ܥ݆ܘ حߊܠܨ ܥߊܢܚ݅ࡅ߳ߺߺܙ ܢ̣ߊ ࡅ߳ࡐ ܧܥܩܢ ܝ̇ܥࡍ߭
ܩࡍ߭ ࡅ߭ܘ ܢ̣ܥ ܥࡅ࡙ܥܩܢ ߊܝ̇ࡅ߳ߺߺܙ ࡅ߭ܘ ܢ̣ܥ ܩࡅ࡙ܭَܩܢ ߊܝ̇ࡅ߳ߺߺܙ
ߊࡐܠߊܚ݅ࡍ ܩࡅ߭ࡐ ܭܘ ܩࡅ࡙ܥࡅ࡙ܥ ܥܠܚ݅ࡍ ܩܨ ܝࡅ࡙ܟܿࡅ߳ߺߺܙ
ܩࡅ݅ߺܙ ࡅ࡙ܘ ߊܠܢ̣ࡐܩܢ ܫܭܚࡍ ܧܥࡅ࡙ܩܨ ܭܘ ܝ݆ߺܝܘ ߊܝ̇ ܫܭܢܚߊܨ ܢ̣ܥ݆ܭَܨ
ܭَܥ̇ܢܚ݅ࡅ߳ߺߺܙ ࡐܠܨ ࡅ࡙ߊܥ ܩࡍ߭ ܣܢܚࡅ߳؛ ࡅ݅ߺߊࡅ߭ࡅ࡙ܘ ࡅ݅ߺߊࡅ߭ࡅ࡙ܘ ܭߊܩܠܙ ܩࡐ ܢ̣ܘ ܩࡐ💔
پارت_۱٠۷
رسیدن به یه بازار پر از چراغ و زیبا
دلبر: هییییننن حامی اینجا رو
حامی: قشنگه؟
دلبر: قشنگه؟ فوق العادسسسسسسس بیا ب*غ*لممممممممممممممم
حامی:🫂😃
بعد از یک ساعت
حامی: خب خریدات تموم شد؟
دلبر: بله
حامی: بریم دیگه؟ ساعت ۲ عه
دلبر: چقدر زود گذشت چقدرم خوش گذشتتتت
حامی: خیلی
رسیدن خونه که دیدن همه بچا بیدارن
خانی: کجایین شما دو تا معلوم هست
حامی: رفته بودیم سوغاتی بخریم
ریاضی: یکیتون گوشیتونو جواب میداد. دو تاتون خاموشین
دلبر: واقعا نگران شدین؟
دلوین: نه الکی اینجا وایسادیم داریم اسفند دود میکنیم
دلبر: 😒
حامی: بریم بخوابیم دیگه
رفتن خوابیدن
صبح ساعت ۶
داخل هواپیما
مارال: دلبر
دلبر: 😒
مارال: دلبر با توعم
دلبر:...
مارال: دلبر😡
حامی: فداتشم جوابشو بده ببین چی میگه
دلبر: هوم
مارال: این برگه رو بگیر
دلبر: سند ازدواجه😳
حامی: 😳😡
مارال: تو میخواستی با حامی ازدواج کنی. ما داریم میایم ایران کل وسایلو ببریم کانادا پیش خالت زندگی کنیم. اینم سند ازدواج خودتو حامیمه. امضای منو بابا رو نیاز داشت که زدیم.
دلبر: واقعا😍
مارال: بله خدانگهدار
حامی: 😍🥺
دلبر: خداحافظ
...۲٠سال بعد...
توی این ۲٠ سال همه چی فرق کرده بود. آلما دختر حامی و دلبر ترم دوم دانشگاهش شروع میشد. اریانا و ارش با هم ازدواج کرده بودن،مهرسا و ارین هم همینطور. خانی با رویا کات کرده بود. جانا و علیرضا ریاضی با هم ازدواج کرده بودن و یه پسر به نام اردین داشتن.
... ساعت ۵ بعدازظهر...
آلما: خدافظظظظظ
حامی: کجا؟
آلما: با دوستم کافه
دلبر: اجازه؟
آلما: اجازه هست دلبر خانوم؟
حامی: الما نگو دلبر عه😡
آلما: برم؟
حامی: برو
الما: من میرم شما دوتا زیاد با هم راحت نشیناااا
حامی: الما😡
آلما: بای بای
دلبر و حامی: 😂😂
... توی ماشین...
