در این میان فقط حامی میدونست تنها راه اروم کردن دلبر چیه پس سریع رفت سمتش و محکم ب*غ*لش کرد به طوری که دلبر حتی نتونه کوچک ترین تکون رو بخوره و بیشتر از این اذیت بشه. ب*و*س*ه ای روی موهای خرمایی رنگ دلبر زد و شروع کرد به ناز کردن سری که روی سینه ی حامی بود❤️
حامی: هیسسس اروم باش تو منو داری. نگران هیچی نباش نمیذارم بیشتر از این اذیتت کنه نبض من(اروم در گوشش)
دلبر اوهومی گفت نفس عمیقی کشید و همونطوری که توی ب*غ*ل حامی بود با صدایی نرمال (نه بلند نه اروم) ادامه داد
دلبر: یه روز که توی بهزیستی بودیم برامون خبر اوردن که تو و شوهرت مردین. اون موقع منو دلوین انقدر خوشحال شدیم انقدر خوشحال شدیم، که بعد از اینکه خبر اوردن شایعه بوده تا سه روز گریه میکردیم. خودت ببین با قلب ما چیکار کردی.
مارال و حامی بهم نگاهی انداختن و حامی به نشانه تاسف سری تکون داد. مارال هم سرشو انداخت پایین.
مارال: ما فردا به ایران پرواز داریم ساعت ۶.خواستم بهت بگم که هرموقع برگشتیم با دلوین برگردین پیش منو بابا. با هم از نو میسازیم. بابا هم همینو میخواد. قول میدم کاری کنم که همه ی اون خاطرات یادت بره
دلبر: اولا که اون اقایی که میگی بابای من نیست و منم عزیز تو نیستم. دوما ما هم فردا ۶ پرواز داریم به ایران ولی قرار نیست بیام پیش تو و شوهرت. من دیگه خودم شوهر دارم و نمیخوام دیگه ببینمت
مارال: تو غلط کردی که شوهر داری
حامی: درست حرف بزنین خانم محترم
مارال: ببخشید اقای صالحی شما دخالت نکنین. کدوم مر*تی*که اومده شوهر تو شده؟
حامی: من(محکم و جدی)
مارال: ش. شم. شما ش. ش. هره...
حامی: من به عنوان همسر، و محافظ دلبر دورش میگردم و هیچکس قرار نیست که ما رو از هم جدا کنه
مارال: فنات بفهمن به فنا میری
حامی: فهمیدن نگران نباش
مارال: فهمیدن؟
دلبر: 😳😳
حامی: بله فهمیدن
استوری که گذاشته بودم رو با پیام فن پیجا که همش تبریک بود نشونشون دادم
پیام فن پیجا۲k به بالا:
مبارک باشه صالحی
مبارکههههه
خوشبخت بشین
شاه دوماد مبارکتون باشه
پیر بشین به پای هم
و هزاران پیام تبریک دیگه