موهای سپیدش مانند تازه عروسی که رُخَش را از شرم پیدا و پنهان می کند، از لای موهای سیاه پیشانی اش دیده میشد.
پاشنه بلند در کافه📚
🌑 #Hiro | @Green_Text
شب بخیر گفتن ما محض ادای ادب است
ورنه هر شب که نباشی تا سحر بیداریم!
🌱🌑
🌑 #Hiro | @Green_Text
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹قابل توجه همه کسایی که زیاد از چشمشون کار میکشن:
انستیتوی چشم پزشکان ژاپن ورزشی را برای چشم ابداع کردند که برای پیرچشمی، خشکی چشم و رفع خستگی چشم مفید است.
این ورزش را هفته ای ۴ بار و بدون حرکت دادن سر و فقط با دنبال کردن توپ توسط چشم انجام دهید.
انجام این ورزش به افرادی که زیاد مطالعه میکنند، کسانی که از موبایل و کامپیوتر استفاده میکنند و همچنین افراد بالای ۵۰ سال توصیه می شود.
☕️ #Sakura | @Green_Text
برای دیگران خوب برای خودمون نباشیم،
خوب برای اونا باشیم.
☕️ #Sakura | @Green_Text
و اینبار فضای رویایی تخیلات که آکنده از احساسات خوب است به حقیقت پیوند خورد،
شاید این واقعیت باشد!
بُرشی از " #ضربانیترین ـــــــــــــــﮩ٨ـ" ❤️🩹
🌑 #Hiro | @Green_Text
بعضی وقت ها می خواهم بی رحمانه عدالت را اجرا کنم.
منظورم از عدالت چیز هایی است که بنظر درست میرسد، اما احساسات خارج از دایره قانون هستند!!
بُرشی از " #ضربانیترین ـــــــــــــــﮩ٨ـ" ❤️🩹
🌑 #Hiro | @Green_Text
غمگین نشد از اینکه به او تاخته اند
یا اینکه به جانش تبر انداخته اند
وقتی جگر انار خون شد که شنید
از شاخه ی او چوب فلک ساخته اند
{میلاد عرفان پور}
✨#Kanae | @Green_Text
گاهی تیری را در جانت فرو و گاهی بیرون میکشند! به هر حال این تو هستی که در خونت غرق میشوی....؛
بُرشی از " #ضربانیترین ـــــــــــــــﮩ٨ـ" ❤️🩹
🌑 #Hiro | @Green_Text
سبزنوشته┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
سالروز شعر و ادب پارسی و بزرگداشت استاد شهریار گرامی باد.
ز نوای مرغ یا حق ، بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا
🕊🌌
🌑 #Hiro | @Green_Text
این اولین کتابیه که نوشتم؛ در 8 سالگی.
انقدر خودم از این کتاب راضی بودم که تا مدتها در قفسه کتابهام کنار بقیه کتاب ها نگهش داشته بودم.
موضوعش سه تا جوجه بود که از لونهشون بیرون میوفتن، و میرن که پدر و مادرشونو پیدا کنن. غافل از اینکه لونهشون درست بالای درختی بود که زیرش ایستاده بودن.
توی سفرشون اتفاقات خطرناک و مهیجی براشون میوفته، از جنگ با یک گربه تا زندگی در شهر.
آخر سر، اونا انقدر میرن و میرن تا اتفاقی به جنگل خودشون برمیگردن. گنجشکی رو میبینن و ازش میخوان که به اونا توی لونهاش پناه بده و اون هم که هنوز بخاطر بچه های گمشتهاش غمگین بوده، قبول میکنه. اونا اونجا میمونن و کمی بعد، خانم گنجشک اسمهای اونا رو وقتی هم رو صدا میزدن میشنوه و میفهمه بچه های خودشن.
الان که خوندمش میتونم بگم واقعا سمه؛ اما هنوز هم بهش افتخار میکنم.
☕️ #Sakura | @Green_Text