eitaa logo
منجی🎗💛
353 دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
2.7هزار ویدیو
1 فایل
بـ♡ـــܘ نߺــــߊ‌ܩܢ حـߊ‌ܩـܨ زنߺܥ‌‌ܭَیـ✨💛 ܢܚ݅ـــܝ‌وܫ ܩیܭنߺیܩـ✿ ܢܚ݅ܝ‌وܫܨ بــی ܝ݆ߺߊ‌یߊ‌نـــ∞ از ܣܩܘ بـیܢܚ݅ــࡅ߳ܝ‌ ࡅ߳ـو ިو ܩیܟܿوߊ‌ܩࡅ߳ـــ🙃🌙 ♬HAAMIM♬ ܣܝ‌ܢܚ݅ܢ̣ـــ ܣܩیـــܔ ܩوقــܫ ܭܣـ ܩیܢܚ݅ــܘ ܥ‌‌ܠܙ ܩܔ ܝ݆ߺیܚ݅ܓ ࡅ߳ـوܫـܣ00:00💫 کد:۳۵۴🎗 فندوم حامیان حامی
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام
منجی🎗💛
سلام
سلام کی شما؟
⭕️کنسرت حامیم یزد به زودی...
⭕️کنسرت حامیم تهران به زودی...
استوری خوشگل پسر❤️
ایستگاه‌آخر‌آوارگی... 𝖕𝖆𝖗𝖙⁷ 𝖋𝖆𝖘𝖑𝖊¹ صبح شد... همه با صدای خانم ربانی بیدار شدند صبحونه خوردند و راهی مقصد شدند. ولی این دفه ویلیام و ویولت و مانیا توی یه ماشین بودن بعد از چند ساعت به رشت رسیدند اول تصمیم گرفتند برند بازار توی بازار در حال قدم زدن بودن که بوی نون خرمایی و شکلاتی همه جا رو پر کرده بود تصمیم گرفتن که برن بخرن ویولت: ویلی ویلیام: بله ویولت: مامان نون خرمایی دوست داره براش بخریم؟ ویلیام: اون پولو گذاشتیم برای عمل ویولت نمیتونیم یه هزاری هم ازش برداریم ویولت: اوهوم حامی: من خودم از اون کار اوردمتون بیرون خودمم قرار شد خرج و مخارج عمل مادرتون رو بدم. الانم هرچی میخواین بردارین من حساب میکنم. اون پولی رو هم که جمع کردین بزارین واسه ی خودتون. کل هزینه با من ویولت: واقعا؟ وای مرسی اقا حامی ویلیام: نه چیو مرسی. اینطوری خیلی هزینه هاش بالا میره حامی: نگران نباشین دیگه اینطوری منم ناراحت میشم الانم هرچی میخواین بردارین ویولت هم برای خودش و ویلیام و مانیا هم برای مامانش نون خرمایی برداشت و به راه رفتنشون ادامه دادن✨ بعد از یکم راه رفتن.... ویلیام: ویولت؟ بچه ها ویولت کو؟ همه ی بچه ها برگشتن دیدن ویولت نیست. همه شروع کردن دنبال گشتن. حامی ویولت رو در حالی که داشت از پشت پنجره به زیور الات نگاه میکرد دید. رفت پشت سرش ایستاد حامیم: ما رو حسابی ترسوندی دختر ویولت: خیلی قشنگه نگاش کن حامیم: کدوم؟ ویولت: اون گردنبنده حامیم: بریم بخریم ویولت: چی؟ نه حامیم: جملم سوالی نبود خبری بود ویولت: میشه؟ حامیم: چرا نشه بیا بریم بخریم و بریم پیش بچه ها که حسابی نگرانن حامیم و ویولت داخل مغازه رفتن و اون گردنبند رو خریدن ویولت: ببخشیدا حامیم: چرا مگه چیکار کردی ویولت: خیلی گرون شد حامیم: نه بابا این چه حرفیه تو اصلا استرس این چیزا رو نداشته باش ویولت: اوهوم حامیم: ویولت ویولت: هوم حامیم: ویولت ویولت: بله حامیم: منو نگا کن ویولت: بگو حامیم: چیزی شده؟ ویولت: نه چیزی نشده حامیم: میخوایی گردنت کنی؟ ویولت: اوهوم ولی خودم نمیتونم ببندم حامیم: من برات میبندم! ویولت: ب. باشه حامیم گردنبند رو از توی دست ویولت برداشت و دور گردنش اویزون کرد و به هم متصل کرد این لحظه برای حامیم بهترین لحظه بود رفتن پیش بچه ها ویلیام چشم غره ای به ویولت رفت و ویولت هم سرشو انداخت پایین و با انگشتاش بازی میکرد بعد از خرید لباس و کفش و یکم تنقلات و خوراکی تصمیم گرفتن برن هتل. همگی داخل هتل در حال فیلم دیدن بودن که موبایل ویولت زنگ خورد ویولت موبایلو برداشت و رفت داخل اتاق دیگه ای با موبایل حرف زد و با گریه اومد بیرون چهره های ترسیده به اون خیره شده بودن ویلیام به سمت اون رفت و خواست ارومش کنه که ویولت: باید همین الان بریم بیمارستان! مامان مامانننن باید همین الان عمل شه حامی سریع سوییچ ماشینو برداشت و گفت بدویین ویلیام و ویولت همراه حامی رفتن و رسیدن بیمارستان مادرشونو روی تخت بیمارستان دیدن حامی به بخش پذیرش رفت و پول عمل رو پرداخت کرد و مامان ویولت رو به بخش اتاق عمل بردن حامی: ویلیام برو یه ابمیوه و کیک برای همه بگیر حامی دستشو توی جیبش برد و کارت رو به ویلیام داد. بچه های بند هنوز نرسیده بودن و ویلیام راهی مغازه شد تا حرف حامی رو عملی کنه مادر ویولت هنوز داخل اتاق عمل بود و ویولت پشت در اتاق عمل نشسته بود و سرش رو به در تکیه داده بود که یهو...
منجی🎗💛
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hj01a59&btn=جون.دلم؟
کویر نبود شب حتما حتما دوباره پارت میدم❤️