- مدرسه كِ ميرفتيم . .
هربار كِ دفتر مشقمون رو جا ميذاشتيم
معلممون ميگفت:
‹مواظب باش خودتو جا نذارى ›
و ما ميخنديديم و فكر ميكرديم نميشه
خودمونو جا بذاريم ؛
بزرگ كِ شديم بارها و بارها
يه قسمت از خودمون رو جاگذاشتيم ؛
توى يه خيابون ، توى يه خاطره :)!
کاش میشد چشماتو ببوسم که نشونم داد دنیا هر چقدرم بزرگ باشه ، میتونه تو چشمای تو خلاصه بشه (:
' واضح است که دوستت دارم ؛
وگرنه در این جهان ِمغموم و خسته چگونه میتوانستم دوام بیاورم:)؟