الما: سلام عشقمممممم
اردین: سلام فداتشمممممم چطوری خوشگل خانم
الما: عالیییی.زود حرکت کن بابا مامانمو پیچوندم اومدم
ادرین: اوه اوه پس بریم. خب کجا بریم؟
آلما: باممممم
ادرین: پس بزن بریم اها راستی بفرمااا
یه دسته گل صورتی خیلی بزرگ براش خریده بود
الما: واییییییی چه خوشگله مرسیییی😭😭
ادرین: 😃❤️
الما: به بابام چی بگم؟
ادرین: بگو دوستم برام خریده
الما: چشم😂
۲ ساعتی بام سبز بودن و برگشتن
الما: سلااااااااام من اومدم خوش اومدم
حامی: خیلی خوش اومدی الما خانم😡😡😡😡😡
الما: چ. چی. چیزی ش. شده؟ 😰
حامی: که با دوستت میری بیرون ها؟
الما: من...
حامی:منو چی فرض کردی؟ فکر کردی من نمیدونم ۱ ساله تو رابطه این؟
الما: من...
دلبر: ما بهت اعتماد کردیم آلما
الما: ولم کنین😭😭😭😭
رفت تو اتاقو درو محکم بست
بعد نیم ساعت حامی رفت پیشش
حامی: دخترم
الما: ....
حامی: فسقلی
الما: خودتی
حامی:جوابمو نمیدی ها؟
الما: هوم
حامی: هوم؟
الما: چی باید بگم
حامی: حالا اگه ادرین بود که میگفتی جون دلم
الما: بابااااااا
حامی: 🤣🤣🤣
....
حامی: دوسش داری؟
الما: اوهوم
حامی: بهش اعتماد داری؟
الما: زیاد
همون موقع صدای نوتیف پیام گوشی الما اومد
حامی: چشم دریایی من؟
آلما: بده ادرینه😂
حامی: نه باید ببینم چی گفته
الما: یا ابلفضللل خدایا بقیشو میسپارم به خودت
حامی: سلام عشقم دلم برات تنگ شده امشب کنارت خیلی خوش گذشت❤️خوابای خوب ببینی شبت خوش قلبم💕🌈
الما: جیپبکزکبپییمکیگس
حامی: 😳
الما: 🤣🤣🤣بده جوابشو بدم
حامی:😂 بیا
جوابشو داد
الما: بابا
حامی: جانم
الما: اجازه میدی؟
حامی: خیر
الما: بابااااا
حامی: خیر
الما: بابای قشنگم فرفری من قربونت برم فداتشمممم
حامی: عهههههه الماا
الما: لطفااااا
حامی: باشه ولی الان زوده ۳ سال دیگه. تا اون موقع میتونی فقط باهاش تو رابطه باشی
الما: مرسی فرفریمممممم😍
حامی: فداتشم بخواب عزیزم
... ۳سال بعد...
از زبون الما
ارایشگاهم تموم شده بود و با ذوق منتظر ادرین بودم که بلههه بلاخره اومد
اریشگر: عروس خانم برگردین
ادرین: قربونت برمممممممممم کوچولووووووو چقدر خوشکل شدی🥺🥺
دلبر:مرسیییی ولی کوچولو خودتی
همه: 😂😂
حامی: فدات بشم منننن🥺
الما: خدانکنه باباااااا
رفتن محضر،بعد تالار، با اهنگ سیاسفید رقصیدن و رفتن خونه ی خودشون
ادرین: اخیشششش
الما: خسته شدم
ادرین: دیگه مال خود خودم شدی
الما: 🥺🤍 فیلم بگیریم؟
ادرین: بلههههه
فیلم گرفتن و خوابیدن و بقیه ی روزای زندگیشون رو دو تایی با هم ساختن
پایان رمان میان اشک و آغوش 🫂🥺✨
🔚🔚🔚🔚🔚🔚🔚🔚🔚🔚🔚🔚🔚🔚🔚🔚🔚🔚🔚🔚