هدایت شده از 𝐌𝐎𝐎𝐍 𝐈𝐍 𝐒𝐈𝐋𝐄𝐍𝐂𝐄˚₊‧ ༘⋆
گاهی آدم از چیزی فاصله میگیره،نه چون دیگه دوستش نداره؛
فقط چون از خسته شدنِ، دوباره و دوباره خسته شده...❤️🩹
_هر بار با ذوق برگشتم،ذوقم کور شد،دلم گرفت،اما باز خودمو جمع کردم و ادامه دادم.
تا امروز که دیدم تعداد لفها از ۹۰ تا گذشته...
و این بار،انگار دیگه از اون ذوق و امیدی که همیشه برای برگشتن داشتم، چیزی نمونده.🙂
_یه جایی آدم شروع میکنه به پرسیدن از خودش:«واقعاً کسی منتظر منه؟بودنم برای کسی مهمه؟یا من فقط یه آدم اضافهام؟»
و من این روزا بیشتر از همیشه درگیر همین سؤالهام.
_برای«ماه در سکوت»کلی ذوق داشتم؛ برای فصل سوم،برای اتفاقایی که قراره بیفته،حتی برای رمانی که بعدش قرار بود بنویسم...
هنوز دلم نمیاد همهشون رو رها کنم.
شاید فقط چند کلمه از آدمایی که هنوز اینجا هستن،کافی باشه تا بفهمم این ماه هنوز برای کسی میدرخشه. 🌒
_هنوز کسی هست که با دیدن اسم«ماه در سکوت»منتظر سطر بعدی باشه؟
هنوز کسی هست که دلش بخواد فصل سوم رو بخونه؟
یا واقعاً وقتشه سکوتِ ماه،برای همیشه ادامه پیدا کنه؟ 🥲🤍
_این بار،تصمیمش رو به شما میسپارم... بگید،ماه هنوز باید ادامه بده یا سکوت کنه؟ 🙃