eitaa logo
𝐇𝐚𝐦𝐢 𝐍𝐨𝐭𝐞𝐬
606 دنبال‌کننده
1هزار عکس
892 ویدیو
6 فایل
🎼 𝐇𝐚𝐦𝐢 𝐍𝐨𝐭𝐞𝐬 ━━━━━━━━━━━━ 🎵 دنیای موسیقی ملودی‌های حامیم 🎬 آخرین موزیک‌ویدیوه و اخبار جدید ✨ همراهی در مسیر هنری حامیم ━━━━━━━━━━━━ 📩 ارتباط با من: @Helma_Hha کد:331🎟 #طبق_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کپشن نداریم به نام حامـے حامیمـ★ In the name of the Lord of Hamim✨ ☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆ Chanel: @MAAMIM_1399 ♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡ اصکی نرو عزیزم برخورد میکنم فور بده
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همه با هم به نام حامـے حامیمـ★ In the name of the Lord of Hamim✨ ☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆ Chanel: @MAAMIM_1399 ♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡ اصکی نرو عزیزم برخورد میکنم فور بده
16:19 ¹⁶:¹⁹
اتفاق...❤️‍🔥 مامان دریا:بهش که نگفتی دریا خواهرشه؟؟ بابای دریا:نه خیالت راحت مامان‌دریا:باشه ولی باید ارتباطمون رو با حامیم نگهداریم تا بتونیم بهش بگیم بابای دریا:دریا رو چیکار کنیم؟ مامان‌دریا:به حامیم میگیم بهش بگه پدر دریا:باش پس اول باید رابطمون رو با حامیم صمیمی تر کنیم و همینطور دریا رو مامان دریا:باشه باشه تو برو بیرون من با دریا حرف دارم بابای دریا:باش مامان دریا:دریا جون بیا کارت دارم دریا:اومدم مامانی رفتم تو اتاق بفرمایید؟ مامان دریا:دریا تو حامیم رو دوست داری؟؟ دریا:سرمو آوردم پایین مامان دریا:اِی کلک😁 میگم میتونی هرجا دوست داشتی با حامیم بری رابطه ات رو باهاش صمیمی تر کن دریا:باشه ولی چرا؟؟ مامان دریا:همینطوری دریا:باشه من برم با بچه ها بازی کنم Haamim دریا...دریا...دریا همینطوری داشتم اسمش رو تکرار میکردم و بهش فکر میکردم چقدر چقدر شبیه جانا بود .. نه بابا حامیم تو هم خیالاتی شدی چی میگی با خودت رسیدم خونه کلید انداختم تو در و باز کردم سلام مامان لیلااا مامان‌لیلا:سلام پسرم کجا بودی پس؟گوشیتو جواب نمیدادی؟ حامیم:آخ آخ گوشیم خاموش شده بود ببخشید مامان‌لیلا:اشکالی نداره کار و بار چطوره خوبه؟ حامیم:عااام..با نیست مامان‌لیلا:ارغوان میگه کنسرتت یه دختره بود بهش زیاد توجه میکردی نکنه.... حامیم:نذاشتم حرفش تموم شه که گفتم نه اتفاقی خوردم بهش گوشیش شکست منم برا جبران براش گوشی خریدم و آوردمش توی کنسرتم شانسی هم یکی از هوادارام بود خداروخوش نمیاد اخه خسته هم بود بیدارش میکردم مامان‌لیلا:اها بعد اونوقت چند سالشه؟ حامیم:اصول دین میپرسیا مامان جون ۱۲ سالشه مامان‌لیلا:شام خوردی پسرم؟ حامیم:بله
