این داستان: روابط حسنه برادرها قسمت سه 😂
یعنی اگه یوکو توی این خانواده نبود فکر نکنم این دوتا میتونستن عمر طولانی داشته باشن..😂
#Yuko #Yuta #Yuka
💚#Green_Hope_art | @Green_text
و درآخر...
بنظرم این سه تا بعد همه این ماجراها، چنین صحنه ای رو بدجوری بهمون بدهکارن... :)
#Yuko #Yuta #Yuka
💚#Green_Hope_art | @Green_text
و اما بریم سراغ بخشی که خیلی طرفدار داره.! 😂
مصاحبه با افرادی که شخصیت های اصلی ازشون اقتباس شده.
می دونم که خیلی منتظرید.
بزنید بریم!
پ.ن: مصاحبه کننده هم خودم بودم. 🤝
{مصاحبه با منبع اقتباس شخصیت یوکو}
1. سلام. خودتونو معرفی بنمایید جناب.
سلام متقابل، یوروشونم😂ملقب به یوچان.
2. نظرتون درباره داستان امید سبز چی بود؟
منی که تازه با اشک تمومش کردم+
چون سبز بود دوستش داشتم اره. ولی جدا از شوخی دارم فکر میکنم کمتر داستانی پیدا میشه که جمع بندی مناسبی داشته باشه.
اینکه از بچگی منافع خودت رو کور کنی و زندگی راحتت رو به خطر بندازی و خودت رو توی اینده ات نبینی.
اینی که توی زمین دشمن یکی از نیروهاشون باشی و بخوای به خانواده ی خودت به اجبار اسیب بزنی و حتی نتونی اون لحظه احساساتی از خودت بروز بدی.
اینی که فکر میکنی بدردنخوری و باید ساکت بمونی و همه چی رو قایم بکنی تا به کسی ضرری نرسه اما نتونی
این سه تغییرات اساسی شخصیت های داستان بود.
و این تغییرات، برای خودشون نبود. این چیزی بود که خیلی دوست داشتم.
یعنی در واقع انگار کل زندگیشون برای خودشون نبود😂
3. همونطور که مستحضرید نویسنده شخصیت یوکو رو از شما اقتباس کرده. پس ازونجایی که این فقط یه اقتباسه، ما انتظار شباهت بین شخصیت یوکو و شما رو نداریم. ولی با این وجود دوست دارم ازتون بپرسم که چقدر با شخصیت یوکو احساس همزاد پنداری داشتید؟
توی بخش کمک به عزیزانش اره، به شدت همزاد پنداری کردم. و پس زدن خودش، اره اینم میدونستم که به شدت خودمم. یوکو شخصیتیه که حس می کنم هم برای نویسنده،هم برای خواننده،و حتی خود من، چیزایی داره که گفته نشدن و اصلا گفتنی نیستن. از اونایی که پشت پرده کمک رسانن؟همچین چیزی. ولی حس کردم سوسول تر و احساسی تر از خودم بار اومده. بقولی... توی پر قو بزرگ شده؟و اینکه بچه همش خودداری میکرد، من بودم بجاش قرار بود یجوری همه رو کتک بزنم که......بیخیال😂
4. کدوم پارت (یا پارت ها) رو بیشتر دوست داشتید و ارتباط عمیق تری باهاش برقرار کردید؟
پارت های هشتاد به بعد برام جالب بود. و اگه بخوام پارت منتخب خودمو انتخاب کنم، بیشتر برمیگرده به اونجایی که یوکا به برادر خودش به اجبار اسیب زد. سخت ترین قسمتش از نظرم همون جا بود. یا وقتی دست یوتا از تنش جدا شد اینطوری بودم که: وات د هل؟!!! من گفتم نکشش، زدی قطع العضوش کردییی؟
5. همونطور که می دونید هر پارت مزین به یه تصویر شده بود. تصویر کدوم پارت (یا پارت ها) رو بیشتر دوست داشتید؟
ازونجاییکه الزایمر دارم...
رفتن یه دور دیگه نگاه کردن......+
پارت های 64،62،52،43
6. بنظرتون چرا نویسنده شما رو برای اقتباس یکی از شخصیت های اصلی اش انتخاب کرده بود؟
کمبود سوژه...؟🗿😂شاید چون برای ایده ی توی ذهنش نیاز به همچین کسی داشت؟یا اینکه شناخت کافی واسه اقتباس وجود داشت؟سوال سختیه
7. ازونجایی که منبع اقتباس یه شخصیت مهم بودید، کجاها پارتی بازی کرده و نظر خودتون رو درباره روند داستان به کرسی نشوندید؟
(یه سوال شیطنت وار هم بپرسیم دیگه.😂)
والا من که اصولا اهل پارتی بازی نیستم مثلا🗿😂احتمالا نکشتن کارکترا
مظلوم نمایی در انظار عمومی، مثلا گیوتین نذاشته بودم وسط و با لبخند نگاه نکرده بودم که اگه میخواین خودتونو بکشین بیاین گیوتین اماده ست.
