6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کپشن نداریم
به نام حامـے حامیمـ★
In the name of the Lord of Hamim✨
☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆
Chanel: @MAAMIM_1399
♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡
اصکی نرو عزیزم برخورد میکنم
فور بده
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همه با هم
به نام حامـے حامیمـ★
In the name of the Lord of Hamim✨
☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆
Chanel: @MAAMIM_1399
♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡
اصکی نرو عزیزم برخورد میکنم
فور بده
#پارت۲۷
اتفاق...❤️🔥
مامان دریا:بهش که نگفتی دریا خواهرشه؟؟
بابای دریا:نه خیالت راحت
ماماندریا:باشه ولی باید ارتباطمون رو با حامیم نگهداریم تا بتونیم بهش بگیم
بابای دریا:دریا رو چیکار کنیم؟
ماماندریا:به حامیم میگیم بهش بگه
پدر دریا:باش
پس اول باید رابطمون رو با حامیم صمیمی تر کنیم و همینطور دریا رو
مامان دریا:باشه باشه تو برو بیرون من با دریا حرف دارم
بابای دریا:باش
مامان دریا:دریا جون بیا کارت دارم
دریا:اومدم مامانی
رفتم تو اتاق
بفرمایید؟
مامان دریا:دریا تو حامیم رو دوست داری؟؟
دریا:سرمو آوردم پایین
مامان دریا:اِی کلک😁
میگم میتونی هرجا دوست داشتی با حامیم بری رابطه ات رو باهاش صمیمی تر کن
دریا:باشه ولی چرا؟؟
مامان دریا:همینطوری
دریا:باشه
من برم با بچه ها بازی کنم
Haamim
دریا...دریا...دریا
همینطوری داشتم اسمش رو تکرار میکردم و بهش فکر میکردم
چقدر چقدر شبیه جانا بود ..
نه بابا حامیم تو هم خیالاتی شدی چی میگی با خودت
رسیدم خونه
کلید انداختم تو در و باز کردم
سلام مامان لیلااا
مامانلیلا:سلام پسرم
کجا بودی پس؟گوشیتو جواب نمیدادی؟
حامیم:آخ آخ گوشیم خاموش شده بود ببخشید
مامانلیلا:اشکالی نداره
کار و بار چطوره خوبه؟
حامیم:عااام..با نیست
مامانلیلا:ارغوان میگه کنسرتت یه دختره بود بهش زیاد توجه میکردی نکنه....
حامیم:نذاشتم حرفش تموم شه که گفتم
نه اتفاقی خوردم بهش گوشیش شکست منم برا جبران براش گوشی خریدم و آوردمش توی کنسرتم شانسی هم یکی از هوادارام بود
خداروخوش نمیاد اخه خسته هم بود بیدارش میکردم
مامانلیلا:اها بعد اونوقت چند سالشه؟
حامیم:اصول دین میپرسیا مامان جون
۱۲ سالشه
مامانلیلا:شام خوردی پسرم؟
حامیم:بله
#پارت۲۸
اتفاق...❤️🔥
حامیم:بله
لباسام رو عوض کردم و افتادم رو تخت
ساعت حدود ۱۲ بود که گوشیم زنگ خورد
علیرضا بود
حامیم:سلام داداش خوبی
علیرضا:سلام مرسی خودت خوبی
حامیم:چی عرض کنم ..
علیرضا:خواب که نبودی نه؟
حامیم:نه بابا
علیرضا:میای فردا بریم کافه؟؟
حامیم:آره آره چرا که نه اتفاقا منم باید بهت یه چیزی بگم
علیرضا:چیشده نکنه...
نذاشت حرفم تموم شه
حامیم:نه فردا بهت میگم
علیرضا:باشه
شب بخیر
حامیم:شب بخیر
قطع کردم
اون دختر ...
فکرش نذاشت تا صبح بخوابم
ساعت حدودای ۵ و تیم بود که چشمام داشت بسته میشد
اصلا گذر زمان رو حس نکردم
انگار تا چشمامو بستم همون موقع دوباره باز کردم
ساعت ۷ بود
حامیم:آخ آخ دیرم شد که
سریع یه استایل لباس سفید طرح دار میشینم و یه شلوار بگ آبی با یه ال استار آبی
رفتم تو ماشین
عکس جانا که از آیینه آویزون بود رو دیدم و قلبم تند تند زد یه حس عجیبی بود نمیدونم
تمام راه همین حس پیشم بود
رسیدم کافه
علی رضا اونجا بود
حامیم:سلام
علیرضا:سلام
حامیم:خوب بگو...
