eitaa logo
حبّه قند
74 دنبال‌کننده
118 عکس
64 ویدیو
2 فایل
شیرینی کلام در دل واژه ها✒️✒️ . . اینجا حبه قنده؛ جایی‌که واژه‌ها شیرین می‌شن و دل‌ها آرام... 🍯🍯 ارتباط با ادمین و تبلیغات: @A_Paydar5
مشاهده در ایتا
دانلود
گویند علـے؏ میزدھ صد وصلهـ بہ کفش‌اش . . اۍ کاش دلِ خستہ‌ۍ ما کفش علي بود ꧇))💔
ما دیگه نه دنیا رو داشتیم؛ نه آخرتو :)
هنوز هم ارزش ایرانی با سگ برای آمریکایی ها یکی بود...
بندهٔ آنی که در بند آنی
چون میسر نیست من را کام او عشق بازی می کنم با نام او
حافظ صبور باش که در راه عاشقی هرکس که جان نداد به جانان نمی رسد حافظ
دیگران را اگر از ما خبری نیست چه غم نازنینا تو چرا بی خبر از ما شده ای؟؟
از عشق من به هر سو در شهر گفت و گویی است من عاشق تو هستم این گفتگو ندارد شهریار
خنک آن روز که پرواز کنم تا برِ دوست به امید سر کویش پر و بالی بزنم…
جان منست او هی مزنیدش آن منست او هی مبریدش آب منست او نان منست او مثل ندارد باغ امیدش باغ و جنانش آب روانش سرخی سیبش سبزی بیدش متصلست او معتدلست او شمع دلست او پیش کشیدش هر که ز غوغا وز سر سودا سر کشد این جا سر ببریدش هر که ز صهبا آرد صفرا کاسه سِکْبا پیش نهیدش عام بیاید خاص کنیدش خام بیاید هم بپزیدش نَکْ شَه هادی زان سوی وادی جانب شادی داد نویدش داد زکاتی آب حیاتی شاخ نباتی تا به مزیدش باده چو خورد او خامُش کرد او زحمت برد او تا طلبیدش مولانا
حبّه قند
از عشق من به هر سو در شهر گفت و گویی است من عاشق تو هستم این گفتگو ندارد شهریار #شهریار
با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو ندارد با لعلت آب حیوان آبی به جو ندارد از عشق من به هر سو در شهر گفتگویی است من عاشق تو هستم این گفتگو ندارد دارد متاع عفت از چار سو خریدار بازار خودفروشی این چار‌سو ندارد جز وصف پیش رویت در پشت سر نگویم رو کن به هر که خواهی گل پشت و رو ندارد گر آرزوی وصلش پیرم کند مکن عیب عیب است از جوانی کاین آرزو ندارد خورشید‌روی من چون رخساره برفروزد رخ برفروختن را خورشید رو ندارد سوزن ز تیر مژگان وز تار زلف نخ کن هر چند رخنهٔ دل تاب رفو ندارد او صبر خواهد از من بختی که من ندارم من وصل خواهم از وی قصدی که او ندارد با شهریار بی‌دل ساقی به سرگرانی است چشمش مگر حریفان می در سبو ندارد شهریار
دیدمت وه چه تماشایی و زیبا شده ای ! ماه من ، آفت دل ، فتنه ی جانها شده ای ! پشت ها گشته دوتا، در غمت ای سرو روان تا تو درگلشن خوبی گل یکتا شده ای خوبی و دلبری و حسن , حسابی دارد بی حساب از چه سبب اینهمه زیبا شده ای ؟ حیف و صدحیف که بااینهمه زیبایی و لطف عشق بگذاشته اندرپی سودا شده ای شبِ مهتاب و فلک خواب و طبیعت بیدار باز آشوبگر خاطر شیدا شده ای بین امواج مهت رقص کنان می بینم لطف را بین ،که به شیرینی رویا شده ای دیگران را اگر از ما خبری نیست چه غم نازنینا ، تو چرا بی خبر از ما شده ای ؟ شهریار