eitaa logo
{نیمـہ اے از قلبم✨}
47 دنبال‌کننده
18 عکس
1 ویدیو
0 فایل
«بـہ نام چشم هاے زیبایش» رمانے پر از احساس هایے خآص❤️ | رمان نیمـہ اے از قلبم | °ـ؋ـصل اول° با شخصیت هایے خاص✨ بـہ قلم:مهلا
مشاهده در ایتا
دانلود
پیام ناشناس✨ ... خوش به حال اوین ❤️✨ آوین:چرااا مهلا:
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:21 Fasl:1 حامی خوابید اوین هم بعد از تماشا فیلم خوابید صبح روز بعد همه کار ها انجام شده بود حامی رفته بود کنار اوین باهم ناهار خوردن بلاخره شب شد همه توی جشن حاضر بودن اوین:حامی..بلاخره مال من شدی حامی دست های ظریف و لطیف اوین رو گرفت و گفت:من مال تو بودم و تو هم مال من خلاصه جشن تموم شد اوین:بابا میزاری برم خونه حامی رضا:چیبگم برو اوین:هوراا اوین و حامی رفتند خونه رسیدن تو حامی:خب اوین خانم اوین:جونم حامی:برو بخواب که امروز کلی خسته شدی فردا باید بری سر کار اوین:حامی حامی:جون دلم اوین:فردا کنسرت داری(لحن لوس🥺) حامی:بله عروسکم اوین:منم میام حامی:شماهم بیا بدو برو بخواب ماه من اوین رفت رو تخت دراز کشید حامی هم اومد و کنارش رو تخت خوابید صبح شد نور خورشید می‌تابید تو اتاق حامی بیدار شد دست روی موهای طلایی اوین کشید اوین تکانی خورد حامی:اوینم اوین چشمانش رو باز کرد:بله حامی:بلند شو باید بری اوین:باشه حامی اومد از اتاق بیرون و به سمت آشپزخونه حرکت کرد میز صبحانه رو چید اوین اومد از اتاق بیرون
پیام ناشناس✨ ... آی خدااااا🥹 ❤️✨ آوین:آخییییی مهلا:
پیام ناشناس✨ ... چرا دیر به دیر پارت می‌زاری ؟ ❤️✨ آوین: ناشناس کویر نشه زود به زود می‌زارم «شما برا هر پارت ۲ تا پیام هم بدید بسه» مهلا:
پیام ناشناس✨ ... واو ❤️✨ آوین:😐😂 مهلا:
پیام ناشناس✨ ... عجب پروفی🥹😭 ❤️✨ آوین:قربونت مهلا:
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:22 Fasl:1 اوین:به چه کردی حامی:😊بیا بخور و ببرمت اوین نشست روی صندلی و مشغول خوردن صبحانه شدند بعد از خورد صبحانه اوین آماده شد و گفت:حامی بریم حامی:برو کفش هاتو بپوش و بریم هردو وارد پارکینگ شدند سوار ماشین شدند و راه افتادن بعد از چند دقیقه رسیدند حامی:فقط برای من یدونه قهوه نمیاری اوین:نمیای تو حامی:نه عشقم اوین:اوکی الان میام اوین رفت داخل اولین کسی که چهره اشو دید سپهر بود تنش لرزید اوین رفت کنار مدیر آنجا اوین:سلام 👱🏼‍♂:سلام اوین:من قهوه درست کنم ببرم برای نامزدم 👱🏼‍♂:مبارکتون باشه بله چرا که نه اوین:سلامت باشید اوین قهوه رو درست کرد داشت قهوه رو می‌برد که سپهر جلوشو گرفت اوین:س..سلام سپهر:به سلام دخترعمو اوین:سپهر برو کنار کار دارم سپهر:خوشگلم وایسا کارت دارم اوین:من خوشگل تو نیستم سپهر:پس خوشگل کی هستی اوین:نامزد دارم حتی دیشب هم اومد نامزدی سپهر:باید طلاقتو بگیری ازش
پیام ناشناس✨ ... عالیییی بود ❤️✨ آوین:قربونت مهلا: