#پارت۵۳
اتفاق...❤️🔥
هانیه:داشتیم سوار ماشین میشدیم
حامیم:جانا گوشیت که جا نمومد؟
جانا:نه
ارشیا:خدارو هزار مرتبه شکر
حامیم:عاا
جانا:داداش نمیشه الان رفتیم خونه راه بیوفتیم؟
حامیم:چیشدی؟
جانا:هیچی(بغض)
حامیم:منم که اصلا نفهمیدم دروغ میگی
جانا:....
حامیم:جانا ؛ منتظرم
جانا:دلم برای شهر خودمون تنگ شده
حامیم:از توی آیینه به جانا نگاه کردم
و ماشین رو روشن کردم و حرکت کردیم به سمت هتل
جانا که همون چند دقیقه ی اول خوابش برد
هانیه هم که یه ذره دیر تر از جانا خوابید
فقط منو ارشیا بودیم
موزیک عشقشو داری داشت پخش میشد
ارشیا:داداش این موزیک هات مخاطب داره؟
حامیم:نه بابا
ارشیا:اها
حامیم:نگاه کردم به آیینه
آفتاب داشت میخورد چشمای جانا
اخم کرده بود
هانیه:🥱
سلامم
ارشیا:بهبه هانیه خانم
افتخار دادین بیدار شدین
هانیه:ارشیا دارم برات
جانا:سلام🥱😴
𝐇𝐚𝐦𝐢 𝐍𝐨𝐭𝐞𝐬
تکمیلی
این پیج ها هستن
چنتا پیج دیگه هم هستن که هنوز خیلی مطمئن نیستم
#پارت۵۴
اتفاق...❤️🔥
حامیم:خسته بودیا جانا
جانا:اوهوم
ارشیا:ازش چی انتظار داری بچه اس😐
جانا:ولش کن
هانیه:هوراااا
حامیم،ارشیا،جانا:چیشده؟
هانیه:رسیدیم هتل دیگه😁
ارشیا:ترسوندی مارو
هانیه:تو خونمه
ارشیا:خوبه خونامون یکیه😑
جانا:آییی بسه این بحثو تموم کنید😂
حامیم:راستی جانا از محمد خبر داری؟
جانا:محمد؟؟چرا باید خب داشته باشم
حامیم:.....
جانا:راستی رفتیم تهران قراره من برم خونه قبلیم یا خونه ی جدید؟؟
حامیم:میمونی پیش خودم
جانا:😳
حامیم:مامان و بابا هم توی خونه ی خودشون
جانا:خوب
ارشیا:داداش فردا ناهار بیاین خونه ی ما
حامیم:نه زحمت نمیدیم
ارشیا:چه زحمتی این چه حرفیه
نزدیکیم دیگه بیاین
حامیم:باشه
جانا:خونتون کجاس مگه؟
هانیه:طبقه بالاییتون😁
جانا:عه چه جالب
هانیه:راستی جانا تولدت......
حامیم،ارشیا:هانیهههههه😡
هانیه:بزارین حرفمو بزنم
حامیم:اونو نگو
هانیه:باش
جانا تولدت کی ؟
جانا:اومم ..
۲۵ ارديبهشت
هانیه:😂
جانا:چرا میخندی؟
هانیه:هیچی
حامیم:پیاده شین رسیدیم
پیاده شدیم و رفتیم داخل هتل
چراغ ها خاموش بودن
جانا:عهه برقا نیومده که😐
هانیه:برقا یهو روشن شد و یه جمعیتی جلومون بودن و یه نفر یه کیک گرفته بود دستش.......
سلام مالک¹ هستم
امروز بخواتر دلایلی نمیتونم فعالیت کنم..
و پارت بدم
شایدم چند روزی طول بکشه
لف ندید