علیرضا چیزی برا گفتن ندارم فقط خواستم ببینم این چند روزه چیشده؟؟تو حال خودت نیستی
حامیم:خوب چطوری بگم
جانا..انگاری جانا رو پیدا کردم
دختره دیشب رو یادته؟؟همون که خوابش برده بود و گوشیش و برداشتم تا گم نشه
اون خیلی شبیه جاناس نمیدونم
با باباش دیشب حرف زدم
و نشونی جانا رو دادم بهش
وقتی حرفام رو شنید
رفت تو خودش
صداش کردم ولی صدام رو نشنید
یه حالی شد بعد سریع خدافظی کرد و رفت
علیرضا:داداش جانا مرده .. اینو بفهم
حامیم:نمرده جانا نمرده اون زنده اس
علیرضا:اوفف از دست این پسر اوفف
حامیم:حالا چیکار کنم؟
علیرضا:ایده ندارم
حامیم:مثل همیشه😂
ببخشید باید جواب بدم
علیرضا:راحت باش
حامیم رفت و بعد ۳ ۴ دقیقه اومد
حامیم:داداش من باید برم جانا ای بابا یعنی دریا انگار تصادف کرده
علیرضا:باش خدافظ
حامیم:وقتی رسیدم به محل تصادف
همونجا بود که سال ۱۳۹۸ تصادف کردیم
ماشین کلا له شده بود
انگار همون صحنه ی اون سال دوباره تکرار شد
دریا..دریا گیره ی.....
#پارت۲۹
اتفاق...❤️🔥
دریا..دریا گیره ی پروانه ای که طلا بود رو زده بود
ی...یعنی چیی
دریااااا دریاااا
برید کناررر
این ... نهه😭
نهه دریا نفس بکش تروخدا تو تو خودتی تو جانا ای 😭
نیایش:آمبولانس دریا رو برد بیمارستان
حامیم خیلی بهم ریخته بود
بابای دریا:حامیم یه گوشه نشسته بود و پاش رو تکون میداد
رفتم نزدیک
میخواستم برات توضیح بدم
حامیم:دیگه حرفی برای گفتن وجود نداره جناب
بابایدریا:من یه دختر داشتم.. ماه سیما
ماشین بهش زد و فو.ت کرد وقتی داشتیم از قبر..ستون برمیگشتم دریا رو بغل پل سر راه پیدا کردم داشت گریه میکرد گیره ی طلایی همسرش بود هرچی بهش گفتم چیشده حرف نمیزد منم آوردمش خونه ام تا ازش مراقبت کنم
حامیم:یعنی شما صحنه ی تصادف رو ندی
بابایدریا:خیر
حامیم:خودش نمیدونه؟
بابایدریا:نمیدونم
حامیم:خوب پس
بلد شدم و رفتم به پرستار گفتم آزمایش بگیره هم از من هم از دریا ببینیم نسبت داریم یا نه
چند روز بعد
پرستار:جناب صالحی تشریف بیارید اتاق دکتر
حامیم:چشم
دکتر:جناب صالحی...
شما با دریا نسبت دارید
حامیم:محکممشتمرو کوبیدم به دیوار
میدونستم میدونستم
دکتر:چی رو میدونستید
حامیم:آاا هیچی
ممنونم
خدانگهدار
داشتم میرفتم بیرون
دکتر:خدافظ
بابای دریا:چیشد؟
حامیم:جانا
بابای دریا:خوب پس وقتی بهوش اومد بهش میگیم
حامیم:نه باهاش صمیمیتر میشم و آروم آروم بهش میگم
پرستار:دریا جان بهوش اومدن
میتونید برید ملاقاتش ولی فقط یه نفر اونم ۱۰ دقیقه
بابایدریا:پسرم تو برو
حامیم:باشه
رفتمداخل
پاش شکسته بود و صورتش خش افتاده بود
س..سلام
دریا:س..س..لام
حامیم:
هدایت شده از 𝐇𝐚𝐦𝐢 𝐍𝐨𝐭𝐞𝐬
اتحاد سین زنی فندوم حامیم🤍
این پیام فور بده چنلت و قدرت فندومتو نشون بده🌸
نکته:این اتحاد سین زنی جایزه نداره؛فقط قراره همه با هم پشت حامیم باشیم و ازش حمایت کنیم🤏
چنلی که اتحاد گذاشته:
https://eitaa.com/MAAMIM_1399
فور بدید قدرتمون رو نشون بدیم😌💪
#پارت۳۰
اتفاق...❤️🔥
حامیم:آبجی حرف نزن بدتر میشی
دریا:نمیتونستم حرف بزنم
بخواتر همینچشمامو گرد کردم
حامیم:ببخشید
دریا:سرم رو تکون دادم
حامیم:دکتر گفت فردا مرخصی
دریا:لبخندی زدم
حامیم:دوست داری من داداشت باشم؟
دریا:چشمامو بستم
حامیم:که اینطور...