اتفاق...❤️‍🔥 حامیم:بله لباسام رو عوض کردم و افتادم رو تخت ساعت حدود ۱۲ بود که گوشیم زنگ خورد علیرضا بود حامیم:سلام داداش خوبی علیرضا:سلام مرسی خودت خوبی حامیم:چی عرض کنم .. علیرضا:خواب که نبودی نه؟ حامیم:نه بابا علیرضا:میای فردا بریم کافه؟؟ حامیم:آره آره چرا که نه اتفاقا منم باید بهت یه چیزی بگم علیرضا:چیشده نکنه...‌ نذاشت حرفم تموم شه حامیم:نه فردا بهت میگم علیرضا:باشه شب بخیر حامیم:شب بخیر قطع کردم اون دختر ... فکرش نذاشت تا صبح بخوابم ساعت حدودای ۵ و تیم بود که چشمام داشت بسته میشد اصلا گذر زمان رو حس نکردم انگار تا چشمامو بستم همون موقع دوباره باز کردم ساعت ۷ بود حامیم:آخ آخ دیرم شد که سریع یه استایل لباس سفید طرح دار میشینم و یه شلوار بگ آبی با یه ال استار آبی رفتم تو ماشین عکس جانا که از آیینه آویزون بود رو دیدم و قلبم تند تند زد یه حس عجیبی بود نمیدونم تمام راه همین حس پیشم بود رسیدم کافه علی رضا اونجا بود حامیم:سلام علیرضا:سلام حامیم:خوب بگو... علیرضا چیزی برا گفتن ندارم فقط خواستم ببینم این چند روزه چیشده؟؟تو حال خودت نیستی حامیم:خوب چطوری بگم جانا..انگاری جانا رو پیدا کردم دختره دیشب رو یادته؟؟همون که خوابش برده بود و گوشیش و برداشتم تا گم نشه اون خیلی شبیه جاناس نمیدونم با باباش دیشب حرف زدم و نشونی جانا رو دادم بهش وقتی حرفام رو شنید رفت تو خودش صداش کردم ولی صدام رو نشنید یه حالی شد بعد سریع خدافظی کرد و رفت علیرضا:داداش جانا مرده .. اینو بفهم حامیم:نمرده جانا نمرده اون زنده اس علیرضا:اوفف از دست این پسر اوفف حامیم:حالا چیکار کنم؟ علیرضا:ایده ندارم حامیم:مثل همیشه😂 ببخشید باید جواب بدم علیرضا:راحت باش حامیم رفت و بعد ۳ ۴ دقیقه اومد حامیم:داداش من باید برم جانا ای بابا یعنی دریا انگار تصادف کرده علیرضا:باش خدافظ حامیم:وقتی رسیدم به محل تصادف همونجا بود که سال ۱۳۹۸ تصادف کردیم ماشین کلا له شده بود انگار همون صحنه ی اون سال دوباره تکرار شد دریا..دریا گیره ی.....
اتفاق...❤️‍🔥 دریا..دریا گیره ی پروانه ای که طلا بود رو زده بود ی...یعنی چیی دریااااا دریاااا برید کناررر این ... نهه😭 نهه دریا نفس بکش تروخدا تو تو خودتی تو جانا ای 😭 نیایش:آمبولانس دریا رو برد بیمارستان حامیم خیلی بهم ریخته بود بابای دریا:حامیم یه گوشه نشسته بود و پاش رو تکون میداد رفتم نزدیک میخواستم برات توضیح بدم حامیم:دیگه حرفی برای گفتن وجود نداره جناب بابای‌دریا:من یه دختر داشتم.. ماه سیما ماشین بهش زد و فو.ت کرد وقتی داشتیم از قبر..ستون برمیگشتم دریا رو بغل پل سر راه پیدا کردم داشت گریه میکرد گیره ی طلایی هم‌سرش بود هرچی بهش گفتم چیشده حرف نمی‌زد منم آوردمش خونه ام تا ازش مراقبت کنم حامیم:یعنی شما صحنه ی تصادف رو ندی بابای‌دریا:خیر حامیم:خودش نمیدونه؟ بابای‌دریا:نمیدونم حامیم:خوب پس بلد شدم و رفتم به پرستار گفتم آزمایش بگیره هم از من هم از دریا ببینیم نسبت داریم یا نه چند روز بعد پرستار:جناب صالحی تشریف بیارید اتاق دکتر حامیم:چشم دکتر:جناب صالحی... شما با دریا نسبت دارید حامیم:محکم‌مشتم‌رو کوبیدم به دیوار میدونستم میدونستم دکتر:چی رو میدونستید حامیم:آاا هیچی ممنونم خدانگهدار داشتم میرفتم بیرون دکتر:خدافظ بابای دریا:چیشد؟ حامیم:جانا بابای دریا:خوب پس وقتی بهوش اومد بهش میگیم حامیم:نه باهاش صمیمی‌تر میشم و آروم آروم بهش میگم پرستار:دریا جان بهوش اومدن میتونید برید ملاقاتش ولی فقط یه نفر اونم ۱۰ دقیقه بابای‌دریا:پسرم تو برو حامیم:باشه رفتم‌داخل پاش شکسته بود و صورتش خش افتاده بود س..سلام دریا:س..س..لام حامیم:
