تمام شد. چطور بیرون رفتن از زندگی یک آدم این قدر آسان بود؟ شاید به همان آسانی که وارد زندگی اش شدی. یک دیدار اتفاقی، رد و بدل کردن چند کلمه و آغاز یک رابطه. یک اختلافِ اتفاقی، رد و بدل کردن چند کلمه و پایان همان رابطه.
پیم ندادن و سرد بودن وشدن الویت
دومُ یخ و بی احساس بودن .
درسته .
ادم ها مارو برای منفعتشون میخوان
تا کاری برامون نداشته باشن خبری
از ما نمیگیرن .
با طرف میپری ، زیر آب مارو میزنی
حالا انتظار چی رو داری ، عمیقا به جهنم :)🤌
بارها غم به تو گفتیم ز ما نشنیدی ،
بعد از این مصلحت آن است که خاموش کنیم .
هرچـــۍ از زیبــایــۍ
امــروز بگــم کــم گفتــم♥️(:
#خانواده_شهید
#رفیقِ_شهیدم
#پانا
#خبرنگاری
#افتخاراتمون
مــن اگہ تا الــان به جـایـۍ
رسیــدم همـش از لطــف
امــام رضــا و بابـا مهــدۍ
بوده .
میدیدم خیلۍ ها ،،
رفیـق شهــید دارن ،،
یه پناهگــاه اَمــن دارن ،،
یه رابط پیش خــدا دارن ،،
یه از اون رفیق مشتۍها دارن ،،
ولی من نداشتم .
من هیچ رفیق شهیدی نداشتم
من امام رضام داشتم
و بابامهدی و باباحسین ..
ولی از امروز حس میکنم یه اتفاق خاص تو زندگیم افتاد 🥲🤍
13.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-
ولۍ ممکنہ مسیــر زندگۍ من ،،
سرنوشــت من ،،
تقدیر من ،،
آینده من ،،
از امروز حوالۍ ساعات 10 تحت تاثیر
برخی موضوعات قرار بگیره وتغییر کنه .
اینکه قسمت این باشه،،
از بین اون همه دانش آموز،،
از مدارس مختلف درمنطقه ،،
این شهید بنده حقیر و جزو اون
شش نفر که اجازه داشتن حضور
داشته باشن امروز انتخاب کنن
باعث شد من رفیق شهیدم و پیدا کنم(:
#خبرنگاری
#پانا
#افتخاراتمون
#رفیقِ_شهیدم
«گفتگو آیین درویشی نبود
وگرنه با تو ماجراها داشتیم!»
نمیتوانیم باهم حرف بزنیم، آدابش را نمیدانیم، آیینش رامنکریم، کاش باهم ماجراها داشتیم، کشفها میکردیم، فتحها و همراهیها داشتیم.
کاش زهرکلام با صافی گفتگو زائلمیشد و معناها در آمدوشد ذهنها قوام مییافت.
حافظ ⭐️
⤿@HASTI_PANA ֶָ֢ 🧁 ╮