eitaa logo
حبّه قند
73 دنبال‌کننده
120 عکس
64 ویدیو
3 فایل
شیرینی کلام در دل واژه ها✒️✒️ . . اینجا حبه قنده؛ جایی‌که واژه‌ها شیرین می‌شن و دل‌ها آرام... 🍯🍯 ارتباط با ادمین و تبلیغات: @A_Paydar5
مشاهده در ایتا
دانلود
چون میسر نیست من را کام او عشق بازی می کنم با نام او
حافظ صبور باش که در راه عاشقی هرکس که جان نداد به جانان نمی رسد حافظ
دیگران را اگر از ما خبری نیست چه غم نازنینا تو چرا بی خبر از ما شده ای؟؟
از عشق من به هر سو در شهر گفت و گویی است من عاشق تو هستم این گفتگو ندارد شهریار
خنک آن روز که پرواز کنم تا برِ دوست به امید سر کویش پر و بالی بزنم…
جان منست او هی مزنیدش آن منست او هی مبریدش آب منست او نان منست او مثل ندارد باغ امیدش باغ و جنانش آب روانش سرخی سیبش سبزی بیدش متصلست او معتدلست او شمع دلست او پیش کشیدش هر که ز غوغا وز سر سودا سر کشد این جا سر ببریدش هر که ز صهبا آرد صفرا کاسه سِکْبا پیش نهیدش عام بیاید خاص کنیدش خام بیاید هم بپزیدش نَکْ شَه هادی زان سوی وادی جانب شادی داد نویدش داد زکاتی آب حیاتی شاخ نباتی تا به مزیدش باده چو خورد او خامُش کرد او زحمت برد او تا طلبیدش مولانا
حبّه قند
از عشق من به هر سو در شهر گفت و گویی است من عاشق تو هستم این گفتگو ندارد شهریار #شهریار
با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو ندارد با لعلت آب حیوان آبی به جو ندارد از عشق من به هر سو در شهر گفتگویی است من عاشق تو هستم این گفتگو ندارد دارد متاع عفت از چار سو خریدار بازار خودفروشی این چار‌سو ندارد جز وصف پیش رویت در پشت سر نگویم رو کن به هر که خواهی گل پشت و رو ندارد گر آرزوی وصلش پیرم کند مکن عیب عیب است از جوانی کاین آرزو ندارد خورشید‌روی من چون رخساره برفروزد رخ برفروختن را خورشید رو ندارد سوزن ز تیر مژگان وز تار زلف نخ کن هر چند رخنهٔ دل تاب رفو ندارد او صبر خواهد از من بختی که من ندارم من وصل خواهم از وی قصدی که او ندارد با شهریار بی‌دل ساقی به سرگرانی است چشمش مگر حریفان می در سبو ندارد شهریار
دیدمت وه چه تماشایی و زیبا شده ای ! ماه من ، آفت دل ، فتنه ی جانها شده ای ! پشت ها گشته دوتا، در غمت ای سرو روان تا تو درگلشن خوبی گل یکتا شده ای خوبی و دلبری و حسن , حسابی دارد بی حساب از چه سبب اینهمه زیبا شده ای ؟ حیف و صدحیف که بااینهمه زیبایی و لطف عشق بگذاشته اندرپی سودا شده ای شبِ مهتاب و فلک خواب و طبیعت بیدار باز آشوبگر خاطر شیدا شده ای بین امواج مهت رقص کنان می بینم لطف را بین ،که به شیرینی رویا شده ای دیگران را اگر از ما خبری نیست چه غم نازنینا ، تو چرا بی خبر از ما شده ای ؟ شهریار
کار گل زار شود گر تو به گلزار آیی نرخ یوسف شکند چون تو به بازار آیی ماه در ابر رود چون تو برآیی لب بام گل کم از خار شود چون تو به گلزار آیی شانه زد زلف جوانان چمن باد بهار تا تو پیرانه‌سر ای دل به سر کار آیی ای بت لشکری ای شاه من و ماه سپاه سپر انداخته‌ام هرچه به پیکار آیی روز روشن به خود از عشق تو کردم شب تار به امیدی که توام شمع شب تار آیی چشم دارم که تو با نرگس خواب‌آلوده در دل شب به سراغ من بیدار آیی مرده‌ها زنده کنی گر به صلیب سر زلف عیسی من به دم مسجد سردار آیی عمری از جان بپرستم شب بیماری را گر تو یک شب به پرستاری بیمار آیی ای که اندیشه‌ات از حال گرفتاران نیست باری اندیشه از آن کن که گرفتار آیی با چنین دلکشی ای خاطره یار قدیم حیفم آید که تو در خاطر اغیار آیی لاله از خاک جوانان به در آمد که تو هم شهریارا به سر تربت شهیار آیی شهریار
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر آرام تر از آهو بی‌ باک تر از شیرم هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر ✍️ معینی کرمانشاهی
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
هدایت شده از پرواز
وقتی پیداش کردی، یادت نره چقدر دنبالش گشتی ‌ @parrvaaaz