‹ حُـࢪِّھ¹³⁵ ›
ولیمن هرجازندگی بهم سخت گرفت کنار ِسجادهخوابیدم ..(: #تكدونه
ولیمن هرجازندگی بهم سخت گرفت
سر ِسجدهگریه کردم ..(:
#تكدونه
‹ حُـࢪِّھ¹³⁵ ›
ولیمن هرجازندگی بهم سخت گرفت سر ِسجدهگریه کردم ..(: #تكدونه
گربهصحرادیگرانبهر ِعشقتمیروند؛
مابهخلوتباتواِیآرام ِجانآسودهایم:))
وقتیمیریپیش ِامامرضا ُیهدل ِ
سیرگریهمیکنی،امامرضاممیگه:
درستشمیکنم/حالااینمجایزهت:))))))💘
‹ حُـࢪِّھ¹³⁵ ›
وقتیمیریپیش ِامامرضا ُیهدل ِ سیرگریهمیکنی،امامرضاممیگه: درستشمیکنم/حالااینمجایزهت:))))))
اونمیزان،شوق/شُک/وگریهای که
اون لحظهداشتیم ؛واقعاوصف نشدنیهههه:)))))))))✨
‹ حُـࢪِّھ¹³⁵ ›
_ میرسد قصه به آنجا که علی دلتنگ است ..
فردا صبح زود به وقت آخرین خانه تکانی ِزهرای ِعلی💔
_وکاش هیچوقت به سمت بسترَت نمیرفتی
_کاش به صدا زدن کنیزت جواب میدادی(:💔
_کاش هیچوقت صدای گریه حسنین در مسجد پخش نمیشد
_کاش علی چیزی که نباید را نمیشنید.
_کاش و کاش و کاش. . 💔
چهارسال از نبودنتمیگذره
چهارسال ِدارمحسرت ِدوبارهشنیدن صدات رو میخورم ،
چهارسال ِدیگه آغوش ِگرمترو ندارم ،
چهارسال ِکه دیگه نیستی بهت بگم
[بیبی پاشم برم/بیبی پاشو بریم حرم](:💔
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ
فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ
إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