هدایت شده از 𝗷𝗮𝗵𝗮𝗻|𝗵𝗮𝗺𝗶𝗺🖤
بین سانس رفتیم باز دید منو شناخت
دو نفر پشت ما بودن،پسر بودن
مهمون وی ای پی بودن انگاری،رفتن به حراست گفتن ما مهمونیم میتونیم بریم جلو؟
حراست گفت باید میرفتی از اول جلو دیگه مهمون بودی صف فناست😔😂
یکم شوخی کردن(پشت ما فن ها هم میگفتن)
ما متوجه شدیم،اومدن گفتن یکیشون،
اومد گفت ببخشید ما میتونیم بریم جلو؟
گفتیم نه😂
گفت آخه ما فامیلشیم،پسر خالشم من:)))))))
گفتن یعنی ما آنقدر اطلاعاتمون کمه که نشناسیم پسر خالشو؟🙂🙂🙂🙂
بعد گفت حالا میزارید بریم؟
گفتیم نه صف فناست.
متوجه میشدم به مامان لیلا میگفت لیلا و..(رگ غیرت)😔😂😂😂
بعد اومد گفت مدرک میخواید؟
زنگ بزنم مامان لیلا؟مامان لیلا میگید خاله لیلا میگید..😔😂
بعد دوستش گفت ولش کن
یه عکس نشون داد گفت بیا(مال اون موقع بود که موش بلند بود)
همه بودن مامان لیلا حامیم و..😔
تو آیینه بود اتاق گریم
گفتم شما کجایید؟
نشون داد بود واقعا 😔
یکی گفت عکس خواهر حامیمو داری؟
گفت خواهر نداره که...😔😂
ضایع شد برادر
هیچی حامیم اومد اون لحظه پشت من بودن
وایساد یه لحظه باهم احوال پرسی کردن خیلی صمیمی حامیم گفت سلام داداش چطوری بغل و..🙂🤣
ما هنوز تو ذهنمون این بود پسر خالش که نیست
نمیدونه اصن خواهر داره،کیه پس؟😭😂
نفهمیدیم آخر
@jahanhamim
چنلچکشه🦋'عآقآی ِصالِحی'🦋
میدونید دیگه من عاشق این لباس بودم😒🦖
اصن یه زمانی اسمت دایناسور بود😔💅🏻
https://eitaa.com/jahanhamim/3742
لباس حامیم دستشه میگه مرسی دادا😍🗿