☁️🌈𝒑𝒂𝒔𝒉𝒎𝒂𝒌𝒆 𝒇𝒆𝒓𝒇𝒆𝒓𝒊| حߊܩࡅ࡙ܩܢ ܦ̇ܝܦ̇ܝܨ🌈☁️
چشمانش نمی رود دیگر از یاد😩
پارت_۱٠۶
حامی: من فنام نمیریزن سرم شعور دارن🙂
مارال: بریم دلبر
دستشو کشید
دلبر: نه حامی
حامی دست دلبرو گرفت و کشید و از مارال جداش کرد
حامی: تا الان همراهش بودم بقیشم میمونم باهاش
مارال: فردا تو هواپیما میبیمت دلبر خانم😒با باباتم میبینمت دیگه رو حرف بابات که نمیتونی حرف بزنی😏
دلبر: اون بابای من نیست. بریم حامی
دست حامی رو گرفت و رفتن سمت ماشین
دلبر: 🥺🥺🥺
حامی دستی روی سر دلبر کشید
دلبر: 😭😭😭
رفتن نشستن داخل ماشین
حامی: گریه نکن فداتشم نمیذارم اذیتت کنه که عزیزم
دلبر: این دو تا دست به هرکاریی میزنن اگه نذاشتن به هم برسیم چی؟😭
حامی: هیچوقت هیچکس نمیتونه من رو از تو جدا کنه اوکی؟
دلبر: قول میدی؟ 🥺
حامی: قول قول
دلبر: 🙂
میریم خونه؟
حامی: خیر
دلبر: پس کجا
حامی: یه جای قشنگ
ادامه در پارت بعد...
#مالک_حامی
Don't copy ❌
https://eitaa.com/HAAMIMPASHMAK