آخ مامان لیلا زنگ میزنه
ببخشید من باید برم
مواظب خودت باش
دریا:سرمو تکون دادم
حامیم:رفتم بیرون
مامان جون
مامانلیلا:سلام پسرمکجایی پس؟
ناهار نمیای؟
حامیم:راستش تصادفی که کردم رو یادته؟جانا گم شد
مامانلیلا:اره پسرم...ولی جانا مرده
حامیم:نمرده آزمایش دیانای گرفتیم خود جانا عه
مامانلیلا:کجایی میخوام ببینمش
حامیم:آماد شو الان میام دنبالت
الو مامان
گوشیو قطع کرده بود
بابای دریا یعنی کسی که ازش مراقبت کرده رفته بود
دیدم عمه ی دریا اونجاس
بهش گفتم که باید برم جایی
عمهیدریا:باش
حامیم:رسیدم دم در خونه
مامان لیلا:سلامپسرم برو
حامیم:رفتیم و یه ۱۵ دقیقه ای توی راه بودیم
وقتی رسیدیم مامان اونجا رو گذاشت روی سرش
مامان لیلا:....
هدایت شده از 𝕾𝕰𝕷𝕰𝕹𝕬
𝐍𝐎𝐕𝐀𝐍
.
صــدایــ عـمـیـقــے از احـسـاسـاتــ
مـامـانتـ نمــیـزارهـ ایـنـسـتــا نصـبــ کنــے تـا اسـتـوریـ هـایـ نـوانـ رو ببیـنــے!
خـبـ اینـجـا جـویـنـ شـو تـا هـم اسـتـوریـ هـایـ نـوانـ رو ببیـنــے هـم دوسـتـاشـ
𝒄𝒉𝒏𝒍:https://eitaa.com/MOHSNNA
𝐇𝐚𝐦𝐢 𝐍𝐨𝐭𝐞𝐬
#پارت۳۰ اتفاق...❤️🔥 حامیم:آبجی حرف نزن بدتر میشی دریا:نمیتونستم حرف بزنم بخواتر همینچشمامو گرد
#پارت۳۱
اتفاق...❤️🔥
مامانلیلا:دخترمم جانا عزیزمم
حامیم:مامان بس کن تروخدا دکتر گفت نباید بخش شوک وارد شه
مامان لیلا:نه من باید بهش الان بگم من مامانشم
دریا:این این مامان حامیمه؟
چی داره میگه؟من دخترشم یعنی چی
آخخ سرم درد میکنه
حامیم:دکتر و پرستار ها سریع دویدن سمت اتاق دریا
آقا چیشده؟؟
دکتر:کنار وایسید
مامان لیلا:وایییییی
حامیم:مامانن خوبی مامان صدامو میشنوی
مامان
بلد ۱۰ دقیقا بهوش اومد
دکترا داشت با دستگاه به دریا شوک میدادن تا ضربان قلبش برگرده ..
دریا:چشمام بسته شد
صدا هارو میشنیدم
انگار آخر عمرم بود
۷ ثانیه اومده بود سراغم
حامیم توی اون ۷ ثانیه بود
ولی یه چیزی خیلی عجیب بود
من بچه بودم بغل حامیم و مامان لیلا هم گفت دخترم خوش اومدی به زندگیم
یهو سیاهی اومد جلو چشمام
دیگه هیچی نفهمیدم
چشمام باز شد
بالای سرم وایساده بودن
مامانم بابام فامیل هام حامیم و مامان لیلا
مگه مگه من نمر.دم؟؟
حامیم:داشتی میرفتی ولی برگشتی😭
دریا:ساعت ۱ شب بود
بی اختیار زدم زیر گریه
اونقدر گریه کردم که چشمام قرمز قرمز شده بود و گونه هام و ل.ب هام هم قرمز شده بود
۵ هفته بعد
دریا:گوشیم زنگ خورد
حامیم بود
حامیم:سلام دریا خوبی
دریا:سلام خوبم شما خوبی
حامیم:.....