تمام روز رو
صرف به هم ریختگی های اطرافیانش می کرد.
"درکت می کنم؛درکت می کنم؛لازم نیست نگران باشی، من کمکت می کنم؛"
کلماتی رو به زبون می آورد و بهشون عمل می کرد که به گوش خودش نا آشنا بودن که هیچ
حتی پرده ی گوشش رو بخاطر فرکانس سمی شون خراش می دادن.
البته تا وقتی که اون پیداش شد و نیمه شب
مثل پروانه ها زخم های دست های سردش رو بوسید.!
🍫#Yuro_chan | @MAH_Text
زندگـی کردن رو با نفـس کشـیدن اشـتباه نگـیریم..!
🍫#Yuro_chan | @MAH_Text
موندمـ بینـ اینهـمه آدمـ
انـسانیتمـ هنوز هسـتـ..؟
🍫#Yuro_chan | @MAH_Text