۲۱:۲۱ 21:21 ²¹:²¹
اتحاد سین زنی فندوم حامیم🤍 این پیام فور بده چنلت و قدرت فندومتو نشون بده🌸 نکته:این اتحاد سین زنی جایزه نداره؛فقط قراره همه با هم پشت حامیم باشیم و ازش حمایت کنیم🤏 چنلی که اتحاد گذاشته: https://eitaa.com/MAAMIM_1399 فور بدید قدرتمون رو نشون بدیم😌💪
اتفاق...❤️‍🔥 حامیم:آبجی حرف نزن بدتر میشی دریا:نمیتونستم حرف‌ بزنم بخواتر همین‌چشمامو گرد کردم حامیم:ببخشید دریا:سرم رو تکون دادم حامیم:دکتر گفت فردا مرخصی دریا:لبخندی زدم حامیم:دوست داری من داداشت باشم؟ دریا:چشمامو بستم حامیم:که اینطور... آخ مامان لیلا زنگ میزنه ببخشید من باید برم مواظب خودت باش دریا:سرمو تکون دادم حامیم:رفتم بیرون مامان جون مامان‌لیلا:سلام پسرم‌کجایی پس؟ ناهار نمیای؟ حامیم:راستش تصادفی که کردم رو یادته؟جانا گم شد مامان‌لیلا:اره پسرم...ولی جانا مرده حامیم:نمرده آزمایش دی‌ان‌ای گرفتیم خود جانا عه مامان‌لیلا:کجایی میخوام ببینمش حامیم:آماد شو الان میام دنبالت الو مامان گوشیو قطع کرده بود بابای دریا یعنی کسی که ازش مراقبت کرده رفته بود دیدم عمه ی دریا اونجاس بهش گفتم که باید برم جایی عمه‌ی‌دریا:باش حامیم:رسیدم دم در خونه مامان لیلا:سلام‌پسرم برو حامیم:رفتیم و یه ۱۵ دقیقه ای توی راه بودیم وقتی رسیدیم مامان اونجا رو گذاشت روی سرش مامان لیلا:....
هدایت شده از 𝕾𝕰𝕷𝕰𝕹𝕬
𝐍𝐎𝐕𝐀𝐍 . صــدایــ عـمـیـقــے از احـسـاسـاتــ مـامـانتـ نمــیـزارهـ ایـنـسـتــا نصـبــ کنــے تـا اسـتـوریـ هـایـ نـوانـ رو ببیـنــے! خـبـ اینـجـا جـویـنـ شـو تـا هـم اسـتـوریـ هـایـ نـوانـ رو ببیـنــے هـم دوسـتـاشـ 𝒄𝒉𝒏𝒍:https://eitaa.com/MOHSNNA
𝐇𝐚𝐦𝐢 𝐍𝐨𝐭𝐞𝐬
#پارت۳۰ اتفاق...❤️‍🔥 حامیم:آبجی حرف نزن بدتر میشی دریا:نمیتونستم حرف‌ بزنم بخواتر همین‌چشمامو گرد
اتفاق...❤️‍🔥 مامان‌لیلا:دخترمم جانا عزیزمم حامیم:مامان بس کن تروخدا دکتر گفت نباید بخش شوک وارد شه مامان لیلا:نه من باید بهش الان بگم من مامانشم دریا:این این مامان حامیمه؟ چی داره میگه؟من دخترشم یعنی چی آخخ سرم درد میکنه حامیم:دکتر و پرستار ها سریع دویدن سمت اتاق دریا آقا چیشده؟؟ دکتر:کنار وایسید مامان لیلا:وایییییی حامیم:مامانن خوبی مامان صدامو میشنوی مامان بلد ۱۰ دقیقا بهوش اومد دکترا داشت با دستگاه به دریا شوک میدادن تا ضربان قلبش برگرده .. دریا:چشمام بسته شد صدا هارو می‌شنیدم انگار آخر عمرم بود ۷ ثانیه اومده بود سراغم حامیم توی اون ۷ ثانیه بود ولی یه چیزی خیلی عجیب بود من بچه بودم بغل حامیم و مامان لیلا هم گفت دخترم خوش اومدی به زندگیم یهو سیاهی اومد جلو چشمام دیگه هیچی نفهمیدم چشمام باز شد بالای سرم وایساده بودن مامانم بابام فامیل هام حامیم و مامان لیلا مگه مگه من نمر.دم؟؟ حامیم:داشتی میرفتی ولی برگشتی😭 دریا:ساعت ۱ شب بود بی اختیار زدم زیر گریه اونقدر گریه کردم که چشمام قرمز قرمز شده بود و گونه هام و ل.ب هام هم قرمز شده بود ۵ هفته بعد دریا:گوشیم زنگ خورد حامیم بود حامیم:سلام دریا خوبی دریا:سلام خوبم شما خوبی حامیم:.....