709.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رفیقم 😝
به نام حامـے حامیمـ★
In the name of the Lord of Hamim✨
☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆
Chanel: @MAAMIM_1399
♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡
اصکی نرو عزیزم برخورد میکنم
فور بده
#پارت۳۷
اتفاق...❤️🔥
جانا:حامیم که این سوال رو ازم پرسید فقط به یه نقطه خیر شدم دست خودم نبود
نمیتونستم حرف بزنم
خشکم زده بود
هانیه زد به شونه ام
هانیه:هعی دختر خوبی؟؟
جانا:آره آره خوبم
خوب کجا بودیم
هانیه:حامیم ازت سواع کرد دوست داری داداشت باشم
جانا:عااا نمیدونم
بعد سرمو انداختم پایین
هانیه:لپات گل انداختتتتت
جانا:من؟؟؟نه بابا
اوففف هوا چقدر گرمه
میشه کولر بزنم؟
حامیم: آره راحت باش
جانا:ممنون
واییی هوا سرده چیکار کنم
خوب میشه این دفعه من بچرخانم بطریو؟
ارشیا:بچرخون
افتاد روی هانیه و حامیم
هانیه:جرعت؟حقیقت؟
حامیم:جرعت
هانیه:اگر جرعت داری ارشیا و جانا رو چک بزن
جانا:من دریا ام ...😑
هانیه:عاوخ ببخشید
حامیم:ارشیا..باشه ولی اروم
ارشیا رو اروم چک زدم طوری که دردش نگیره
هانیه:حالا نوبت جاناعههه
جانا:حامیم دستشو برد بالا و میخواست بزنه
میدونستم اروم میزنه ولی بازم ناخودآگاه چشمامو بستمو پاهام رو بغل کردم
حامیم:نوبت جانا که رسید با یه انگشت میخواستم اروم اروم اروم بزنم ولی جانا ترسید و چشماشو بست و پاهاش رو گرفت تو بغلش
منم دلم میومد و گفتم بجای اینکه جانا رو چک بزنم یکی دیگه بگه
هانیه:خوب اون دختره رو یادته...
حامیم:کدو...آها آره
هانیه:زنگ بزن به اون و بگو برات ۱۰۰ میلیون بزنه
حامیم:اوفف باشه
زینگ زینگ
جانا:دختره که حواب داد دیدم نیایشه
از تعجب پریدم وسط حرفشون
نیایش
تو حامیمو میشناختی؟؟از کجا؟چرا بهم نگفتی هاااا؟😡
نیایش:آتشی نشو دریا توضیح میدم بهت
حامیم:فکر میکنم خودم توضیح بدم
جانا:نیازی به توضیح های شما ندارم
از الان دوستی منو نیایش خراب شد خدافظ نیایش😡
حامیم:تند نرو وایسا
جانا:تنهام بزارید
حامیم:باشه
همه رفتن تو اتاق ها
منو ارشیا با هم جانا و هانیه هم باهم ولی انگار جانا خوابش نمیومد
خوابمون برد
صبح با صدای ارشیا بیدار شدم
ارشیا:داداشی بلند شو جانا.....(ادامه پارت بعدی دیده میشود)
حامیم: چی؟؟؟ یعنی چی
#پارت۳۸
اتفاق...❤️🔥
ارشیا:داداشی بلند شو جانا نیست
حامیم:چی؟؟؟ یعنی چی
کجا رفته این دختر ای خدااا😫
بزار زنگ بزنم بهش
جانا:سلام(کل مکالمه رو با بیحالی جواب داد)
حامیم:سلام کجایی پس؟
جانا:مهمه؟؟
حامیم:یعنی چی مهمه هااا😡
کجایی
جانا:خونه ی مامان و بابای الکیم
حامیم:درمورد چی حرف میزنی؟الکی؟(داد)
جانا:حرفای دیشبت با ارشیا که توی اتاق بودین و همه خواب بودن رو شنیدم
حامیم:فالگوش وایساده بودی نه؟؟😡
جانا:وقتی صداتون بلند بود چیکار کنم هااااا(داد)
حامیم:ببین الام میام دنبالت میریم مسافرت بعد از مسافرت در مورد همه چیز صحبت میکنیم باشه
جانا:اوهوم
حامیم:بیا جلو در
جانا:......
#پارت۳۹
اتفاق...❤️🔥
جانا:باشه اومدم
حامیم:وسایلت؟
جانا:توی خونه ی خودته
حامیم:رفتم جلو خونه ی مامان بابای الکی جانا
اومد و داخل روی صندلی جلو نشست
راه افتادیم
جانا:خوب حرفی نداری بگی؟؟
حامیم:میتونم جانا صدات کنم دیگه؟
جانا:زدم زیر گریه
آره😭(بغض)
حامیم:ای بابا چرا گریه میکنی
جانا:نمیدونم
خودمو جمع و جور کردم
اها راستی حا..دا..عهههه
حامیم:هرچی خواستی بگو
جانا:داداشی؟🙃
حامیم:قبلمممم
جانا:حیحی😁
حامیم:راستی جانا چی میخواستی بگی؟
جانا:کی قراره حرکت کنیم؟
حامیم:الان میریم خونه جمع و جور میکنیم وسایل رو راه می افتیم
جانا:سرمو تکون دادم
رسیدیم
از ماشین پیاده شدیم و با حامیم رفتیم بالا
حامیم:از بچگیت چیزی یادت میاد؟
جانا:اوهوم
یادم میاد بغلت بودم و تو هم پشت فرمون بودی بعدش همه چیز سیاه شد
و وقتی چشمامو باز کردم بغل یه پل افتاده بودم
حامیم:باشه
برو داخل
ارشیا:به به خواهر برادر تشریف اوردن
حامیم:با چشمام به ارشیا فهموندم که ساکت بشه
ارشیا:باشه بابا😁
جانا:هانیه کجاس؟؟
ارشیا:توی اتاق
جانا:رفتم پیش هانیه
سلامم
هانیه:به دریا خانم
جانا:دیگه همه چیو فهمیدم بگو جانا
هانیه:عه چطوری؟باشه
جانا:دیگه
هانیه:بدو وسایلتو جمع کن
جانا:نشستم رو تخت
وسایل هام جمع شده از قبل
هانیه:اوکی
حامیم:دخترا آماده این؟
جانا،هانیه:بلههه
حامیم:بیاین دیگه
جانا:وایسا
چطوری میدونی من خواهرتم؟؟
حامیم:وقتی که تصادف کرده بودی
آزمایش گرفتیم
و توی اون آزمایش معلوم شد که خواهرمی
جانا:میشه ببینم برگه رو؟
حامیم:آره بیا
جانا:حامیم برگه رو بهم نشون داد
ولی ..
ادامه پارت بعدی