eitaa logo
𝖭𝐢𐌼𝗲 ꫧ᳟𝗮꯭𝗵 🖤
445 دنبال‌کننده
921 عکس
500 ویدیو
0 فایل
بِ نـآم خـآلـق فِـࢪفِـࢪۍهـآش. ✨ دختࢪڪ خوࢪشید مآه. 🙇🏻‍♀️ ٺأسٻس ؛𝟭𝟰𝟬𝟯/𝟭𝟮/𝟮𝟲 . 🌟 ڪُد اٻٺآم؛𝟯𝟬𝟮 .🌻 𝟰𝟬𝟬✈️𝟱𝟬𝟬 𝗠𝗲; @baharrrr302 نآشنآسمون. 🥸🧡؛ https://eitaa.com/HAAMIM5390/1876 ٺگ چنل.👀؛ @HAAMIM5390
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ‌
رمان= در میــان تاریــکـی شخصیت های اصلی:حـامـی صالـحی،ماهلـین احـمدی و مهـیار رهـنمـا ••••••••••••••••••• در قلمرو تاریک مافیا، غرور او حکمرانی می‌کرد و کلمه‌اش قانون بود. تا اینکه نوری سرکش وارد شد؛ حسابداری که نه تنها ارقام، بلکه قلب یخ‌زده رئیس را نیز به چالش کشید. او آمده بود تا حساب‌ها را مدیریت کند، اما در عوض، کلید دنیای ممنوعه او را به دست آورد. عشقی که قرار نبود شکل بگیرد، آغاز شد...... این عشق، تاوان سنگینی خواهد داشت؛ بخــشـی از رمــان= مهیار:نزار غرور،نورِ زندگیت رو ازت بگیره. حامی:تو.....از من....می ترسی....!؟ ماهلین:زندگیم رو نابود کرد اینو بفهم.... مهیار: نمیتونم همچین کاری بکنم.نمیتونم بکشمش حامی:چی از جونِ من میخوای....؟ ماهلین:من هنوزم دوست دارم..... ••••••••••••••••••• او یاد می‌گیرد عاشق شود، اما هزینه این عشق، خونین است..... راز های دنیاشون رو کشف کن= https://eitaa.com/DarMianTarikiNovel رو فـن هـای حامـیـم حـسـاب بـاز کـردم...🙃
هدایت شده از ‌
معمولا اونایی که بیشترین صدمه رو می بینن،قدرت بیشتری تو خوب کردنِ حالِ دیگران دارن++++ https://eitaa.com/DarMianTarikiNovel
هدایت شده از ‌
part. 29 🌖 fasl. 2✨ Love it first sight:) 🤍👀 ــــــــــــــــــــ اراک | عصرِ خواستگاری زنگ در خورد. حبیب درو باز کرد. حامی وارد شد. کت رسمی، مرتب، یه اضطرابِ قشنگ توی نگاهش. کنارش لیلا و حمید. و پشت سرش… جانا. با مانتوی کرم ساده و لبخند آروم. لیلا با احترام سلام داد. حمید گل رو جلو آورد. جانا آروم کنار مادرش نشست. مراسم شروع شد. چای ریخته شد. نگاه‌ها سنجیده. حرف‌ها مودبانه. و درست همون لحظه‌ای که جانا سرشو بالا آورد تا استکانشو برداره… صدرا خشکش زد. یه مکث. یه نگاه طولانی‌تر از معمول. یه تپش اضافه. با خودش: «الان چی شد دقیقاً…؟» جانا وقتی فهمید یکی نگاهش می‌کنه، ریز لبخند زد. صدرا سریع نگاهشو دزدید. قلبش؟ بی‌نظم. ــــــــــــــــــــ وسط مراسم حبیب رو به حامی: ـ نیتت چیه پسرم؟ حامی صاف نشست. محکم. آروم. ـ نیت من زندگیه. ـ کنار حسنا. ـ با احترام. ـ با تعهد. سکوت. بعد لبخند حبیب. ـ اگه دلش با توئه… ـ ما هم راضی‌ایم. نفس‌ها آزاد شد. حامی جعبه کوچیک رو درآورد. حلقه‌ی نشون برق زد. ـ حسنا… ـ میای کنارم برای همیشه؟ حسنا اشکی، خندون: ـ بله… 🤍 حلقه توی دستش نشست. صدای جیغ و... دست زدن. بغل‌های پشت سر هم. و صدرا… وسط اون شلوغی فقط یه نفر رو می‌دید. جانا. ــــــــــــــــــــ بعد از مراسم | حیاط مهمونا کم‌کم خداحافظی کردن. هوا خنک شده بود. صدرا بالاخره جرأت کرد. رفت سمت جانا که کنار باغچه ایستاده بود. ـ میشه یه دقیقه…؟ جانا کمی جا خورد. ـ بله؟ صدرا نفس عمیق. ـ من بلد نیستم چجوری بگم… ـ ولی از وقتی وارد شدی… ـ یه حسی دارم که نمی‌تونم نادیده بگیرم. سکوت. باد آروم موهای جانا رو تکون داد. ـ فکر کنم… ـ عاشقت شدم. جانا گونه‌هاش گل انداخت. لبخند خجالتی. ـ انقدر سریع؟ 😅 صدرا دستپاچه: ـ آره خب… ـ تقصیر توئه. جانا آروم گفت: ـ بد نیست… ـ چون منم از نگاه اول متوجه نگاهت شدم. لبخند مشترک. بی‌صدا. شروعِ یه چیز تازه. ــــــــــــــــــــ داخل خونه | شب الان فقط: حبیب، سمیرا، حسنا، صدرا، اوا و ریحانه. در بسته شد. سه… دو… یک… حسنا، اوا و ریحانه باهم: ـ جییییییییغ 😭✨🤍 خنده. بالا پایین پریدن. اوا: ـ حلقه رو بده ببینم! ریحانه: ـ وای خدا برق می‌زنهههه! بعدش تمرکز رفت سمت صدرا. ـ خب خب خب… ـ تو چرا باید جانا رو اونجوری نگاه کنی؟ 😏 صدرا سعی کرد عادی باشه. نشدا. سمیرا ابرو بالا انداخت: ـ صدرا؟ صدرا آروم گفت: ـ مامان… ـ من فکر کنم عاشق شدم. جیغ مرحله دوم. حسنا سریع گوشی برداشت. پیام به حامی: «داداشم عاشق جانا شدهههههه 😭🤍» حامی: «چییییییی؟! 😂» ــــــــــــــــــــ فردا | خونه‌ی معین و پانته‌آ | ناهار همه جمع بودن. پدر و مادر پریچه، ماهی، فرید، علیرضا، حامی و حسنا، زهرا، علیرضا(خانی) همه. وسط شلوغی، پریچه رفت کنار مادرش. ـ مامان پانی… ـ من حلقه دارم. پانته‌آ حواسش به غذا بود. ـ جانم؟ ـ حلقه دارم. پانته‌آ تازه نگاه کرد به دستش. چند ثانیه مکث. بعد جیغ کوتاه. ـ معیییییین! ـ دخترمون حلقه داره! معین خندید. ـ بالاخره داماد دار شدیم؟ همه خندیدن. همون موقع علیرضا اومد جلو. جدی. محکم. ـ عمو… خاله… ـ من عاشق دخترتونم. ـ تا آخر عمر کنارشم. ـ اگه اجازه بدید… ـ راستش قبلاً حلقه رو بهش دادم 🫠 دست زدن. خنده. بغل. گوشه‌ای از سالن، صدرا و جانا آروم حرف می‌زدن. نگاه‌های دزدکی. لبخندهای نصفه. و یه گوشه دیگه… ماهی آروم گفت: ـ مامان… ـ منم عاشق فرید شدم. ـ اونم منو دوست داره. مادرش اول ساکت شد. بعد لبخند