سبزنوشته┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
- 𝓣𝓲𝓽𝓵𝓮: Green hope / امید سبز - 𝓝𝓾𝓶𝓫𝓮𝓻 𝓸𝓯 𝓹𝓪𝓻𝓽: 58 #Green_hope ☕️ #Sakura | @Green_Text
"امید سبز"
(قسمت پنجاه وهشتم)
انتظارشو نداشتم، ولی تا منو دید، منو شناخت. از جاش بلند شد و گفت:
- تو، تو پسر شاهزاده یوسکه هستی؟
سری تکون دادم. همین که منو شناخته بود نشونه کوچکی بود ازین که دینی که به گردنشه رو فراموش نکرده.
به ناچار، اعتماد کردم و براش از سرگذشت خانواده ام و هدفم از ایجاد گروه مخفی برای پس گرفتن کشورم گفتم. بعد از گفتن صحبت هام، دقایقی به فکر فرو رفت. و درآخرگفت:
- درکت می کنم شاهزاده جوان، ولی نمی تونم اجازه بدم یه گروه شورشی توی کشورم به طور غیرقانونی و پنهانی فعالیت کنند.
غافلگیر نشدم. احتمال موفقیتم 50-50 بود و به نیمه دیگه اش هم فکر کرده بودم. اما چیزی که انتظارشو نداشتم، پیشنهادی بود که بهم داد:
- ولی می تونیم کار دیگه ای بکنیم. کاری که به نفع کشور من هم هست. به لشکر کشور من ملحق شو و شوالیه کشور من شو. تحت عنوان شوالیه کشور، تا وقتی که بتونی افراد بیشتری رو جمع کنی، قدرتمند تر بشی و بتونی کشورت رو پس بگیری، من زیر بال و پر خودم می گیرمت. در عوض، دراین مدت به من خدمت کن. می دونی که شوهرعمه ات از وقتی به تخت نشسته بارها برای کشورم دسیسه چینی کرده و به مرزهام حمله کرده. من به استعداد های تو نیاز دارم. شنیدم که به این راحتی نتونستن دستگیرت کنن، یه گردان برای دستگیر کردنت لازم بود.
از ضعف نظامی کشور همسایه اگاه بودم. اگه نیاز به من باعث می شد به هدفم نزدیک تر بشم، چه بهتر. جوانب کار رو سنجیدم و درآخر، قبول کردم. و به عنوان شرط معامله، ازش خواستم یوکا رو آزاد کنند. پادشاه اول مردد بود، اما بعد بدون اینکه چیزی بپرسه قبول کرد.
بیرون قصر منتظر بیرون اومدن یوکا بودم. همین که اومد، ضربه ای به کتفش زدم و گفتم:
- بیشتر مراقب باش. همیشه داداش بزرگه ات نیست که نجاتت بده.
- هی، تو فقط چند دقیقه از من بزرگ تری!
- بیشتر مراقب دسیسه های پادشاه ماکی باش...
دستامونو درهم گره کردیم. قرار گذاشتیم که هرکدوم عنوان شوالیه ارشد رو به دست بیاریم و یروزی به هدفمون برسیم. خوب می دونستیم که این آخرین بار نخواهد بود که هم رو می بینیم. اما از دفعه بعد، ما دشمن هم بودیم؛ هرچند که خودمون می دونستیم حقیقت چیز دیگه ایه.
اگه قرار بود به عنوان شوالیه در کشورهمسایه بمونم، باید هویتمو مخفی می کردم. تنها کسی که هویت منو می دونست، پادشاه بود که با سخاوتمندی، خودش مخفیانه دستور تهیه یه کلاه گیس مشکی رو داد. و منم مراتب قدردانی رو به جا اوردم.
هرچند، اولین روزی که قرار بود با اون کلاه گیس به لشکر قصر بپیوندم، وقتی خودمو توی آینه دیدم، زمزمه کردم:
- موهای یوکا یه چیز دیگه ست.