کلا سنپای و کونیکوی عزیزم به شدت به خودکشی توی داستان های مختلف علاقمندن. حالا که فکرشو میکنم جالبه یه intj و یه entp، از یه isfp حساب میبرن و نظرمو توی مسائل خلاف خواسته شون لحاظ میکنن، جالبه....🗿
8. در آخر هرچه می خواهد دل تنگتون ذکر کنید.
حرف که...
بسوزه پدر امتحانا که همه ی حرفا رو برای خودش برده🗿البته من کلا همیشه فاقد حرفم، حرفامو میبرم پیش خودم.
💚 #Green_hope_Interview | @Green_text
{مصاحبه با منبع اقتباس شخصیت یوکا}
1. سلام. خودتونو معرفی بنمایید جناب.
سلام علیکم عزیزم بیا بغلم ماچ بده چیز نه یعنی سلام عرض میکنم خدمت شما برادر عزیز و خوانندگان عزیز تر🤌🏻😀آکابانه کونیکو هستم ۲۸ ساله از دورقوزآباد موعود . فسیل کانال و گروه (بیشتر نفتم دیگه چون کسی منو نمیشناسه😭😭😭چقدر خودمو معرفی کنم کسی منو نشناسه آخه این انصافه نه تو بگو) پسر وسطی خانواده یوساکو و فرمانده اسبق و بقال اسبق (ظاهراً میگن پادشاهم کردن اطلاعی ندارم بنده😂)با تایپ entp تیپ یک (اره گدرتی و اهریمنی سم پرومکس چی فکر کردی)اره خلاصه دیگه چی باید بگم ؟
2. نظرتون درباره داستان امید سبز چی بود؟
خوب بود . فقط تراژدی اش کم بود😔😔😔😔جا داشت بیشتر کارکترم زجرکش بشه من هنوز فکر میکنم خیلی بهش سختی وارد نشده. به طور کلی من کتاب خون بیست سی قسمت آخر واسم واقعا جالب بود(قبلیا یادم نیست میدونید😂) وقتی راز پیرمرد و سری خاطرات یوکو رو خوندم شگفت زده شدم و وقتی پایانش رو خوندم قلبم گرم شد:)) جدی و بدون اغراق میگم . از آسا ممنونم که خریت این باکا رو درست کرد . بهترین و کلیدی ترین کارکتر داستان ما سه تا نبودیم بلکه آسا بود . مگه نه یوکو؟
3. همونطور که مستحضرید نویسنده شخصیت یوکا رو از شما اقتباس کرده. پس ازونجایی که این فقط یه اقتباسه، ما انتظار شباهت بین شخصیت یوکا و شما رو نداریم. ولی با این وجود دوست دارم ازتون بپرسم که چقدر با شخصیت یوکا احساس همزاد پنداری داشتید؟
میتونم بگم خیلی زیاد؟😂اصولا کارکتر هایی که دوست دارم از روی شباهته کاراکترهایی که نمیخوان بقیه بفهمند سختی هاشون رو و نگرانیشون درونیه تا جایی که نقاب لبخند و شوخی می زنند به صورتشون و بقیه رو هم می خندونن:) تک تک شوخی هاش و حرکاتش مورد پسندو شبیهم بود. این قدرت جناب نویسنده است که خیلی خوب نوشته بود . تازه جالبه بگم براتون زمانی که همه داشتن آه و فغان برای مرگ یوتا سر می دادن تو کانال پیام دادم که به طرز عجیبی از یوکا خوشم میاد و وقتی بهم گفتن که اقتباسی از خودمه شوکه و رکب خورده گشتم😂😂😂
4. کدوم پارت (یا پارت ها) رو بیشتر دوست داشتید و ارتباط عمیق تری باهاش برقرار کردید؟
وقتی که یوکا ، یوتا رو نجات داد و توی راه مخفی قصر داشتن باهم صحبت می کردن . تک تک کلمات و حرکاتش و حتی سیلی که زد تو گوش یوتا رو خیلی دوست داشتم و به عنوان کسی که از روم اقتباس شده میگم خیلی خوب و دقیق واکنشم رو بیان کرد ( خود فرد مورد نظر خبرداره به خاطر خریتش میخواستم بخوابونم زیر گوشش جلوی خودم رو گرفتم مرتیکه آبگوشت قنبیت) خلاصه خیلی دوستش داشتم + خاطرات یوکو واقعا واسم از خاطرات دوبرادر جذاب تر بود😂
5. همونطور که می دونید هر پارت مزین به یه تصویر شده بود. تصویر کدوم پارت (یا پارت ها) رو بیشتر دوست داشتید؟
بذار یه لحظه برم از اول عکس هارو نگاه کنم بعد میام میگم😂(حافظه ماهی) . من تصویر پارت ۶۱ ، ۶۴ ، ۸۱ و ۸۲ رو خیلی دوست داشتم و پارت های ۶۷ و ۶۹ هم خیلی برام گوگولی بودن در حدی که میخواستم اکلیل بالا بیارم😔🤌🏻کیوت خوردنی قودااااا
6. بنظرتون چرا نویسنده شما رو برای اقتباس یکی از شخصیت های اصلی اش انتخاب کرده بود؟
والا سوژه پیدا نکرده گفته کی سوژه تر از این داوش خودمون منو سوژه کرده😔🤌🏻از بس که من موجود خارق العاده و عجیبی ام
7. ازونجایی که منبع اقتباس یه شخصیت مهم بودید، کجاها پارتی بازی کرده و نظر خودتون رو درباره روند داستان به کرسی نشوندید؟
(یه سوال شیطنت وار هم بپرسیم دیگه.😂)به نام خدا آخرش🌛🌛🌛😂😂😂خیلی زور زدم که یکی از دوقلو ها بمیره یکم تراژدی اش بیشتر بشه ولی خب موفق نشدم و به تبدیل شدن به دزد دریایی راضی شدم 😂نویسنده شاهده اصرار داشتم حتما چشم ناکار بشه که خداروشکر شد😔😂
8. در آخر هرچه می خواهد دل تنگتون ذکر کنید.
