eitaa logo
- حامیم -
2.4هزار دنبال‌کننده
389 عکس
137 ویدیو
13 فایل
- یامُستعان . • رسانہ‌ي‌‌‌‌‌‌‌‌فرهنگي‌هنري‌ِحامیم ؛ • بنده را نام ِخویشتن نبود هرچه ما را لقب دهند آنیم🤍 . • در انتشار مُتون با حفظ ِنام حامیم کوشا باشید، رسانہ‌ باشید اما با حفظ ِلوگو . حامیم؛ از حُسین تا مهدی - ١٤٠١/٠٩/٢٧ ٢٣:١٤
مشاهده در ایتا
دانلود
__ گل‌ها رو دیدین چقدر حساسن؟! جاشون اگر عوض بشه، بهم می‌ریزن بعضیا نمی‌تونن خودشون رو وفق بدن کم‌کم خشک میشن، حتی اگر خوب بهشون رسیدگی کنیم آب کافی، نور کافی، خاک مناسب باز هم فرقی نمیکنه؛ کار از کار گذشته چون جاش عوض شده ! وضعیت ما آدم‌ها هم همینه از بغل خدا بلند شدیم اومدیم یه جایی که جامون نیست، یه وضعیت غریب، حالا هرچقدر ما میدوئیم که وضعیت درست بشه اما متاسفانه فقط ظاهره پول، شرایط خانوادگی، قدرت، تحصیل، مقام، هنر، هدف‌های کوچیک و بزرگ، یکی نیست بگه بابا خودتو تموم نکن ! تو جات عوض شده بخوای نخوای باید این دنیا رو از سر بگذرونی برای همینه که یه غم بزرگی ته دلمون ته‌نشین شده؛ [ ]
- میگویمَت از دور دعا گر برسانند .
- حامیم -
؛ دید ما اهل نماز و روزه و پیغمبریم قبل نام خود دو خطی حجت‌الاسلام داشت؛ [ ]
- شب ِسوم ِچلهء زیارت عاشورا -
- یاصاحِبي‌عِندَغُربتي -
__ آماده شدن برای مرگ، قسمتی از عشق است، وقتی او می‌میرد مدعای عشق‌تان محرز می‌شود. درست فهمیده بودید، این هم بخشی از همه‌اش است، بعدش جنون می‌آید سراغ‌تان و بعد بی‌کسی، نه آن تنهایی چشمگیری که منتظرش بودید، نه آن مظلوم‌نمایی بیوگی که فقط بی‌کسی، چیزی که منتظرش هستید به قیاس زمین‌ شناختی می‌شود سرگیجه در شیبِ تندِ درّه . ولی این‌جور نیست، مصیبت است درست مثل سرکار رفتنِ هر روز ِازش بیرون می‌آیی و درست هم هست؛ ازش بیرون می‌آیی، ولی نه شبیه قطاری که از تاریکی تونل بیرون می‌آید و پرتوان می‌زند به دل آفتاب ِداونز در دهانه‌ی خروجی کانال مانش ، و نه شبیه قطاری که پرشتاب و برق‌آسا به تونل فرو می‌شود، بلکه شبیه مرغی دریایی که از لکه‌ای نفتی بیرون می‌آید بیرون خواهید آمد؛ برای باقی عمر قیراندود شده‌اید ! [ ]
20.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خوشا به بخت ِبلندم که مُنتسب به توام؛
؛ یک چله از برای شما ناله سر دهم تا در مُحرمت بشوم مَحرمت حسین(: [ ]
- شب ِچهارم ِچلهء زیارت عاشورا -
- یاخَیرَالفاتِحین -
__ داشتم به پیری خودم فکر میکردم دیدم زمانی شروع میشه که طبیعت توی زندگیم سرزندگی رو از دست بده . یا دقیقا زمانی که توی چاردیواری‌های بی رنگ و افسرده محصور بشم؛ یا زمانی که تعلقم به این دنیا بیشتر و بیشتر بشه . . . [ ]