من وااااقعا از نگاه های روم میترسم
واقعا از میکروفن میترسم
امروز مجری صبحگاه بودم و واقعااا داشتم سکته میکردم
دستا صدا بدن ... همش میلرزید
چنان عرقی کرده بودم که داشت همینطور از صورتم میچکید
فشارم افتاده بود جدا
{''خونھدرختے''}
یه پسره با کوتوله برزیلیش اومده بود مغازه 🥺🥺
کوتوله برزیلی چیه😭