#پارت۵۹ _ #پارت۶۰ _ #پارت۶۱ _ #پارت۶۲
اتفاق...💔
هانیه:ارشیا دیگه خیلی خنگی
ارشیا:در جریانم
حامیم:من میرم یه دوش بگیرم
هانیه،ارشیا:اوکی
جانا:منم میرم یه سر به مادر و پدر خوندهام بزنم
هانیه،ارشیا،حامیم: باشه
حامیم:مراقب باش
جانا:باشه
کفشامو پوشیدم و رفتم توی آسانسور
از ساختمون رفتم بیرون
نصف راه رو رفته بودم که یه ماشین سیاه نگهداشت
سریع پیاده شدن و چشمامو بستن و جلو دهنم رو گرفتن
بعدش منو بردن توی ماشین
خیلی ترسیده بودم
نمیدونستم چی کار کنم
رسیدیم
منو هل دادن افتادم
بلند شدم
خلافکار:برو داره دیگه
جانا:رفتم داخل
چشمامو باز کردن
خونه برام آشنا بود
گفتن برم بشینم روی صندلی منم رفتم و دستام رو بستن به صندلی
تقریبا داشت صبح میشد
همه صورتشون رو پوشانده بودن
یه نفری از تاریکی
آروم و آروم داشت میومد سمتم
محمد:بهبه
خانم خوشگله
جانا:تو کی ای ؟
ولم کن بزار برم
محمد:چه زود فراموش کردی😂
جانا:م..محمد؟
محمد:درست حدس زدی
جانا:چی میخوای از جونم
برو دیگه
محمد:میخوام برای من بشی
جانا:عقلتو از دست دادی
محمد:نه
حالا دوتا راه داری
یا برای من میشی یا خودتو میکشم
جانا:هیچ کدوم ولم کن
Haamim house
حامیم:پس این جانا چیشد
بزار زنگ بزنم
دین دین
هانیه:چی شد؟
حامیم:خاموشه
ارشیا:گوشیم زنگ خورد
ناشناس بود
سلام
بفرمایید
محمد:گوشیو بده حامیم
ارشیا:چشم
داداش بیا کارت دارن
حامیم:بله؟
محمد:جانا پیش منه
حامیم:چی میگی برا خودت😡
جانا کجاس
آدرس بده
محمد:لوکیشن رو برات میفرستم
بهتره قبل از ۵ دقیقه اینجا باشی
وگرنه ...
حامیم:گوشی رو قطع کردم
سریع با هانیه و ارشیا رفتیم پایین و سوار ماشین شدیم
و راه افتادیم
ارشیا:حامیم چیشده
حامیم:جانا ..
هانیه:ای وایییی😭
ارشیا:داداش بدوووووو
جانا:من برای تو نیستم
محمد:لجبازی نکن
جانا:تو چطوری از زندان اومدی بیرون 😡
محمد:بچه ها
متین(یکی از رفیق های محمد):بفرما
محمد:ممنون
تف..نگ رو گرفتم سمت جانا
اصلا دوست دوست نداشتم از دستش بدم ولی یا برای منه یا هیچ کسی
جانا:تف..نگ رو گرفت سمتم
چشمامو بستم و گفتم
بزن محمد
بزن به گلوم کار سریع تموم شه
حامیم:رسیدیم
رفتیم داخل در باز بود
جانا نشسته بود روی صندلی و محمد هم تف..نگ رو نشونه گرفته بود سمتش
ارشیا:بچه اس ولش کن
اون گناهی نداره
هانیه:تروخدااا ولش کن😭
حامیم:گلو.له رفت سمت جانا
جانا:افتخار میکنم که داداشم بودی حامیم
ارشیا و هانیه ممنون کنارم بودین
سر قب.رم بخندین باشه؟🙃
حامیم:دویدم سمت جانا
ولی نتونستم برسم بهش و گلو.له خورد به قلب جانا
جاناااااااااا😭
محمد:کارش تموم شد
گفتم که
یا برای منه یا برای هیچکسی
حامیم:سر جانا رو گذاشتم رو پام
جانا بیدار شو
لطفا😭
لباسام همه خونی شدن
جانا مگه نگفتی تا تهش پیشم میمونی؟
هانیه:😭
ارشیا:😭
حامیم:ساعت ۵ بود
دستای جانا یخ زد
رنگش کبود شد
بد.نش بیحس شد و قلبش از کار افتاد🙃💔
《پایان .. 》
ببین عزیزم
من خودم چنل دارم
خیلییی لف میدن ولی جا نزدم
میتونی تب ادمینی بری
یا کارای دیگ انجام بدی برای اینکه امارت بره بالا
من فن پیجا پشتتیم جا نزن
_
بهم انگیزه دادی ..
ولی خوب تب ادمینی رفتم که اینطوریه دیگه
نه ناشناسارو شلوغ میکنن
نه چالش شرکت میکنن
هیچی
ممنونم🫂
𝐇𝐚𝐦𝐢 𝐍𝐨𝐭𝐞𝐬
بالاخره بعد از مدت ها خود حامیم یه لایو گذاشت و دوتا پست😭🤍✨ خیلی خوشحالممممممممم
واییییییییی خدااااااا
ولی من تا آمدم ببینم تموم شد لایو🥺