حالا من برای اولین داشتم میرفتم جایی که
فقط عکساشو دیده بودم ...!
هیچ تصوری نداشتم
خیلیا میگفتن واقعا بهشته اونجا
ولی من نمیتونستم درک کنم :)
منم که تا برسم کربلا جون به لب شدم :)
نجف اینقدر برام جَوش سنگین بود
واقعا نمیتونستم درک کنم ...
شنیده بودم میگفتن
کربلا که بری میمونی اول بری پیش ابوفاضل یا ابیعبدالله :)
من به رسم ادب هر زمانی که بخوام برم زیارت
حتی چند بار در روز هم بشه
اول میرم پیش الگوی ادب، ابالفضل العباس :)
بعدش پیش ابیعبدالله !
کفشامو دادم کفشداری حرم ابی عبدالله
پا برهنه با جوراب سفید نو 😅
راه افتادم سمت حرم ابوفاضل
اخ که چه لذتی داشت دیدن گنبد ابوفاضل
دیدن رقص پرچمش
که به نام «قمربنیهاشم» مزین شده بود
همینطوری هی با خودم میخوندم:
دامن کشان رفتی دلم زیر و رو شد
چشم حرامی با حرم روبرو شد
بیا برگرد خیمه ای کس و کارم
منو تنها نگذر ای علمدارم
آب به خیمه نرسید فدای سرت
حسین قامتش خمید فدای سرت
نشستم تو حجرهها
هی به زائرا نگاه میکردم
هی به گنبد نگاه میکردم
هی به رقص پرچمش نگاه میکردم
و فقط کیف میکردم : )
و در عین حال باورم نمیشد!