eitaa logo
{نیمـہ اے از قلبم✨}
48 دنبال‌کننده
19 عکس
1 ویدیو
0 فایل
«بـہ نام چشم هاے زیبایش» رمانے پر از احساس هایے خآص❤️ | رمان نیمـہ اے از قلبم | °ـ؋ـصل اول° با شخصیت هایے خاص✨ بـہ قلم:مهلا
مشاهده در ایتا
دانلود
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:20 Fasl:1 اوین:خب نظر من این هست که بتونی خوشبختم کنی و همین حامی:قبول..بهت قول میدم تا همیشه کنارتم و قول میدم بهترین لحظات زندگیت رو سپری کنی...:) اوین:خیلی دوستت دارم ۴۵ دقیقه بعد حامی:من بیشتر..بریم بیرون!؟ اوین:بریم حامی و اوین باهم بیرون رفتن همه نگاهشون میکردن تا اینکه حامی انگشتر نشون رو توی دست اوین کرد مامان لیلا:مبارکه رضا:مبارکه و بقیه:مبارکه اون شب نه تنها شب مهمی برای حامی و اوین بود بلکه خاطره ای شد که می‌توانند برای فرزندشان تعریف کنند🪄 _______ پایان خواستگاری حامی رسید خونه پیام به اوین داد پیام حامی: سلام فداتشم فردا نامزدیمون باشه؟ آوین : سلام عمرم باشه حامی : اوکی قشنگم شبت بخیر آوین شب تو هم بخیر
استایل آوین🖤
استایل حامی 🤎
استایل جانا 🖤
استایل فرشته 💙
استایل لیلا ❤️
پیام ناشناس✨ ... پرفکت ❤️✨ آوین:عزیزمی مهلا:
پیام ناشناس✨ ... بعدیییب ❤️✨ آوین:چشم مهلا:
پیام ناشناس✨ ... خوش به حال اوین ❤️✨ آوین:چرااا مهلا:
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:21 Fasl:1 حامی خوابید اوین هم بعد از تماشا فیلم خوابید صبح روز بعد همه کار ها انجام شده بود حامی رفته بود کنار اوین باهم ناهار خوردن بلاخره شب شد همه توی جشن حاضر بودن اوین:حامی..بلاخره مال من شدی حامی دست های ظریف و لطیف اوین رو گرفت و گفت:من مال تو بودم و تو هم مال من خلاصه جشن تموم شد اوین:بابا میزاری برم خونه حامی رضا:چیبگم برو اوین:هوراا اوین و حامی رفتند خونه رسیدن تو حامی:خب اوین خانم اوین:جونم حامی:برو بخواب که امروز کلی خسته شدی فردا باید بری سر کار اوین:حامی حامی:جون دلم اوین:فردا کنسرت داری(لحن لوس🥺) حامی:بله عروسکم اوین:منم میام حامی:شماهم بیا بدو برو بخواب ماه من اوین رفت رو تخت دراز کشید حامی هم اومد و کنارش رو تخت خوابید صبح شد نور خورشید می‌تابید تو اتاق حامی بیدار شد دست روی موهای طلایی اوین کشید اوین تکانی خورد حامی:اوینم اوین چشمانش رو باز کرد:بله حامی:بلند شو باید بری اوین:باشه حامی اومد از اتاق بیرون و به سمت آشپزخونه حرکت کرد میز صبحانه رو چید اوین اومد از اتاق بیرون