قهوهٔ سبز؛
---
كدام نشانه دویده است از تو در تن من؟
كه ذرههای وجودم تو را كه میبینند،
به رقص میآیند
سرود میخوانند...
اینجوریه که من واسه کسی دلتنگم، و میخوام باش حرف بزنم... که خودش منتظر یکی دیگس و از نبود اون ناراحته.
قهوهٔ سبز؛
---
یار با ماست، چه حاجت که زیادت طلبیم
دولت صحبت آن مونس جان ما را بس
قهوهٔ سبز؛
---
باید بودی و چشمام و میدیدی!
اینکه چطور بعد تو نورِ توی چشمام برای همیشه گم شد . .
و یا اینکه چجوری چشمام خیره به عکست موند و اما ؛
تو دیگه هیچوقت برنگشتی(؛