{نیمـہ اے از قلبم✨}
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:19 Fasl:1 حامی به مامان لیلا اطلاع داد گذر زمانی بلاخره عصر شد اوین م
این دو پارت تقدیم به نگاهتون 🍓
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:21
Fasl:1
حامی خوابید
اوین هم بعد از تماشا فیلم خوابید
صبح روز بعد
همه کار ها انجام شده بود
حامی رفته بود کنار اوین باهم ناهار خوردن
بلاخره شب شد
همه توی جشن حاضر بودن
اوین:حامی..بلاخره مال من شدی
حامی دست های ظریف و لطیف اوین رو گرفت و گفت:من مال تو بودم و تو هم مال من
خلاصه
جشن تموم شد
اوین:بابا میزاری برم خونه حامی
رضا:چیبگم برو
اوین:هوراا
اوین و حامی رفتند خونه
رسیدن تو
حامی:خب اوین خانم
اوین:جونم
حامی:برو بخواب که امروز کلی خسته شدی فردا باید بری سر کار
اوین:حامی
حامی:جون دلم
اوین:فردا کنسرت داری(لحن لوس🥺)
حامی:بله عروسکم
اوین:منم میام
حامی:شماهم بیا بدو برو بخواب ماه من
اوین رفت رو تخت دراز کشید
حامی هم اومد و کنارش رو تخت خوابید
صبح شد
نور خورشید میتابید تو اتاق
حامی بیدار شد
دست روی موهای طلایی اوین کشید
اوین تکانی خورد
حامی:اوینم
اوین چشمانش رو باز کرد:بله
حامی:بلند شو باید بری
اوین:باشه
حامی اومد از اتاق بیرون و به سمت آشپزخونه حرکت کرد
میز صبحانه رو چید
اوین اومد از اتاق بیرون