قهوهٔ سبز؛
---
من که اصرار ندارم تو خودت مختاری
یا بمان یا که نرو یا نگهت میدارم
گمان میکند اگر بگریزد
نجات یافته است،
دریغا که اندوهِ انسان بودن
سنجاق است بر سینهی آدمی...
اگر سهم من از این همه ستاره
فقط سوسوی غریبی است غمی نیست
همین انتظار رسیدن شب برایم کافیست.