به نام خدا✨🤍
پارت (۱)
رومان حامی و آیدا ......🌈
سلام من آیدا هستم ۲۳ سالمه تو تهرات زندگی میکنم قراره فردا با دوستام برم کنسرت حامیم 🫀
فردا :
من و فاطمه (دوست آیدا) تو راه بودین که بریم کنسرت
آیدا: وایی فاطمه خیلی خوشحالم میدونی من چند ساله این آرزو رو دارم که برم کنسرت حامیم
فاطمه : آره خب تو از بچگی فن حامیم بودی
بالاخره رسیدیم😮💨
همه منتظر حامیم بودن که حامیم بیاد یکهو صدای حامیم آمد ولی هر جا رو نگاه کردیم نبود😐 همه با ذوق به استیج نگاه میکردیم .
وایییی حامیم بالاخره آمد
و به محظ اینکه آمد آهنگ آی ستاره رو خوند
همه با هاش همخونی میکردیم
ولی یکهو حامیم نگاهش به من افتاد و روی من ثابت موند منم از خجالت آب شدم
فاطمه هم یکی زد به من و حامیم به خودش آمد😅
تو اون کنسرت خیلی به من خوش گذشت ولی حامیم بیشتر من و فاطمه رو نگاه میکرد
فاطمه: اوه اوه آیدا فکر کنم حامیم عاشق شده آخه همش من تو رو نگاه میکنه
آیدا:😂 نه بابا دیوانه
موقع عکس گرفتن شد من رفتم تا با حامیم عکس بگیرم که حامیم گفت..
حامیم: یکم بیا نزدیک تر
منم که خر ذوق شده بودم رفتم نزدیک تر
حامیم خودش رو جسبوند به من😦
منم خیلییی خوشحال شدم
وقتی که عکس گرفتم گفتم....
آیدا : میشه بهم امضا بدین
حامیم هم مثل این هایی که تا بحال به هیچ کس امضا نداده گفت...
حامیم: بله چرا که نه
منم عکسی رو که اول استیج داده بودن بهم رو دادم بهش تا برام امضا بزنه
وقتی امضا زد یک کاغذ دیگه هم برداشت و توش یک چیزی نوشت و اون رو داد به من و گفت....
حامیم: این کاغذ رو لطفا تو خونه باز کنید
منم شوکه شدم و گفتم ...
آیدا: باشع ، من شمارو خیلی دوست دارم امید وارم بازم ببینمت
حامیم: مطمئنم به زودی همو میبینیم
بعدشم ما آمدیم خونه
ادامه دارد..........
𝐇𝐚𝐚𝐦𝐢𝐦 𝐋𝐚𝐧𝐝
به نام خدا✨🤍 پارت (۱) رومان حامی و آیدا ......🌈 سلام من آیدا هستم ۲۳ سالمه تو تهرات زندگی میک
بچه ها همه تو ناشناس نظر بدین و بگید که ادامه بدم یا نه
لینک ناشناس 👇🏻
https://daigo.ir/secret/81428105859
باشع الان پارت دو رو هم میزارم❤️😭
لینک ناشناس 👇🏻
https://daigo.ir/secret/81428105859
𝐇𝐚𝐚𝐦𝐢𝐦 𝐋𝐚𝐧𝐝
به نام خدا✨🤍 پارت (۱) رومان حامی و آیدا ......🌈 سلام من آیدا هستم ۲۳ سالمه تو تهرات زندگی میک
به نام خدا✨🤍
پارت (۲)
رومان حامی و آیدا ......🌈
رسیدیم :
از اونجایی که من و فاطمه مستقل زندگی میکنیم
فاطمه گیر داد که زود باش اون کاغذی رو که حامی داد بهت رو باز کن
آیدا: وای دختر تو چقدر عجولی خب وایستا لباسم رو عوض کنم کاغذ رو باز میکنم
فاطمه: وای تو چرا اصلا کنجکاو نیستی بابا کاغذ رو باز کن دیگه🥺
آیدا: باشع بابا اه
فاطمه:🙄😂
وقتی که کاغذ رو باز کردم چشم های من و فاطمه از تعجب گرد شده بود😦
تو کاغذ نوشته بود ( سلام ببخشید من اسم شمارو نمیدونم ولی خیلی از شما خوشم آمده اگر به این رابطه مایل هستین لطفا به شمارم زنگ بزنید♥️)
فاطمه فقط منو نگاه میکرد و میخندید
آیدا: زهر مار بس کن دیگه چقدر میخندی خوبه جوک تو کاغذ ننوشته😒
بعد از اون حرف هردو به هم نگاه میکردن و باهم زدن زیر خنده 😐
فاطمه: الان به جای اینکه بخندیم نظرت رو بگو بهش زنگ میزنی یانه
آیدا : تو خودت چی فکر میکنی
فاطمه : پس من برم گوشیت رو بیارم🙄
آیدا : بُدو تو کیفم گذاشتم
شماره رو گرفتم:📱
بوق .... بوق....بوق....
حامیم: الو بفرمایید
آیدا : الو سلام خوب هستین منم آیدا همونی که تو کنسرت بهم شماره دادین
حامیم هول شد
حامیم: ام سلام ممنون شما خوبید ببخشید نشناختم جوابتون چیه
آیدا: ممنون ،میشه فردا با هم قرار بزاریم
حامیم: باشه پس به این آدرسی که میگم بیا لطفا تنها بیا
آیدا : باشع
آدرس:....................🛣
حامیم: اینم آدرس ساعت ۴ اونجا باش
آیدا: باشع قلبم چیزه ام باشع خداحافظ
حامیم:قلبم،😦 باشع خداحافظ
آیدا: نه اشتباه شد ببخشید
و قطع کردم😮💨
علیرضا: حامیم کی بود ؟
حامیم:
ادامه دارد..........
خب داشتم پارت دو رو مینوشتم الان دوباره فعالیت میکنم
بعدشم شما از رمان خوشت نیامده
لینک ناشناس 👇🏻
https://daigo.ir/secret/81428105859
عزیزم چون بعضی ها رمان رو نمیخونن و فعالیت میخوان من روزی دوتا پارت میزارم که فالیتم کم نشه❤️
لینک ناشناس 👇🏻
https://daigo.ir/secret/81428105859