بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد🌿
#اللهمعجللولیکالفرج
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
#صدای_شما
سلام
من یه کانال دخترونه دارم که دستبندهای قشنگ الفا درست میکنم میشه بگین که عضو بشن ممنون🥹
اگه حمایت کنید ممنون میشم😊
@Honare_man14
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نه نمی آید دیگر نمی آید ✨🔗
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نامه ای از حضرت معصومه ✨
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حُبُّ الحُسَین أجَنَّنِی✨
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جوون میمیرم واسه جوونی شهزاده 🥲💔
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کجای دنیایی💔 ؟
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
+شَهٰآدَٺیَعنے؛
زِندگےڪُن،آمٰآ!
فَقطبرٰآےِخُدٰآ..!
اگَرشَهٰآدٺمےخوآهید
زِندِگےکُنید
فقطبرایخدا..:)❤️
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
#تلنگر
#شهادت
#زندگی
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
#رمان_ناحله #قسمت_صد_و_چهل_و_چهارم #عاشقانه_مذهبی دختره ی بی چشم و روی بی خانواده ببین چجوری آبر
#رمان_ناحله
#قسمت_صد_و_چهل_و_پنجم
#عاشقانه_مذهبی
داشتم فکر میکردم منظورش چی بود که چشمم افتاد به
ریحانه که سیاه پوشیده بود و یه لبخند تلخم رو لباش نقش
بسته بود.
با دیدنش از جام بلند شدم و پریدم بغلش.
شرمنده بودم که این همه مدت نتونستم برم پیشش.
وقتی دیدمش دوباره همه ی غم هام یادم افتاد و توبغلش یه دل
سیر گریه کردم.
لاغر شده بود رنگ به صورتش نمونده بود.
دستش و گرفتم و نشستیم
_ریحانه جون ببخش منو .دلم می خواست دوباره بیارم پیشت
ولی نشد.
+این چ حرفیه .شما خیلی لطف کردین به ما.بگو ببینم چیشده
چرا انقدر داغونی؟؟
وقتی بیشتر بهش نگاه کردم متوجه شدم چقدر تو این مدت
شکسته شده
دلم براش کباب شد
نگاه منتظرش رو که دیدم همچی رو گفتم .
از مصطفی و حمایتاش
از محبت پدر و مادرش
از توجه شون ب من
از بی وفایی خودم
از دلی که شکستم
از کتکی ک خوردم
همه چیز رو بهش گفتم
دستم و تو دستش گرفت و گفت:
+تو حق داشتی خودت راهت رو انتخاب کنی پدرتم الان
ناراحته
بعدا میفهمه که خیلی خوب شد الان گفتی و خودت رو
خلاص کردی .
یخورده مکث کرد و گفت :
+ولی فاطمه تو که همش از این پسره تعریف کردی چیشد
که اینجوری مخالفت کردی ؟فقط واسه اینکه عاشقش نبودی؟
+با چیزایی ک از تو شنیدم ،مطئمنا وقتی باهاش ازدواج
میکردی دلت رو میبرد خب
سرم رو انداختم پایین کاش روم میشدبهش بگم دیگه دلی برام
نمونده که کسی بخاد ببرتش
دلم میخواست میتونستم بگم منم مثل مصطفی یه بیچارم که
عاشق یه آدم اشتباه شده
ولی فقط تونستم بگم:
_هیچوقت این اتفاق نمیافتاد
+چرا فاطمه ؟چی رو به من نمیگی؟
سعی کردم بحث روعوض کنم یه لبخند الکی زدم و گفتم
_بزار برم یه چیزی برات بیارم همینجوری نگهت داشتم
اینجا
ریحانه تا اینو شنید بلند شدو گفت:
+نه قربونت برم محمد منتظره
_چیی؟از کی تاحالا...
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