرار نگیرم. ولی چیزی که اعصاب منو خراب می کرد، این بود که اون لنتی زیادی تو نقشش فرو می رفت. زیادی وزنه مسئولیت رو روی دوش خودش می انداخت و من اینو کاملا می فهمیدم.
☕️ #Sakura | @Green_text
نظرتون راجب داستان "امید سبز" و دیگر فعالیت های کانال چیه؟
https://daigo.ir/secret/616924839
جواب ناشناس هاتون رو در اینجا ببینید.
سعی کنید آدمای اطرافتونو بشناسید؛
نه از رو ظاهر!
زمان بدین تا ذاتشونو نشون بدن تا بفهمی با چجور آدمی هم کلام شدی.
☕️ #Sakura | @Green_text
تنهایی ما بخاطر کمیت آدمای دورمون نیست، بخاطر کیفیتشونه.
☕️ #Sakura | @Green_text
متاسفانه حق با اونی بود که گفت:
هیچ چیز از هیچکس بعید نیست.
☕️ #Sakura | @Green_text