{''خونھدرختے''}
و شب آخر روضه های مادرجان
بعد مدت ها دور هم جمع بودیم...
نمیخوام دوباره طولانی بشه این غیبت ها و همدیگه رو ندیدن
اصلا یه جزیره میخوام برای خودم
توش کلبهمو بسازم
با چوبای درختا نیزه و تیر کمون درست کنم
روزا برم شکار
شب ها هم تو خونه درختیم با میوه هایی که از وسط جزیره پیدا کردم مهمونی بگیرم
دقیقا عین رابینسون کروزو