زد. ـ فقط خوشحال باشین. فرید از دور لبخند زد. ماهی سرخ شد. ــــــــــــــــــــ چند روز بعد | بازگشت به تهران ماشین‌ها یکی‌یکی راه افتادن. پریچه و علیرضا. فرید و ماهی. علیرضا (خانی) و زهرا. حامی و حسنا. لیلا و حمید و جانا. و یه ماشین عقب‌تر… صدرا. از شیشه‌ی ماشین، جانا از دور براش دست تکون داد. نه رسمی. نه علنی. فقط یه عاشقی آروم از دور. تهران منتظرشون بود. ولی دل‌هاشون یه تیکه‌ش توی اراک جا موند. To be continued… 🤍🌿 https://eitaa.com/DarMianTarikiNovel
هدایت شده از ‌
بنرا‌تا‌ساعت‌⁶بعد‌از‌ظهر‌بمونن تبادلات گسترده ⁷ساعته‌خورشید 🌞
اگرم.رگم‌فرارسیدویکدیگرراندیدیم، فرامـوش‌نکن‌که‌من‌دیدارتورابسیارارزوکــردم..!🙂
هدایت شده از ⋆𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕 𝑯𝒂𝒂𝒎𝒊𝒎ᵗ᷒ᰰ🩶
" درووود " تقـــدیــمی داریـــــم ✨🌝 این پیامو فور بزن چنلت . اینجا و اینجا و اینجا و اینجا عــضــو بــاش :) لینــــــک کـــــانــــــالتون+توضیحات کوتاه .. بفرست برام منم یک حمایت مشتی‌ی‌ی‌ی پر جذبببب ازت میکنم💛 . جهت شات و تگ= @mooonib
هدایت شده از 𝓗𝓪𝓶𝓲𝓶🤍✨
اجازه دارم شما رو به عقد دائم چنان در بیاورم آیا بنده وکیلم ؟💍😂 اینجا کلی از حامیم براتون می‌ذارم بدو بیا تیکه ای از رمان: کیهان :ولی من چی؟من چی پناه ؟دل من چی ؟ پناه:حامی ولم کننننننننننننننننننننننننننننن حامی:خانوم خوشگل من چطوره نورا:پناه آروم باش نفسم خوب میشه اون قویه حامی:بریم همه چیت رو جمع کردی؟ دکتر:بزن ۳۰۰ پرستار:آمادس دکتر:تو زنده میمونی تو دختر قوی هستی توقع ندارید که همه رو اینجا بنویسم بدو بقیش رو اینجا بخون بدو منتظرم سیسی https://eitaa.com/joinchat/2293499323C847003a7d1
433.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. 👩‍🦯 . ᯓ𝘏𝘢𝗺𝘪𝗺 𝘣𝗹𝘂𝘦⊰܀ ♫حـآمـیـم بـلـو˙• 𓄳 ⊹قـلـب مـنـي𓍼🦢 ⌗ 𝙇𝙄𝙉𝙆 𝘾𝙃𝘼𝙉𝙇✪┆ @HAAMIM5390
هدایت شده از ‌
پایان‌گسترده چنلا‌از‌ادمینی‌در‌بیارید
هدایت شده از ‌
تو‌این‌چنل‌آموزش‌ساخت‌بنر آموزش‌ادیت‌زدن‌چنل‌داری. میزاریم❌ 💁🏻‍♀اگه‌دوست‌داشتین.چنلتون‌جذب‌داشته باشه‌لف‌ندین‌و‌ازآموزشای‌رایگان‌بهره‌مند‌شید💆🏻‍♀ شروع‌فعالیت؟‌⁴⁵تایی‌شیم‌کم‌کم‌شروع‌میکنم!🤷🏻‍♀ [عزیزایی‌این‌پیامو‌فور‌کردم‌چنلشون‌اگه‌میشه‌بزارید این پیام بمونه ¹⁰دقیقه دیگه پاک کنید https://eitaa.com/joinchat/3622438420Ce09c61d0c7
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ᯓ𝘏𝘢𝗺𝘪𝗺 𝘣𝗹𝘂𝘦⊰܀ ♫حـآمـیـم بـلـو˙• 𓄳 ⊹قـلـب مـنـي𓍼🦢 ⌗ 𝙇𝙄𝙉𝙆 𝘾𝙃𝘼𝙉𝙇✪┆ @HAAMIM5390