وقتی بچه بودم، هروقت میرفتم دکتر و دکتر میپرسید چرا اومدی، مامانمو نگاه میکردم که جواب بده، چون میدونستم منو بیشتر از خودم بلده، دلم میخواد الانم برم از مامانم بپرسم مامان من چه مرگمه :)؟💔
هدایت شده از یہ فِنجون حرف
هر کسی دوست داره باهامون همسایه شه یا همسایمون بوده و هست این پیامو فور کنه (در غیر این صورت همسایه نیستیم)
#به_رنگ_پاییز
این عکس خوشمزه تقدیم به همسایه های گلم از جمله:
✨🐼@Orange_leaves
✨🐼@Sunflower_Planet
✨🐼@mahdekurdak
✨🐼@My_moods
✨🐼@DreamSchool
✨🐼@pashmak067
✨🐼@ghadhe_andishee
✨🐼@khoshijat
✨🐼@siahchal
✨🐼@Yellow_heart
✨🐼@Bikhialll
✨🐼@erica_rabbit
✨🐼@harfedelemone
...و ۱۷۷ ممبر نازم🙂✨
{''خونھدرختے''}
نه برنگشته ایندفعه🙁
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دختر دستش را بریده بود اندازهای که نیاز به بخیهزدن داشت.
با شوهرش آمده بود.
وقتی خواست روی تخت دراز بکشد شوهرش نشست و سرش را روی پاهایش گذاشت.
تمام طول بخیه زدن دستش را گرفت و نازش را کشید و قربان صدقهاش رفت.
وقتی رفتند
هرکسی چیزی گفت
یکی گفت زن ذلیل
یکی گفت لوس،
یکی چندشش شده بود
و دیگری حالش بهم خورده بود!
یادم افتاد به خاطرهای دور روی همان تخت.
خاطرهی زنی با سر شکسته که هر چه گفتم چطور شکست فقط گریه کرد و مردی که میترسید از پاسخ زن.
زن آنقدر از بخیهزدن ترسیده بود که باز هم دست مرد را طلب میکرد و مرد آنقدر دریغ کرد که من کنارش نشستم و دستش را گرفتم و آرام در گوشش گفتم لیاقت دستانت بیشتر از اوست.
اما وقتی آن ها رفتند کسی چیزی نگفت! هیچکس چندشش نشد و هیچکس حالش بهم نخورد...
همه چیز عادی بنظر آمد...
و من فکر کردم ما مردمی هستیم که به ندیدن عشق بیشتر عادت داریم تا دیدن عشق.