#پارت۳۶
اتفاق...❤️🔥
ارشیا:لباس نیاز ندارم دارم؟
ولش کن یکم ولخرجی کنم چیزی نمیشه که
یه لباس گرفتم و یه ساعت هوشمند
زنگزدم به حامیم ببینم کارش تموم شده یا نه
ارشیا:داداش کارت تمومه؟
حامیم:آره
کجایی؟
ارشیا:مغازه ی لباس عروسی هست اونجا طبقه ی دوم
حامیم:لباس عروس برا چیه اخه پسر😂
ارشیا:نمیدونم 😂
حامیم:همونجا بمون داریم میایم
ارشیا:دخترا پیشتن؟
حامیم:آره
رفتیم پیش ارشیا
دیگه شب شده بود
میگم بیاین خونه ی من شب بخوابیم
جانا:حامیم که این حرفو زد خیلی ناراحت شدم و گفتم
منو بذارید خونه ی مامان و بابام
حامیم،ارشیا:چرا؟
جانا:مطمئنم مامان و بابام اجازه نمیدن
حامیم:اون با من
لباس میخوای برداری از خونه؟وسایل؟
جانا:آره یکم وسیله باید بردارم
حامیم:ارشیا میتونی برسونیش دم در خونه من کار دارم
ارشیا:آره میرسونمش
حامیم:دستت درد نکنه
ارشیا و جانا رفتن منو هانیه موندیم
زنگ زدم به بابای جانا(+ این علامت یعنی بابای الکیش)
بابای+جانا:سلام
حامیم:سلام
ببخشید جناب قراره بریم قشم و کیش
اگر میشه اجازه رو به جانا بدین که با ما بیاد
بابای+دریا:ما؟کیا هستن
حامیم:منو یکی از دوستام با خواهر که همسن جاناعه
بابای+دریا:باشه
حامیم:پس الان توراهه جانا فردا شب راه میافتیم امشب میخوابیم خونه ی من
بابای+جانا:مشکلی نداره
خدافظ
حامیم:خدافظ
جانا:رسیدم خونه
رفتم طبقه ی بالا توی اتاقم
یه چمدون برداشتم و یه جفت صندل برداشتم اون لباس ساحلی و ریمل و ضد آفتاب و چند وسیله ی دیگع برداشتم
و کلاه آفتابی و عینک آفتابی شارژ،یکم خوراکی برای خودمتوی راه برداشتم
لباسم هم عوض کردم و یه استایل خوشگلی زدم
و منتظر موندم تا ارشیا وسایل خودشو هانیه رو از خونه ی خودشون برداره و بیاد دنبالم
البته خونه ی حامیم نزدیکه خودم میتونم برم
راه افتادم و ۳ دقیقه بعد رسیدم خونه اش
کوچه پایینی خونه ی ما عه
حامیم:جانا تنها برگشت اونم پیاده
در رو براش باز کردم و رفتم پایین کمکش
و چمدون رو آوردم بالا
یه اتاق مخصوص دوتا دخترا از قبل آماده کرده بودم چمدون جانا رو گذاشتم اونجا
جانا:ممنونم
حامیم:خواهش
رفتم بیرون
باید به ارشیا و هانیه میگفتم جانا کیه
رفتم توی اتاق خودم و هانیه رو صدا زدم
هانیه آجی بیا یه لحظه
هانیه:بله ؟
حامیم:جانا رو یادته دیگه؟؟
هانیه:آره همون موقعی که تصادف شد..
حامیم:خوب جانا زنده اس پیداش کردم
هانیه:چی؟؟واقعا؟راست میگی؟
حامیم:آره تازه از نزدیک هم دیدیش
هانیه:نکنه ..
حامیم:درسته
هانیه:بهش گفتی؟؟
حامیم:نه ارشیا بیاد به ارشیا بگم فردا توی راه یا وقتی رسیدیم میگم به جانا
هانیه:وایییی خیلی ذوق دارم
حامیم:زنگ در خورد
ارشیا بود در رو باز کردم و اومد داخل
ارشیا بعد کارت بیا اتاقم
ارشیا:باشه
بعد کارم رفتم توی اتاق حامیم
بله داداشی
حامیم:جانا رو که یادته؟
ارشیا:آره
حامیم:پیداش کردم
ارشیا:خیال بافی نکن اون مرده
حامیم:نه خیال بافی کجا بود
خودت از نزدیک دیدیش
ارشیا:نکنه دریا جاناعه
حامیم:درست فکر کردی
ارشیا:چطوری پیداش کردییی
حامیم:داستان داره
ارشیا:میدونه داداششی؟
حامیم:نه فردا بهش میگم
بریم جرعت حقیقت؟؟
ارشیا،هانیه:بریم
حامیم:پس من جانا رو صدا کنم
دریاا بیا بازی
جانا:اومدم
نشستم رو زیمن قشنگ یه دایره درست کرده بودیم
حامیم:اول من میچرخونم
ارشیا:عه تو و دریا افتادین
حامیم:خوب جرعت یا حقیقت؟
جانا:حقیقت
حامیم:دوست داری داداشت باشم؟
جانا:........
پارت بعدی
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
غیرتیه رومون 😁
به نام حامـے حامیمـ★
In the name of the Lord of Hamim✨
☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆
Chanel: @MAAMIM_1399
♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡
اصکی نرو عزیزم برخورد میکنم
فور بده
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یادش رفت 😂
به نام حامـے حامیمـ★
In the name of the Lord of Hamim✨
☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆
Chanel: @MAAMIM_1399
♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡
اصکی نرو عزیزم برخورد میکنم
فور بده
به نام حامـے حامیمـ★
In the name of the Lord of Hamim✨
☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆
Chanel: @MAAMIM_1399
♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡
اصکی نرو عزیزم برخورد میکنم
فور بده
به نام حامـے حامیمـ★
In the name of the Lord of Hamim✨
☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆
Chanel: @MAAMIM_1399
♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡
اصکی نرو عزیزم برخورد میکنم
فور بده
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به نام حامـے حامیمـ★
In the name of the Lord of Hamim✨
☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆
Chanel: @MAAMIM_1399
♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡
اصکی نرو عزیزم برخورد میکنم
فور بده
#استوری_قدیمی