eitaa logo
𐙚حامیم‌لندֶָ֢⃝. ֶָ֢.
1.1هزار دنبال‌کننده
13.1هزار عکس
6.8هزار ویدیو
29 فایل
به‌نامِ‌خالقِ‌نور🌝 <قد‌یه‌دریا‌به‌توعشق‌دادم‌ولی‌حقت‌نبود❤️‍🩹. کد:𝟐𝟔𝟎🎟 تاسیس:-1404/4/3 مالک: @yasnaaa346 ناشناس:https://eitaa.com/nashenas_app/app? من‌اینجا‌حامی‌حامیم‌شدم🤍 جایی‌برای‌بیان‌افکار‌‌و‌احساساتم‌به‌عنوان‌یک فن‌مسئولیت‌پذیر‌در‌قبال‌آیدلش.
مشاهده در ایتا
دانلود
🖤❤️‍🩹دلتنگیم صالحی
کجایی پسر؟ ❤️‍🩹
با منی که 3 ماهه از ایدلم بیخبرم از دلتنگی حرف نزن اوکی؟ ❤️‍🩹
ای کاش الان یه استوری بزاریی استوری قدیمی💙
قلبمو پس به من بده
ابهت دادا حامی تو این عکس شگفت انگیزه❤️‍🩹
با عینک😭
پایان فعالیت فاطمه 🌿
𐙚حامیم‌لندֶָ֢⃝. ֶָ֢.
☆ 𝕷𝖔𝖛𝖊 𝕬𝖒𝖎𝖉𝖘𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 ☆ Creator: Yasna • 𝔓𝔞𝔯𝔱 32 • ─═─═─═─═─═─═─═─═─═─═─═
☆ 𝕷𝖔𝖛𝖊 𝕬𝖒𝖎𝖉𝖘𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 ☆ Creator: Yasna • 𝔓𝔞𝔯𝔱 33 • ─═─═─═─═─═─═─═─═─═─═─═─ بعدش رفتم تو خونه داشتم ظرف ها رو میشستم که حامی وارد خونه شد خونه ساکت بود، فقط ما دو نفر من و حامی، تو چشمام برقِ یه جرأتِ تازه دیدم وقتش بود، دقیقاً همین وقت، که تمامِ این حسِ پنهان رو بریزم بیرون اما… یه ترسِ قدیمی، یه «نمی‌دونم چرا»یِ گُنگ، دستم رو گرفت. دستمو خشک کردم و برگشتم سمتش پناه: لطفاً پیام نده گوشیم چک میشه برامون دردسر میشه حامی: گوشیت چک میشه؟ باشه میخوای پیامارو دو طرفه پاک کنم؟ پناه: اره چک میشه اهوم پاک کن حامی: سری به نشانه باشه تکون دادم رفتم نشستم رو مبل باز سر درد آمد سراغم دستمو گذاشتم رو سرم رفتم تو گوشی حامی: چیزی شده؟ (نگران) پناه: سرم خیلی درد می‌کنه حامی: کاری میتونم برات بکنم؟ پناه: قرص می‌خوام حامی: ندارم که (نیش خند) پناه: خب دیگه (لبخند) زغال هاشو برداشت رفت همینجوری تو خودم بودم و از درد به خودم می پیچیدم بابا و عمو آمدن نشستن آریا یه آبی به صورتش زد و با رامین رفت نشست کنار بابا و حامی هم رفت آیفون رو زدن خواستم درو باز کنم حامی: بشین باز میکنم نگاش کردم و سرمو تکون دادم درو باز کرد نیکا آمد بعد از سلام و احوالپرسی رفت نشست پیش بابا اینا حامی آمد تو اتاقی که من توش بودم داشت دنبال گوشیش میگشت پناه:حامی گوشیت رو میزه حامی: عاام مرسی پناه: خواهش نتم جواب نمیده نتتو برام وصل میکنی؟ حامی: بله چرا که نه نتشو وصل کرد گوشیشو داد دستم حامی: رمز گوشیم نیازت میشه؟ پناه: نه و گوشیو ازش گرفتم حامی: رمزش 1376 1376 شاید خواستی توشو بگردی پناه: مرسی (تعجب و لبخند) ─═─═─═─═─═─═─═─═─═─═─═─ ...༻ بـقـیـه در پـارت بـعـد ༻...
𐙚حامیم‌لندֶָ֢⃝. ֶָ֢.
☆ 𝕷𝖔𝖛𝖊 𝕬𝖒𝖎𝖉𝖘𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 ☆ Creator: Yasna • 𝔓𝔞𝔯𝔱 33 • ─═─═─═─═─═─═─═─═─═─═─═
☆ 𝕷𝖔𝖛𝖊 𝕬𝖒𝖎𝖉𝖘𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 ☆ Creator: Yasna تیزر پارت ³³ که حامی وارد خونه شد خونه ساکت بود، فقط ما دو نفر، تو چشمام برقِ یه جرأتِ تازه دیدم وقتش بود، دقیقاً همین وقت، که تمامِ این حسِ پنهان رو بریزم بیرون اما… یه ترسِ قدیمی، یه «نمی‌دونم چرا»یِ گُنگ، دستم رو گرفت. دستمو خشک کردم و برگشتم سمتش ───── ✣ ─────
𐙚حامیم‌لندֶָ֢⃝. ֶָ֢.
☆ 𝕷𝖔𝖛𝖊 𝕬𝖒𝖎𝖉𝖘𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 ☆ Creator: Yasna • 𝔓𝔞𝔯𝔱 33 • ─═─═─═─═─═─═─═─═─═─═─═
☆ 𝕷𝖔𝖛𝖊 𝕬𝖒𝖎𝖉𝖘𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 ☆ Creator: Yasna • 𝔓𝔞𝔯𝔱 34 • ─═─═─═─═─═─═─═─═─═─═─═─ حامی: خواهش (چشمک) داشت از اتاق می‌رفت بیرون ولی برگشت سمتم حامی: راستی سرت خوب شد؟ با سر درد لب زدم پناه: اره بهترم حامی: خوبه چشمکی زدم که رفت بیرون:) دوساعت بعد~> بابا: پناه پاشو بریم خونه پناه: بابا من می‌خوام بمونم بابا: نه دیگه پاشو پناه: نمیام (لج) بابا: بدو بدو جلو در منتظرم پناه پاشو شب میاییم پناه: شب میاییم؟ (ذوق) حامی خندشو بزور نگه داشت که با ذوق من ترکید حامی: (قهقهه) پناه: کوفت حامی: خب چیکار کنم یهو عین بچه ها ذوق کردی خندم گرفت لجباز ( خنده) پناه: همین که هست بابا: بریم؟ پناه: اگه شب میاریم اره بابا: اره می‌آییم بیا بریم با همه خدافظی کردم یه نگاه پر حسرت به حامی انداختم و سریع نگاهمو ازش گرفتم رفتیم خونه~> مامان: چه عجب نمیومدین پناه: ماشین خراب شد آریا داشت درست میکرد بابا: بعدشم من لج کردم نمیومدم (ادای‌پناه‌ودراورد) پناه: باباااا (داد و خنده) بابا: جانمم (خنده) ─═─═─═─═─═─═─═─═─═─═─═─ ...༻ بـقـیـه در پـارت بـعـد ༻...