حتی با تصور بعضی چیزها چشمهام برق میزنه، خنده روی لبهام میآد و ریتم قلبم تندتر میشه، حالا فکر کن اگر اون چیزها واقعاً اتفاق بیفتن چی میشه.
من بابت هیچ چیزی تو زندگیم پشیمون نیستم.
اگر کاری کردم، اگر حرفی زدم، اگر واکنشی نشون دادم، اگر به خاطر کسی یا چیزی جنگیدم، اگر پافشاری کردم، اگر موندم، اگر رفتم.
داره به سرم میزنه، همین امشب کتاب “بادبادک باز” رو برای چندمن بار شروع کنم و برای چندمین بار هم برای “حسن” و پسر حسن، “سهراب” گریه کنم.