‹ حُـࢪِّھ¹³⁵ ›
با خوندن ِمن قلبم برا بارون لک زده دیدم کربلا بارون اومده ؛ روبه روی گنبدش یعنی به آرزوم رسیدم:))
خوشابهحال ِعُشاقت ،
که به هنگام باران در جوارت دَم میزدند. .
‹ حُـࢪِّھ¹³⁵ ›
جداً من تمومش کردم؛ زندگی ولکن نیست/ آدما ولکن نیستن/ کائنات ولکن نیستن.
با من از صبوری حرف نزن،
من به کسی لبخند میزنم که دلیل اشکامه(':