واحد بغلی" | part:³
آریا:رسیدیم طبقهی همکف
از آسانسور خارج شدیم و واحد بغلی رفت سمت ماشین خودش که یهو برگشت رو به من
آیلار:خدافظ آقای همسایه(با لبخند)
آریا:خدافظ خآنم همسایه😄
~
آیلار:رفتم سوار ماشین شدم و لوکیشن نازی رو باز کردم
کلید رو چرخوندمُ ماشین رو روشن کردم
یه ذره که به جلو رفتم متوجه شدم ماشین پنچر شده
پیاده شدم؛صندوق ماشین رو باز کردم و چرخ ژاپاس و آچار هارو در اوردم
جک رو گذاشتم زیر ماشین و ماشین رو بالا بردم
قالپاق چرخ رو در اوردم و پیچ چرخ هارو شل کردم
اینطوری چرخ رو میتونستم به راحتی در بیارم
و جایگزین کنم.
کارم تموم شد و داشتم چرخ رو که پنچر بود رو با آچار ها میزاشتم توی صندوق که آقای همسایه اومد بیرون
~
آریا:رفتم نشستم تو ماشین
برام یه نوتیف اومد
رمز گوشیم رو باز کردم؛همراه اول بود🤦🏻
گوشیم رو خاموش کردم و ماشین رو روشن کردم و دکمه ی ریموت رو زدم و کرکره رفت بالا
رفتم بیرون پارکینگ و کرکره اومد پایین
منتظر وایسادم تا کرکره کاملا بیاد پایین تا بعدا مشکلی پیش نیاد
که دیدم خانوم همسایه یا آیلار خانم چرخ ماشینش رو عوض کرده
پیاده شدم رفتم اونور خیابون
سلامی دوباره خانم همسایه
ایلار:سلام آقای همسایه
آریا:اتفاقی افتاده؟
ایلار:نه ماشین پنچر شده بود درستش کردم
آریا:یه نگاهی به چرخ انداختم دیدم قالپاق چرخ رو هنوز جا نزده
( ایلار سرشو اورد بالا که محکم خورد به در صندوق )
ایلار:آخخخ😥
آریا:آخ آخ حالتون خوبه؟
حواستون بیشتر به خودتون باشه دیگه
ایلار:خوبم خوبم چشم
آریا:قالپاق چرخ رو براتون جا زدم
ایلار:مرسی
(آریا کارتش رو که شماره نوشته بود روش رو داد)
آریا:این کارت منِ؛اگر مشکلی پیش اومد بهم بگین کمکتون کنم
ایلار:کارت رو گرفتم
چشم مرسی از محبتتون✨
آریا:فداتون
من باید برم خدانگهدار
ایلار:خدافظ
~
ایلار:سوار ماشین شدم و راه افتادم
[۱۷ دقیقا بعد]
نازی:سلامم آییلیییی
(هم دیگه رو بغ..ل کردن)
ایلار:سلام نازی جونمم
فور:عزل/𝐇𝐚𝐦𝐢 𝐍𝐨𝐭𝐞𝐬
واحد بغلی" | part:³ آریا:رسیدیم طبقهی همکف از آسانسور خارج شدیم و واحد بغلی رفت سمت ماشین خودش که
چرا دقیقا ۱۷ دیقه بعد😂😭
جیییییییییغغغغ
خانوم همسایه..عاقای همسایه..