1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به نام حامـے حامیمـ★
In the name of the Lord of Hamim✨
☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆
Chanel: @MAAMIM_1399
♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡
اصکی نرو عزیزم برخورد میکنم
فور بده
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به نام حامـے حامیمـ★
In the name of the Lord of Hamim✨
☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆
Chanel: @MAAMIM_1399
♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡
اصکی نرو عزیزم برخورد میکنم
فور بده
به نام حامـے حامیمـ★
In the name of the Lord of Hamim✨
☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆
Chanel: @MAAMIM_1399
♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡
اصکی نرو عزیزم برخورد میکنم
فور بده
#پارت۴۶
اتفاق...❤️🔥
حامیم:خوب پس بریم خونه
جانا،ارشیا،هانیه:بریم
جانا:سفر کردن خسته کننده شده بود
هعی ..💔
هانيه:حوصله ام سر رفته
ارشیا:الان میریم خونه غر نزن
جانا:داداش داداش
حامیم:بله؟
جانا:گوشیم نیست
حامیم:جا گذاشتی شاید؟
جانا:نمیدونم بزن بغل کیفمو بگردم
شاید جا گذاشتم
حامیم:باش
جانا:نیستش داداش
دور بزن
حامیم:دور زدم
رسیدیم جانا بپر پایین
جانا:باشه داداشی
رفتیم طبقه بالا که شهربازی بود
حامیم:احتمالا جایی که نشسته بودیم گذاشتی
جانا:برو اونجا رو نگاه کن که نشسته بودیم منم میرم از مسئول اینجا میپرسم ببینم گوشی ای پیدا کردن یا نه
حامیم:باشه
گوشیش نبود
حالا خوبه تازه خریده بودما😑
بچه اس دیگه
جانا:رفتم از مسئول شهربازی پرسیدم
ببخشید گوشی با قاب آبی پیدا نکردین؟
مسئول:همین الان دوتا گوشی پیدا کردم
یه لحظه وایسید
#پارت۴۷
اتفاق...❤️🔥
مسئول:همین الان دوتا گوشی پیدا کردم یه لحظه وایسید
جانا:بعد چند دقیقه اومدن
مسئول:میشه نشونی اون گوشی ای که گم کردین رو بدین؟
جانا:قابش آبیه با طرح دریا
مسئول:خوب این گوشی اون گوشی ای هست که نشونی رو دادید
همینه؟
جانا:آره
مسئول:رمزش..
جانا:سریع رمز گوشی رو زدم تا ببینه گوشی برای خودمه
بعدش یه نگاهی کرد و یه برگه داد و گفت نشونی هایی که ازم خواستن رو بنویسم
حامیم:زنگ بزنم به گوشی جانا شاید پیدا شه
زینگ زینگ
جانا:داداش کار داری؟
حامیم:گوشیت پیدا شد؟
جانا:آره فقط میای همونجایی که کارت گرفتیم برا بازی
حامیم:باشه الان میام
جانا:مرسی
حامیم سریع خودش رو رسوند
حامیم:چیشده؟
جانا:یه برگه هست باید پرش کنیم
حامیم:باشه بدین برگه رو
جانا:بفرما اینم خودکار
حامیم:کل برگه رو پر کردم و دادم دست مسئول
مسئول:خدانگهدار
حامیم،جانا:خدانگهدار
هانیه:واییییی داداش گرمههههههه چرا نمیاین😭
ارشیا:صبر کن صبر
هانیه:فقط بلدی همینو بگی
ارشیا:ایناها اومدن
سوار ماشین شدیم و راه افتادیم
رسیدیم هتل و ارشیا و هانیه اومدن تو واحدی که منو حامیم بودیم
همه خسته ی کوفته افتادیم رو تخت
حامیم:فردا میریم خونه ..
ارشیا:داداش من واقعا خسته شدم
نمیشه امشب راه بیوفتیم
هانیه:میشه؟؟؟
حامیم:منم خسته ام چطوری رانندگی کنم؟
ارشیا:خودم کمکت میکنم
حامیم:باشه پس امشب راه میافتیم
جانا:از ناهارم که افتادیم😑
حامیم:برم از بیرون غذا بگیرم؟
جانا:نه بابا نون پنیر میخوریم سیر میشیم
حامیم:آخه..
جانا:نذاشتم حرفشو بزنه
اخه ولی نداریم
حامیم:هیچ وقت نذاشتی حرفو کامل کنم
جانا:میخوای بخواه نمیخوای نخواه
حامیم:کلک
جانا:😁
همینطوری صحبت میکردیم که زنگ در خورد
هیچ کسی حال نداشت بره درو باز کنه
یعنی کی بود .. ؟