پیام ناشناس✨
...
بازم پارت می خوایم
❤️✨
آوین:اووم یه چند ساعت دیگه میدم
مهلا:
پیام ناشناس✨
...
قربون قلمت. اینقدر پارتا احساسین که هر کدومش رو هزار بار بیشتر هم میخونم🫂💓
❤️✨
آوین:الهییی من بگردم🥹
مهلا:
پیام ناشناس✨
...
من پارت موخوامممم. نمیتونم بدون پارت زندگی کنمممم🥹🌀
❤️✨
آوین:ای خداااا💘
مهلا:
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:3
Fasl:1
اوین رسید خونه
فرشته(مادر اوین):سلام اوین
اوین:سلام مامان سلام بابا
رضا(پدر اوین):سلام خوشگذشت
اوین:مرسی اره خوب بود
اوین رفت اتاقش لباسشو عوض کرد و دراز کشید رو تختش و فقط به فردا شب فکر میکرد
_____
خونه حامی
حامی رسید خونه
حوله اش و برداشت تا بره دوش بگیره
رفت حموم و از حموم اومد بیرون
لباسشو پوشید و اونم رو تختش دراز کشید و همش به اوین فکر میکرد تا اینکه خوابش برد
صبح شد
نور از پنجره به اتاق حامی تابیده شد
حامی بلند شد رفت دست و صورتشو شست و اومد تو آشپزخانه
صبحانشو آماده کرد وخورد
پیش خودش گفت که چرا امروز نرم کافه
بلند شد آماده شد و نشست تو ماشین تا بره کافه
____________
اوین از خواب بلند شد رفت دستشویی
و صبحانشو خورد
آماده شد و رفت کافه
___________
حامی از ماشین پیاده شد و وارد کافه شد
نشست رو صندلیش
اوین حامی رو دید رفت کنارش
اوین:سلام خوش اومدین
حامی به تته پته افتاد و گفت:س...سلام یدونه قهوه اسپرسو
اوین:حتما کم کافئین یا پر کافئین
حامی:فرقی نداره فقط امشب یادتون نره
اوین یکم هول شد و گفت:نه حتما میام
اوین بعد از چند دقیقه قهوه رو آورد
و رفت
حامی هم خورد و رفت پولش رو پرداخت کنه
___________
اومد تو خونه
علیرضا خانی بهش زنگ زد
حامی جوابش و داد
+الووو
_الو سلام حامی نمیای باشگاه
+الان میام فقط وایسه آماده شم
_باشه دیر نکنیا
+الان میام
______________
حامی آماده شد و رفت باشگاه
حامی:سلامم
ارش:بَه بلاخره اومدی
حامی:خب خب خانی کجاست
آرش:هنوز نیومده
حامی:عه این به من گفت من اونجام
ارش:از دست شما دوتا😂
حامی:😂
حامی رفت رو دوچرخه
که خانی رسید
خانی:عه ایشون زودتر رسید
حامی:مگه من مسخره توم
خانی:اره😂حالا چرا اخم میکنی
حامی:خانی سریع از پیشم برو تا نکشتمت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حامی تا ته ورزش فقط به آوین فکر میکرد✨