اولش پو داشت برای پنج آتشین کتاب داستان میخوند بعد شدم شخصیت دختر بچه تو کتاب که باید از دست هیولا در میرفت بعد دختره با بابای نیمه هیولاش رفتن مهاجرت کنن ولی کپی و پرینت ها بسته بودن و نتونستن گذرنامه بگیرن و موندن تو خیابون آخرشم هیولاها و تروریستا حمله کردن به شهرحمله کردن 😂😂💔
_-_-_-_-_-_-_
🤣🤦♀
خواب دیدم انگشتمو میمکدم ، بعدش یهو کنده شد افتاد زمین 🤣 منم برش داشتم گذاشتم تو جیبم #ماحیه
_-_-_-_-_-_-_-_
ووویییینیهشععشتسنس
اولش باب اسفنجی بودم که تو یه آزمایشگاه داشتن روش آزمایش غیرقانونی میکردن و چندتا شبیه هم ازم ساخته بودن. بعدش تو پله های اضطراری مارپیچ آزمایشگاه از دست یه ایل سرباز امنیتی در میرفتم و آخرش شدم کاراکتر شیرو تو کارتون نگهبانان کهکشان که میخواست همون باب اسفنجی رو فراری بده😂💔 آخرشم به دریا رسیدم🤣🤣_خیلیییییی خلاصه گفتم خیلییی سم تر بود
_-_-_-_-_-_-_
این خوابای سم و تخیلی معمولا برای من بعد نماز صبح اتفاق میافته😔😂قبل نماز صبح خواب های جدی میبینم😂
هدایت شده از {''خونھدرختے''}
خوشبختی یک انتخاب است ، نه نتیجه !
هیچ چیز شما را خوشحال نخواهد کرد
تا اینکه، خودتان خوشحال بودن را انتخاب کنید(:
♪"شب بخیر دخترا"♪
{''خونھدرختے''}
یکی از خوبیای اینکه فامیلت با الف شروع نمیشه رو تو مدرسه بهش دست میابی
میتونی تا نوبتت شد تمرین کنی یا مشقاتو حل کنی
موقع پرسش طول میکشه بهت برسه و تا اون موقع شاید زنگ بخوره😂
تو رقابت بین سازنده های VPN ، باید یه جایزه رو تحت عنوان «از نگاه ایرانیان» بذارن