چندسال بعد، یوکا رو دیدم. وقتی که برای سرکشی به مرز اومده بود و باهم وارد مبارزه شدیم. وقتی شمشیرهامون به هم برخورد می کردن، نگاه معنی داری بهش کردم که به این معنی بود: چقدر مهارتت خوب شده. و اون هم درمقابل نگاه معنی داری تحویلم داد که فکر می کنم معنیش این بود: توهمینطور. به هیچکدوم از افرادش رحم نکردم، اما نذاشتم خونی از یوکا ریخته بشه. بعد از یک مبارزه نفس گیر، قرار شد عقب نشینی کنند و ماهم بیخیال شیم. یکی از زیردستام رو صدا کردم و ازش پرسیدم:
- اونو میشناسی؟
- بله فرمانده کورو. ایشون، شوالیه کای هستن که به تازگی شوالیه ارشد کشور همسایه شدن.
سری تکون دادم و به اسم های ساختگی که هردو برای مخفی کردن هویتمون ازش استفاده می کردیم، اندیشیدم.
اما مهم تر ازون، چیزی که منو در خفا غمگین ساخت، برق شور و شیطنتی بود که دیگه در چشمان یوکا نمی دیدمش. لازم نبود ازش بپرسم تا بفهمم چی بهش گذشته که... به خودم قول دادم روزی برسه که یوکا دیگه لازم نباشه اسمش، شخصیتش و خودش رو پنهان کنه و تظاهر کنه. روزی که بتونه خودش باشه...
☕️ #Sakura | @Green_Text
اینم از دو پارت جدید امروز.
برید بخونید و حال کنید.
بعدش هم بریزید تو ناشناس که درباره داستان و این دوتا پارت جدید حرف بزنیم. 👌😂
زود باشید که منتظرتونم.
سبزنوشته┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
اینم از دو پارت جدید امروز. برید بخونید و حال کنید. بعدش هم بریزید تو ناشناس که درباره داستان و این
کویر نکنید ها.
چند وقته اصلا سری به ناشناس نمی زنید.
یه نظری حرفی چیزی.
یکی از درسهای بزرگ زندگی که هرکسی باید یاد بگیره اینه:
چیزی که تو واقعیت تموم شده رو تو رویاهات ادامه نده.
🍈 #Eliya | @Green_Text
ما مال کربلاییم
دنیا رو دوست نداریم
دنیا یه کاری کرده
دور از ایوون طلاییم...!:)💔🕊
🍫 #Yuro_chan | @Green_Text
هرکسی بیداره، میشه یه سوره حمد برای شفای یکی بخونه لطفاً. :)
☕️ #Sakura
یه جا نوشته بود: میدونم تصمیمی که گرفتم
درسته ولی کاش تصمیم درست این نبود!
و چقدر هممون این جمله رو زندگی کردیم...
🍈 #Eliya | @Green_Text
يه وقتایی، بار بعدى وجود نداره، شانس دومى نيست، وقت اضافه و استراحتی نيست؛ گاهى وقتا، يا الان هست و يا هرگز.
🍈 #Eliya | @Green_Text
از چشم افتادن یه نفر چقدر پروسه عجیبیه، تا چند روز قبلش خیلی عزیزه ولی یهو انگار نه انگار که باهم خاطره دارید.
🍈 #Eliya | @Green_Text
بعضی از ماها خوب نیستیم؛ ولی انتظار داریم آدمای دورمون خوب باشن. دروغ میگیم، ولی انتظار داریم بهمون راست بگن. خیانت میکنیم، ولی انتظار داریم به ما وفادار باشن. خودخواهیم، ولی انتظار داریم برامون فداکار باشن. بسته به موقعیت شخصیتمون عوض میشه، ولی انتظار داریم برامون یک رو باشن.
تا وقتی خودت کاری نکردی بقیه رو سرزنش نکن.
🍈 #Eliya | @Green_Text
این جملهی «با هرکی مثه خودش» رو اصلا نیستمش؛ مگه آفتابپرستم که دم به دقیقه یجور متفاوت باشم؟
اصن بعضیا اینقد بد ذاتن که من بخوامم نمیتونم حتی چیزی نزدیک به اونا باشم…
اگه از شخصیت یکی خوشت نمیاد بذارش کنار شخصیت خودتو بخاطر کسی عوض نکن.
🍈 #Eliya | @Green_Text