میخواستم تو سوال قبل بگم ولی اینجا میگم . تراژدی اش کم بود😂اونقدر که باید به یوکا فشار روانی وارد نشده و زیادی گل و بلبل تموم شد😔🤌🏻تازه من هنوز ناراضی ام یعنی چی یوتای پدرصلواتی رفتی ممدبقال شدی ، بقالی سر کوچه رو ازم گرفتی 😒
پ.ن ۱ : از طرف یوکا بهتون میگم . مهم نیست چقدر سخت باشه شوخی و خنده است که سختی هارو نرم میکنه تا بگذرند . باعث ادامه حیات مون میشه :) شاید راه یوتا این بود که از خانوادش با قدرت محافظت کنه یا یوکو راهش با سکوت کردن و تلاش برای نگران نکردن خانوادش بود ولی یوکا شوخی و خنده رو سلاح اصلی خودش کرده بود . مهم نیست چه اسلحه ای هرکدوم انتخاب کردن هرکدوم برای محافظت از خانواده شون حتی تا فراموش کردن خودشون ، تنهایی کشیدن و مبارزه با خواست قلبی شون هم دست زدن تا واقعیت شیرینی مثل خانواده رو در امان نگهدارن:))))
پ.ن۲ : یکم درمورد شخصیت داستانم بگم اگر نویسنده ناناحت نمیشه😔❤️شخصیت یوکا شخصیتی بود که اول کار به عنوان فرزند خوانده فرمانده ارشد زندگی می کرد تا اینکه تو روز تولدش متوجه میشه که بی کس و کار نیست و بهترین دوستش برادرشه و پدر مادرش افراد مهم کشور ولی خب این شیرینی به سرعت با توطئه شوهرعمه اش تلخ میشه و از خانواده اش جدا میشه . چند وقت بعد هم فرمانده کشته میشه و تا زمانی که دوباره یوکو رو ببینه هم کم سختی ندیده ولی کسی رو نداشته که از این سختی ها دم بزنه ولی از طرف من میتونم بگم اگر واقعا من یوکا بودم سخت ترین لحظه نه زمان آتش سوزی یا زندانی شدن تو کشور همسایه یا مرگ دنکی نبود سخت ترین لحظه شاید زمانی بود که یوکو رو دید و نتونست سخت بغلش بکنه و بگه که برادرش اینجاست و یوکو همه چیز و حتی برادرش رو فراموش کرده بود:)))
پ.ن ۳: نقطه پایانی و اوج داستان برای کارکترم مرگ دنکی بود (یه لحظه حس بازیگرا بهم دست داد😂😂😂) خب میشه گفت به نوعی سخت بود کسی که از کودکی بهش تعلق خاطر داری رو از دست بدی ولی چیزی که هست کنار اومدن با همین سختی بود که یوکا انجام داد و تنها کسی بود که آخر داستان رو تعریف کرد . حاضرم شرط ببندم یوکا موقع تشییع جنازه هم گریه نکرده و فقط در سکوت با دنکی وداع کرده🙂
پ.ن ۴ : توجه کردید هر سه تا بچه خیلی خودخور تشریف داشته و به خودشون اندک توجهی نمی کردن ؟ مخصوصاً یوتا و یوکو فلان فلان نشده(من از بس شخصیت عاقلی دارم کمتر به این واقعه دچار شدم مگه نه😔❤️؟)
پ.ن۵: این سختی ها و مشکلاته که پایه و اساس بزرگی و کماله. زندگی به این سه نفر سخت گذشت ولی اشخاص برجسته ای شدن . اگر زندگی برای شما هم داره سخت می گذاره باید بهتون تبریک بگم🙂
پ.ن آخریه دیگه واقعا میرم 🙂😂: چی میشه قسمت بشه تراژدی رولم رو براتون بگم روحتون شاد بشه 😔😔😔😂😂تا درودی دیگر بودرود .
وی به غار خودش بازمی گردد!
...
پ.ن قول میدم آخری باشه😂: یوتا کپی خود نویسنده است همینقدر رومخ و مرتیکه زامبی با اون کله کچلش
پ.ن مصاحبه گر: من با تو کار دارم جناب، بذار امروز تموم شه.
💚 #Green_hope_Interview | @Green_text