ایستگاه آخر آوارگی🩸🎟
𝖕𝖆𝖗𝖙⁴
𝖋𝖆𝖘𝖑𝖊¹
جانا: شمال؟
حامیم: بله شمال
لیلا: باشه مادر میخوایی بیام خونت کمکت وسیله هاتو ببندم؟
حامیم: نه عزیزم خودم میبندم
حمید:حامیم بابا کی راه میفتی؟
حامیم: ساعت ۸
حمید: مراقب باش جاده ها شلوغه
حامیم: چشم
جانا: پس منم وسیله هامو میبندم
حامیم: تو کجا؟
جانا: منم باهات میام دیگه
حامیم: نه خیرم شما پیش مامان بابا میمونی منم برات سوغاتی میارم
جانا: نهههه منم میام منم میام منم میاممممم
حامیم: جانا اصرار نکن
حمید: خب چرا نمیبریش
حامیم: اخرین باری که بردمش یزد، هتلو روی سرش گذاشت
با این حرف حامی صدای خنده ی همه بلند شد به غیر از جانا
جانایی که دست به سینه و با اخم به بالشت نرم پشتش تکیه داده بود و صدای ایش ایش گفتناش با خنده های مامان لیلا و باباحمید ترکیب شده بود
بعد از چند دقیقه صدای خنده ها خوابید و همه غذا خوردنشون رو ادامه دادند
حالا فقط صدای قاشق چنگال ها فضای اون خانواده رو پر کرده بود
جانا ی ایش ایشی این سکوت رو شکست...
جانا: دلم برای هستی میسوزه
حامیم: وا چرا
جانا: اونجا بین اینهمه مرد تنهاعه
حامیم: خب اونم یکی از اعضای بنده عادت کرده دیگه
جانا: عادت نکرده به روش نمیاره
حامیم: غذاتو بخور
بعد از خنده های ریز ریز مامان لیلا و بابا حمید ، این دفه حامیم مانع سکوت شد...
حامیم: هستی نمیاد به جاش اقای منوجی میاد
جانا: منم باور کردم
حامیم: میخوای بکن میخوای نکن
جانا: ایییششش
_اصلا زنگ بزن فرید و بپرس
حامیم: الان فرید خوابه
جانا: به من چه زنگ بزن
حامیم: جاناااا
جانا: جیغغ میزنماااا
حامیم:جانا اگه خواب بود من...
جانا: گردن خودم
حامیم موبایلش رو از جیبش در اورد و شماره ی فرید رو گرفت...
فرید: جانم داداش
حامیم: سلام فرید خوبی
فرید: ممنون شما خوبی
حامیم: قربونت میگم داداش
فرید: جانم
حامیم: برای ویالن منوجی میاد یا سپاسی
فرید: سپاسی. چطور؟ نکنه عاشق شدی
حامیم: فرید چرت نگو
فرید: خب حالا 😂نگفتی چطور
حامیم:ج...
جانا: من گفتم بپرس🎤
حامیم: جااااناااا کر شدمممم
فرید: سلام جانا خانم😃
جانا: علیک. فرید اینو راضیش کن منم بیاره تولوقوداااااا
فرید: حامی خب بیارش با هستی با هم باشن
حامیم: یکی کم بود دو تا شدن
فرید: بیارش خب
حامیم: باشه ببینم چی میشه کاری نداری
فرید: نه داداش خدافظ
حامیم: خدانگهدارت. جااااناااایییییی این چه کاریه دختررررر
جانا: همینه که هست فقط فرید میتونه تو رو ادم کنه
حامیم: و...
فرید: داداش قبل از اینکه فحشم بدی هنوز گوشیو قطع نکردی
اول چند دقیقه همه مات و مبهوت به گوشی خیره شده بودند و بعد همگی زدند زیر خنده
حامیم: فرید خدا لعنتت کنه
فرید: 😂😂 امشب میبینمت
حامیم: 😂فعلا
جانا: این دفه ببین درست قطع کرده باشی اگه بلد نیستی بده من قطع کنم
حامیم: جانا تو هیچی نگو که هرچی میکشم از دست توعه
جانا: چی میکشی مثلا گ،، ل، شی،،،،شههه چی
حمید: جاناااااا عهههه
لیلا: جانا تو خجالت نمیکشی پسرم اینقدر پاکه
حامیم: تحویل بگیر
جانا: شما هم که هی همش طرفداری اونو میکنید🤦♀
حمید: اگه همه خوردین بلند شین بریم
لیلا: اره دیگه بریم که حامی هم وسایلشو جمع کنه
جانا: حامی و جانا
لیلا: بلههه بفرمایین
همگی سوار ماشین شدند و حامیم به سمت خونه ی مامان لیلا حرکت کرد
بعد از چند دقیقه رسیدند و همگی رفتند بالا به غیر از جانا که هنوز داخل ماشین نشسته بود
جانا: حامی
حامیم: جون دلم
جانا: ببخشید خیلی اذیتت کردم
حامیم: جانا
_ببینمت
حامیم دستش رو زیر چونه ی جانا گذاشت و صورتشو اورد بالا
حامیم: جانا؛ داری گریه میکنی
جانا: ببخشید 😭تو خودت به اندازه کافی خسته میشی بعد من خسته ترت میکنم
حامیم: این حرفا چیه دختر ما هر کاری که میکنیم و هر چیزی که به هم میگیم از روی شوخیه
جانا: ولی حس میکنم تو منو به زور تحمل میکنی
حامیم: جانا؛ من تو رو با دنیا عوض نمیکنم چه مونده به اینکه بخوام تحملت کنم عزیزم
بیا بغلم ببینم کوچولو
جانا خودش رو در اغوش حامیم جا داد
جانا: منم دوست دارم ولی کوچولو خودتی
حامیم خنده ای کرد و جانا ازش جدا شد
جانا: حامی
حامیم: جانم
جانا: من باهات میام دیگه مگه نه؟ رشتو میگم👈👉
حامیم: قطعا. میخوایی بریم اول خونه ی من وسایل منو جمع کنیم بعد بیایم خونه وسایل تو رو؟
جانا: اره فقط بزار به مامان زنگ بزنم
جانا به مامان لیلا زنگ زد و مامان لیلا هم مخالفتی نکرد. حامیم ماشینو روشن کرد و فرمون رو به سمت خیابون چرخوند و راهی خونه ی خودش شدند
وقتی رسیدند حامیم نسکافه درست کرد و شروع کردند به جمع کردن وسایل حامیم
جانا: حامیم چند دست لباس بر میداری