eitaa logo
☁️🌈𝒑𝒂𝒔𝒉𝒎𝒂𝒌𝒆 𝒇𝒆𝒓𝒇𝒆𝒓𝒊| حߊ‌ܩࡅ࡙ܩܢ ܦ̇ܝ‌ܦ̇ܝ‌ܨ🌈☁️
303 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
2.6هزار ویدیو
0 فایل
بـ♡ـــܘ نߺــــߊ‌ܩܢ حـߊ‌ܩـܨ زنߺܥ‌‌ܭَیـ🦋💙 ܢܚ݅ـــܝ‌وܫ ܩیܭنߺیܩـ✿ ܢܚ݅ܝ‌وܫܨ بــی ܝ݆ߺߊ‌یߊ‌نـــ∞ از ܣܩܘ بـیܢܚ݅ــࡅ߳ܝ‌ ࡅ߳ـو ިو ܩیܟܿوߊ‌ܩࡅ߳ـــ🙃🌙 ♬HAAMIM♬ ܣܝ‌ܢܚ݅ܢ̣ـــ ܣܩیـــܔ ܩوقــܫ ܭܣـ ܩیܢܚ݅ــܘ ܥ‌‌ܠܙ ܩܔ ܝ݆ߺیܚ݅ܓ ࡅ߳ـوܫـܣ00:00🕊 کد:۳۵۴🎟 فندوم حامیان حامی
مشاهده در ایتا
دانلود
۱_به به شهر رشت شهر حامیم😍🥺❤️ ۲_ولی روزش قشنگه😉 ۳_عالی😂
۱_منم همینطور مثلا حامیم🥺 ۲_ عالیییییی ۳_رسیدن بخیر❤️بَدی مسافرت همینه😩
رمان رو امروز تموم کنم یا فردا؟ ناشناس بگین❤️
پارت _۱٠۵ میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂✨🥺 دلبر:اووومممم بریم قدم بزنیم حامی: باشه فقط کجا دلبر: کل شهرو بالا پایین کنیم تا جایی که یخ بزنه دستمون حامی: خب پس از لب ساحل شروع کنیم؟؟؟ دلبر: ارههههههه بعد از چند دقیقه رسیدن دلبر: میشه یکم از لب اب قدم بزنیم در حدی که فقط پاچه هامون خیس بشه؟ حامی: چرا که نه عزیزم دلبر: کاری که گفتم رو انجام دادیم. دستمو محکم گرفته بود به طوری که کامل کنارش احساس امنیت میکردم. حامی: اخیش خدایا شکرت دلبر: که چی حامی: که تو رو بهم داد دلبر:ولی من خوشبخت ترم حامی: چرا عزیزم دلبر: چون تو رو دارم نفسم حامی: تو دلبر منی. هیچوقت تنهام نذار. تا اخر عمر پیشم باش و برام دلبری کن دلبر: مطمئن باش عشقم. ولی تو. هم باید یه قولی بهم بدی حامی: چی دلبرکم دلبر: تا پای پیریمون حامی من باشی و ازم حمایت کنی حامی: چشم فداتشم من هیچوقت تو رو تنها نمیزارم دلبر: منم همینطور 🥺 حامی: عشق منی،، بیا بریم بشینیم روی شن و ماسه ها تا پاچه هامون خشک بشه و بعدش بریم بقیه ی شهرو بالا پایین کنیم دلبر: چشم😂 رفتن نشستن روی ماسه ها رو به دریا و دلبر سرشو گذاشت روی شونه ی حامی حامی: مثلا من تو یه دریا......... همه ترسش اینه نباشی بشه تنها با خاطراتت دلبر: هییس انگشت اشاره اش رو گذاشت روی ل**ب**ای حامی دلبر:هیچوقت نمیذارم بشی تنها با خاطراتم حامی: دلبرک من روی پیشونیش بو//***سه ای زدم دلبر: میدونستی صدات برام مسکنه؟ حامی: تو هم میدونستی چشمات برام مسکنه؟ دلبر: حیحی🙂 حامی: خیـــــــــــــلی خوشحالم که دارمت دلبر: من بیشتر❤️ حامی: راستی بهت گفتم دیشب خوابتو دیدم؟ دلبر: نه چه خوابی😍 حامی: دیشب تو خواب دیدمت بارون بود و عطر بوی پیرهنت نشد بگم چه خشکلی اینهمه🥲 دلبر: 😭😭 حامی: چیشد چرا گریه میکنی دلبر: چیزی نیست احساساتی شدم😄 حامی: فداتشم. باورم نمیشه تو همون سلطان گند زدن به لحظه های احساسیمونی😂 دلبر: 🤣🤣🤣 حامی: شلوارت خشک شد؟ دلبر: اره اره میشه بریم یه خیابون خلوت قدم بزنیم؟ حامی: اره عزیزم رفتن و به یه خیابون خلوت رسیدن که هیچکس اونجا نبود و نور ساختمونا به چشم میومد دلبر: اخیششش چه سکوتی😌 حامی: بریم دلبر: بریم دلبر از روی جدول های کنار و حامی هم پایین جدول ها دستشو گرفته بود که نیفته و قدم میزدن. صدای خنده هاشون، بحث های ناگهانی کوچیکشون، مرور خاطراتشون فضای اونجا رو پر کرده بود❤️❤️❤️ دلبر: اخیش ارامش محض هوففف حامی: واسه تو واسه ارامش قلب تو میام تا قله ی قافم🖇 دلبر: گوجی بوجی حامی: از دست تو😂😂 دلبر: 🤣🥶🥶 حامی: سردته؟ دلبر: اوهوم حامی: سویشرتمو از تنم کندم و روی شونه های دلبر انداختم که یهو یه خانومه: اقا حامی خودتونین میتونم باهاتون عکس بگیرم دلبر: 😳😳 حامی: بله خودمم حتما بفرمایین دلبر: ح. ح. حا. حام. حام. حامی(ترس زیاد) حامی: دیدم یهو دلبر رنگش پرید و شروع کرد عقب عقب رفتن. ب*د*ن*ش خیلی میلرزید حامی: چی شده دلبرکم اروم باش من پیشتم نترس دستشو گرفتم خانومه: عه. عه. عه وای😭 دلبر: حا. حامی بیا از اینجا بریم(لرزش صدا) حامی: اروم باش عزیزم بیا بریم خانومه: تو هیچ گ*و*ر*ی نمیری😠 حامی: ببخشید؟ دلبر: ولش کن حامی بیا بریم(لرزش صدا) خانومه: دلبر خانم حالا واسه من پسر گردی هم میکنی؟ دلبر:... حامی: شما ایشونو میشناسین؟!!!! خانومه: من باید اینو از شما بپرسم والا من که مادرشم حامی: 😳🤭 دلبر: تو مادر من نیستی(داد) 🤬 خانومه(اسمش ماراله دیگه بدونین): چطور میتونی سر مادرت داد بزنی؟ این بود جواب ۹ ماه تو ش*ک*م نگه داشتنت و زجر کشیدنم؟ خجالت بکش دلبر: چطور میتونی اسم خودتو بزاری مادر وقتی که منو دلوینو از ۷،۹ سالگی ول کردی ها؟ ما رو گذاشتین بهزیستی و بعدش اوردینمون بیرون و ولمون کردین به حال خودمون که بیشتر زجرمون بدین؟ یا اینکه بیشتر از منو دلوین ف*ح*ش بخورین؟ یا اصلا شایدم میخواستین ما دو تا بیشتر نفرینتون کنیم، بیشتر گریه کنیم و...چرا دلوین یه دختر ۹ ساله توی فروشگاه باید وسایل سنگین بلند میکرد چرا؟ چرا من ۷ ساله باید ادامس میگرفتم دستم و توی خیابون راه میرفتم ها؟ بگو دیگه چرا لال شدی؟ اگه تو منو ۹ ماه با سختی نگه داشتی من ۹ سال داخل یه رستوران باید ظرف میشستم. همه ی دختر بچه ها با پدر مادرشون میومدن اونجا بهشون زل میزدم و تو و شوهرتو نفرین میکردم.(داد و گریه) حامی: اروم باش عزیزم چیزی نیست اینا همش تموم شده الان مهم اینه که من پیشتم و نمیذارم اتفاقای بدتر از این بیفته دلبر: از زندگی متنفرم از خودم متنفرم از تجربه هام متنفرم(داد خیلی بلند و گریه)