دیشب گفتید چرا وقتی بردند تبریک گفتی ولی وقتی باختند حرفی نزدی و....
مابرای بردش خوشحال شدیم و تبریک گفتیم، دیشبم همه تلاششو کرد ولی نشد :)
"ایران اونقدری پیروزی توی همهٔ زمینه ها داشته که یه باختش به چشممون نیاد" ❤️🩹
کلبه تمیم|خوشنویسی 🇮🇷
شاعر میگه خودت گل، پیرهنت گل، سخنت گل، لبت گل و... 😂🤌🏻
و منی که هنوز دستم بنده! 👩🏻🦯
#داستانک
یروزی نزدیک یه رود ماشینم خراب شد منتظر بودم کمکی که خبر کرده بودم برسه
توی این حین پسرکی توجهم رو جلب کرد که ماهی میگرفت ماهی های بزرگ رو توی رود مینداخت و ماهی های کوچک رو نگه میداشت
برام سوال شد چرا اینکار رو میکنه
ازش پرسیدم و گفت
ماهیتابهٔ من کوچیکه و مجبورم ماهی های کوچیک بگیرم که جاشون بشه
باران رحمت الهی هم همینطوره، هرچقدر ظرف بزرگتری زیرش نگه داری، اب بیشتری برات جمع میشه!
پس نگیم خدا کمک نکرد، بگیم ما نخواستیم از خدا کمک بگیریم 🙂🌱
@HUTTAMIM
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چقدر قشنگ شدددد😍😢
پ.ن: اگر من رنگارو میگرفتم زیر اب کل کاغذ رنگی میشد طرحی بوجود. نمیومد 😂
#داستانک
”در آخرین لحظات سوار اتوبوس شد، روی اولین صندلی نشست.
از کلاسهای ظهر متنفر بود اما حداقل این حسن را داشت که مسیر خلوت بود.
اتوبوس که راه افتاد نفسی تازه کرد و به دور و برش نگاه کرد.
پسر جوانی روی صندلی جلویی نشسته بود که فقط میتوانست نیمرخش را ببیند که داشت از پنجره بیرون را نگاه میکرد.
به پسر خیره شد و خیالپردازی را مثل همیشه شروع کرد:
چه پسر جذابی! حتی از نیمرخ هم معلومه.
اون موهای مرتب شونه شده و اون فک استخونی. سه تیغه هم که کرده حتما ادوکلن خوشبویی هم زده… چقدر عینک آفتابی بهش میاد… یعنی داره به چی فکر میکنه؟
آدم که اینقدر سمج به بیرون خیره نمیشه! لابد داره به نامزدش فکر میکنه… آره. حتما همین طوره. مطمئنم نامزدش هم مثل خودش جذابه. باید به هم بیان (کمی احساس حسادت)… میدونم پسر یه پولداره… با دوستهاش قرار میذاره که با هم برن شام بیرون.
کلی با هم میخندند و از زندگی و جوونیشون لذت میبرن؛
میرن پارتی، کافی شاپ، اسکی… چقدر خوشبخته!
یعنی خودش میدونه؟ میدونه که باید قدر زندگیشو بدونه؟
دلش برای خودش سوخت. احساس کرد چقدر تنهاست و چقدر بدشانس است و چقدر زندگی به او بدهکار است. احساس بدبختی کرد. کاش پسر زودتر پیاده میشد…
ایستگاه بعد که اتوبوس نگه داشت، پسر از جایش بلند شد.
مشتاقانه نگاهش کرد، قد بلند و خوش تیپ بود.
پسر با گامهای نا استوار به سمت در اتوبوس رفت، مکثی کرد و چیزی را که در دست داشت باز کرد… یک، دو، سه و چهار… لولههای استوانهای باریک به هم پیوستند و یک عصای سفید رنگ را تشکیل دادند…
از آن به بعد دیگر هرگز عینک آفتابی را با عینک سیاه اشتباه نگرفت و به خاطر چیزهایی که داشت خدا را شکر کرد…“
@HUTTAMIM
اصلا اسم حضرت علی هرجایی بیاد قشنگ میشه
چقدر سر صدو دهش ظرافت به خرج دادم 😂🤌🏻
پ.ن: هرچیزی رو ساده بدند دست من، با اضافه شدن اسم مولا علی پس میگیرن 🌚✨
کلبه تمیم|خوشنویسی 🇮🇷
ولی کاکتوسا هم خیلی قشنگنا 🤒🫀 #عکاسی
ولی کاش یروزی میفهمیدم چرا گلها انقدر قشنگن :) 🌿✨