#شهریار شعر پارسی
#شهریار در دوران مهمی از زندگیاش، در حدود شاید سی سال آخر زندگیاش، دوران عرفانی و معنوی بسیار زیبایی را گذراند و به انس با قرآن و انس با معنویات و خودسازی پرداخت؛ یعنی به خودش رسید و سعی کرد باطن و معنویت خودش را صفایی ببخشد.
۱۳۷۱/۹/۱۱ - رهبر انقلاب
حبهقند 👉|بهجمعمابیاید|👈 HabbeGhand
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقا اولین بار چجوری با #شهریار آشنا شد؟؟🤔🤔
پای یه شعر درمیونه 😮😮
حبهقند 👉|بهجمعمابیاید|👈 HabbeGhand
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زیاده روی توی تجلیل از #شهریار ؟؟!!🎊🎉📯
نه بابا استاد #شهریار که این حرفارو نداره😎😎
حبهقند 👉|بهجمعمابیاید|👈 HabbeGhand
هدایت شده از حبّه قند
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شعر خوانی زیبای رهبری
دلم جواب بلی می دهد صلای تو را
صلا بزن که به جان میخرم بلای تو را
به زلف گو که ازل تا ابد کشاکش توست
نه ابتدای تو دیدم نه انتهای تو را
کشم جفای تو تا عمر باشدم، هرچند
وفا نمی کند این عمر ها وفای تورا
✍️ شهریار
#رهبری
#شهریار
حبهقند 👉|بهجمعمابیاید|👈 HabbeGhand
خب تا شما اینا رو ببینید من برم شگفتانه🎊 رو آماده کنم
انشاءالله اونو فردا میذارم که حوصلتون سر نره🙃
فعلا شب شوما بخیر 🥱🥱
سلام مجدد👋
بریم سراغ داستان شگفت انگیز استاد شهریار
فقط برا اینکه داستان طولانی بود، شما هم ماشاالله سرتون شلوغ، جهت رعایت حال شما چند قسمتش کردم😁
قسمت اول خدمت شما 👇👇
آیت الله مرعشی نجفی و شعر همای رحمت
قسمت اول
آیت الله مرعشی نجفی(ره) بار ها می فرمودند: شبی توسل پیدا کردم تا یکی از اولیاء خدا را در خواب ببینم. آن شب در عالم خواب دیدم که در زاویهٔ مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولا امیرالمومنین( ع) با جمعی حضور دارند. حضرت فرمودند: شعرای اهل بیت را بیاورید. دیدم چند تن از شعرای عرب را آوردند. فرمودند: شعرای فارسی زبان را نیز بیاورید؛ آنگاه محتشم و چند تن دیگر از شعرای فارسی زبان آمدند، فرمودند: شهریار ما کجاست؟ شهریار آمد حضرت خطاب به شهریار فرمود: شعرت را بخوان!
شهریار این غزل را خواند:
علی ای همای رحمت، تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه هما را
دل اگر خداشناسی، همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمهٔ بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که به سر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
به دو چشم خونفشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چو نای هر دم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایی بنوازد آشنا را»
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا
آیت الله مرعشی(ره) فرمودند: وقتی شعر شهریار تمام شد...
#شهریار
#امیرالمؤمنین
حبهقند 👉|بهجمعمابیاید|👈 HabbeGhand
حبّه قند
آیت الله مرعشی نجفی و شعر همای رحمت قسمت اول آیت الله مرعشی نجفی(ره) بار ها می فرمودند: شبی توسل پ
آیت الله مرعشی نجفی و شعر همای رحمت
قسمت دوم
آیت الله مرعشی فرمودند: وقتی شعر شهریار تمام شد از خواب بیدار شدم، چون من شهریار را ندیده بودم، فردای آن روز پرسیدم که شهریار شاعر کیست؟ گفتند: شاعری است که در تبریز زندگی می کنند. گفتم: از جانب من اورا دعوت کنید که به قم نزد من بیاید. چند روز بعد شهریار آمد؛ دیدم همان کسی است که من اورا در خواب در حضور حضرت امیر(ع) دیدهام.از او پرسیدم: این شعر «علی ای همای رحمت» را کی سروده ای؟ شهریار با حالت تعجب از من سوال کرد که شما از کجا خبر دارید که من این شعر سروده ام؛ چون من نه این شعر را به کسی داده ام و نه در باره آن با کسی صحبت کرده ام. آیت الله مرعشی به شهریار می فرمایند: چند شب قبل من خواب دیدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت امیرالمومنین(ع) تشریف دارند. حضرت شعرای اهل بیت را احضار فرمودند...
#شهریار
#امیرالمؤمنین
حبهقند 👉|بهجمعمابیاید|👈 HabbeGhand
حبّه قند
آیت الله مرعشی نجفی و شعر همای رحمت قسمت دوم آیت الله مرعشی فرمودند: وقتی شعر شهریار تمام شد از
.
.
.
آیت الله مرعشی و شعر همای رحمت
قسمت سوم
حضرت علی(ع) شعرای اهل بیت را احضار فرمودند.ابتدا شعرای عرب آمدند سپس فرمودند: شعرای فارسی زبان را بگویید بیایند، آنها نیز آمدند. بعد فرمودند شهریار ما کجاست؟ شهریار را بیاورید! و شما هم آمدید. آنکاه حضرت فرمودند: شهریار شعرت را بخوان! و شما شعری که مطلع آن را به یاد دارم خواندید. شهریار فوقالعاده منقلب می شود و می گوید: من فلان شب این شعر را ساخته ام و همانطور که قبلاً عرض کردم تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام. آیت الله مرعشی فرمودند: وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت، معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعری خود را تمام کرده من آن خواب را دیده ام.
ایشان چندین بار به دنبال نقل این خواب فرمودند یقینا در سرودن این غزل به شهریار الهام شده که توانسته چنین عزای با این مضامین عالی بسراید. البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا(س)است.
پایان
#شهریار
#امیرالمؤمنین
حبهقند 👉|بهجمعمابیاید| HabbeGhand
درباره صحت این داستانم بگم که این داستان رو خود انتشارات کتابخانه بزرگ آیت الله مرعشی دقیقا در محل مزار ایشون نصب کرده اند( طبیعتاً انتشارات خود کتابخونه هر داستانی رو از ایشون منتشر نمی کنه و داستان ها موثق رو منتشر میکنند ) و شما هر موقع که تشریف ببرید سر مزار ایشون قابل مشاهده است