eitaa logo
{نیمـہ اے از قلبم✨}
49 دنبال‌کننده
19 عکس
1 ویدیو
0 فایل
«بـہ نام چشم هاے زیبایش» رمانے پر از احساس هایے خآص❤️ | رمان نیمـہ اے از قلبم | °ـ؋ـصل اول° با شخصیت هایے خاص✨ بـہ قلم:مهلا
مشاهده در ایتا
دانلود
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:29 Fasl:1 حامی:به به ملکه زندگیمو نگاه اوین:قشنگه؟! حامی:خیلیی اوین:هیی حامی حامی:چیشد اوین:اون کت و شلوار چقدر قشنگه🥺 حامی:برم پرو کنم؟! اوین:هوم حامی:خانم اون کت و شلوار رو بدید 👩‍💼:بفرمایید حامی:قیمتش 👩‍💼:15میلیون و 890 حامی:خب اوکیه حامی رفت اتاق پرو اوین:اوخودا چقدر قشنگ شدی حامی دست هاشو باز کرد اوین خودشو تو بغل حامی جا داد حامی:اخیشش چقدر احساس خوبی دارم اوین بیشتر خودشو تو بغل حامی قایم کرد اوین:خب بریم حساب کنیم؟ حامی:بریم _____ [باغ تالار] حامی:اینجا چطوره اوین:اینجا خیلی خوبه حامی:آقا ما اینجا رو برای عقدمون میخوایم 15 روز پنجشنبه ساعت 17 تا پاسی از شب 👨🏻‍💼:خیلیم عالی ..تزئینات ؟ حامی:خودمون تدارکات دیدیم 👨🏻‍💼:خیلی خب حامی:بعد از عقدمون حساب کنیم ایرادی نداره 👨🏻‍💼:نه مشکلی نداره...اینم کلید حامی:خیلی ممنون 👨🏻‍💼:من باید برن خدانگهدار حامی و اوین:خداحافظ حامی و اوین چرخی تکی باغ زدن نشستند روی تابی که آنجا بود باهام تاب میخوردن سر اوین روی شونه حامی حامی یه ب.و.س.ه ای نرم و عمیق از عشق به پیشانی اوین زد موبایل اوین زنگ خورد رضا:سلام کجایی اوین:سلام بابا با حامی اومدیم باغ اجاره کنیم رضا:اهان بعد از اون بیاین اینجا اوین:باشه حالا به حامی میگن رضا:مراقب خودت باش اوین:باشه کاری نداری رضا:نه خدانگهدار پایان مکالمه اوین:بابام میگه شب بیاین اونجا حامی:حرفی ندارم
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:30 Fasl:1 ساعت تقریبا21:00 بود حامی و اوین توی ماشین پشت ترافیک بودن اوین خسته شده بود اوین:هوف حامی:یکم صبر کنی تموم شده بعد از 5 دقیقه ترافیک باز شد آنها به مسیر خود ادامه دادن اوین خوابیده بود حامی:نفسم بلندشو اوین[به صورت خواب آلود]:رسیدیم🥱 حامی:بله اوین دست به چشمان آبیش زد و از ماشین پیاده شد حامی هم پشت سرش راه افتاد اوین زنگ در رو زد دینگ دینگ [خونه رضا و فرشته] صدای زنگ امد رضا:کیه اوین:بابا ماایم رضا در رو باز کرد توی خونه بوی فسنجون پیچیده بود هردو وارد شدند اول آوین بعد حامی هردو روی مبل نشسته اند اوین رفت و یه لباس راحتی پوشید رضا:خب اقا حامی کجا هارفتین حامی:عه راستی ببخشید وسط حرفتون اوین اوین[از توی اشپزخونه]:بله حامی:لباسارو نیاوردی اوین:عه یادم رفت حامی:بعدا میارم ..ما رفیتم اول لباس خریدیم و آرایشگاه نوبت زدیم بعدش هم رفتیم یه باغ اجاره کردیم رضا:اهان قیمت لباسا چند شد اوین:بابا لباس من خیلی گرون بود حامی:نه بابا کلا یه شبه رضا:چند بود اوین:16 میلیون و 500 رضا:خوبه به قول حامی یه شبه راستی پسرم بعدا پولشو بهت میدم
از این برسه به ۶۰